تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


۲۰ مطلب با موضوع «فیلم» ثبت شده است

عمرا فکر نمیکردم برسم ببینم لاتاری رو...

اما دیروز با بانو رفتیم و دیدیم...

باید بگم که خیلییییییی دوستش داشتم...

از طریق بانو قبل از دیدن فیلم، فهمیدم کارگردانش همون کارگردان ماجرای نیمروز،"مهدویان" هست که دوستش داشتیم... 

دیگه تصمیم داریم این کارگردان هر فیلمی بسازه بریم ببینیم...

فیلم هاش جوریه که آدم از در سینما که میاد بیرون ، دوست داره دوباره بره بشینه و ببینه ... 

اصل موضوع فیلم بسیااار نو بود ...

بالاخره بعد سالها یکی زبون باز کرد ! ۱۳ سال پیش در مستند فقر و فحشا به صراحت به این موضوع اشاره شد ، اما کلا هیچ کس محل نداد :))

شاید هم دادن و ما بیخبریم :) 

به قول روحانی ! یک عده خوششون نمیاد که مردم "بدونن" !

+من عاشق این سبک فیلم برداری این کارگردان شدم ! خیلی خاص و خوبه ! یعنی چند دقیقه اول که گذشت به بانو گفتم اااا ، فیلمبرداری و زاویه ی دوربین و ... چقدررر شبیه ماجرای نیمروزشه ...

من شخصا این فیلم رو دوست داشتم ! 

خیلی هم قوی و خوبه به نظرم ! 

 



مدت زمان: 1 دقیقه 

 

+چقدر کم داریم از بعضی از آدمها... از "موسی" ها... از "امیر علی" ها .... :)


دلژین ۹۷-۲-۰۶ ۲۵ ۳۴۵

دلژین ۹۷-۲-۰۶ ۲۵ ۳۴۵


انقلاب جنسی در قسمت دوم خیلی بهتر بود ...

دو مزیت کلی اش نسبت به قسمت اول این بود که اولا در رابطه با مقایسه اروپا و ایران ، زمان بندی رو رعایت کرده بود ، یعنی مقایسه ی گذشته اروپا با وضع حال ایران ! و نشون دادن مستقل وضعیت کنونی اروپا ... (منظور از وضعیت ، وضعیت زنان هست)  

درصورتی که در قسمت یک به طور همزمان به مقایسه ی وضعیت کنونی اروپا و ایران پرداخت که همون مقایسه قرمه سبزی و پیتزاس :دی و اصلا سنخیت و ربطی به هم نداشت واقعا ! 

دوما ؛ در آخر نیومده بود یک نتیجه ی محدود و خاص و بر اساس فکر و عقیده "شخصی" رو به مخاطب القا کنه ... 

و در آخر فکر میکنم بهتره که خیلی بیشتر ادامه پیدا کنه این مستند تا جزیی تر و دقیق تر مسائل باز بشه ... 


+امروز تنبلی کردم و نرفتم پیاده روی، دانشگاه هم آف بود و کلا خونه بودم ، و خب الان که میخوام بخوابم حس میکنم یک عمره که از خونه بیرون نرفتم :)) :/ 


دلژین ۹۷-۱-۲۹ ۱۴۳

دلژین ۹۷-۱-۲۹ ۱۴۳


هوا به شدت سرد شده ... در حدی که اینجا تگرگ و برف هم اومد 😐

در چه حالیم ؟ 

چسبیده به بخاری و درس میخونم و لابه لاش آشپزی و فیلم و ... 

به توصیه ی مجدد گلی :دی ، مستند انقلاب جنسی رو دانلود کردم و دیدم ... 

البته یک قسمتش رو ... 

به نظرم جالب اومد ... 

سوالی که محور اصلی این مستند رو تشکیل میده این هست که هر دو جنس نیازهایی دارن ، در شرایط فعلی هم درست و یا غلط ازدواج ها به سن های بالاتر موکول شده ... و حالا سوال پیش میاد که جوون ها برای رفع این نیازها چه کار میتونن بکنن ؟ 

خویشتن داری و ... و همه ی اینها درست ... اما چقدر باید نیازها سرکوب بشه برای خویشتن دارها ؟ و سرکوب این نیاز ها قطعا تبعات نامطلوبی داره ... 

+نقدی که بر این مستند دارم اینه که مستند ساز یه سری اطلاعات رو کنار هم قرار داده و در انتها خودش بریده و دوخته و به یک راه حل رسیده... اول اینکه شمایی که داری جوامع غربی و آدمهاش رو با یک جامعه شرقی ایرانی مقایسه میکنی ، به نظرت درسته ؟ مثل مقایسه پیتزا و قرمه سبزیه :)) 

دوم اینکه چند ماه ایشون در جوامع غربی زندگی کرده ؟ ۱ ماه ؛ دو ماه ؛ سه ماه ؟ و به نظرم از خیلی جنبه های دیگه نه فقط جنسی این جوامع رو باید بررسی و مقایسه میکرد با جامعه ایران ! 

سوم ، در انتها میرسه به این که اون خلاء جنسی باید جا بیفته که توسط ازدواج موقت حل شه ... دو مشکل وجود داره ! اولا برای جامعه ی ایران ، ابدا و هرگز برای دختر ها این مساله ازدواج موقت جا نمیفته برادر من ! ثانیا واقعا مخاطب ازدواج های موقت چند درصد از جوونها رو تشکیل میده ؟ چند درصد پسرهای کم سن مثلا ۱۵ ساله ، ۱۶ ساله ، ۲۰ ساله و دخترهای این سنی خودشون تن به این ازدواج میدن ؟ الان مخاطب ازدواج موقت بیشتر مردهای متاهل هستن تا بقیه ! و در آخر واقعا به همین راحتی با نیم خط خوندن و محرم شدن موقت مشکل جوون های ما حل میشه ؟ 

مستند در کل جذابه اما خیلی ضعف داره :) 


دلژین ۹۷-۱-۲۷ ۴۴ ۴۹۸

دلژین ۹۷-۱-۲۷ ۴۴ ۴۹۸


فیلم the danish girl رو دیشب دیدم ...
پیشنهادش رو اول از وبلاگ گلی خونده بودم و همون موقع دانلود کردم که ببینم و دیشب بعد از درس خوندنم ، نشستم و تماشا کردم... 
فیلم قشنگیه ، به قشنگی احساسات درونی شخصیت اصلی فیلم رو به تصویر کشیده و کامل قابل درکه ... 
خلاصه بگم که فیلم داستانِ واقعیِ لیلی البه (یک ترانس سکشوال) هست که اولین ترانسی هست که عمل تطبیق جنسیت براش انجام شده... 
تمام مدت فیلم خودم رو میگذاشتم به جای همسرش ، و از خودم میپرسیدم واقعا من اگر حتی تو همین زمان همسرم این مشکل رو داشته باشه ، چه عکس العملی نشون میدم ؟؟؟ 


دلژین ۹۷-۱-۲۶ ۱۵ ۲۷۹

دلژین ۹۷-۱-۲۶ ۱۵ ۲۷۹


دیشب با دوستم دو تایی رفتیم سینما و بعد هم شام ... 

رفتیم "مصادره" رو دیدیم ... 

دلم میخواست لاتاری رو ببینم ، ولی ساعتش به برنامه ریزی ما نمیخورد متاسفانه ! 

از ۱ تا ۱۰ به مصادره ، خیلی بخوام دست و دلباز نمره بدم ۵ میدم ... 

راستش زیاد نخندوند من رو به عنوان کمدی ... 

ولی موضوعش تو طنز ها تازه و نو بود و کلیشه نبود و میشد خیلی بهتر از این درش آورد به نظرم ... 

از یک جایی به بعد شوخی های جنسیش شروع شد که برای من دیگه این تیپ شوخی ها تو کمدی های ایرانی خنده دار نیست ... 

از طرف دیگه هومن سیدی انگار هیچ تغییری نکرده بود شخصیتش و اومده بود با همون کاراکتر فیلم ها و سریال های قبلش ، مثل عاشقانه ، بازی کرده بود ، برای همین برام خیلی تکراری بود و اصلا جذاب نبود ... 

مثل این میمونه که آقای مجری کلاه قرمزی رو ببرین وسط یه فیلم سینمایی در حالی که همون کاراکتر کلاه قرمزی خودش رو حفظ کرده و هیچ تغییری نکرده !

یه جایی از فیلم هم که هومن سیدی با دوستش تو زندان داشت حرف میزد، احساس کردم دیالوگش کپی کامل از قسمتی از کتاب "جزء از کل" بود :)) 

خلاصه که فکر کنم انتخاب های بهتری برای سینما باشه به جز مصادره :) 

+به لاتاری که دیگه نمیرسم ، منتظر اکران به وقت شامم تو شهر دانشجویی که بعد از امتحانم با بانو بریم ببینیم... 


دلژین ۹۷-۱-۲۴ ۱۶ ۳۳۲

دلژین ۹۷-۱-۲۴ ۱۶ ۳۳۲


یه حال عجیبیم...
یه حس شناور بودن ، دلتنگی ... 
قطعا و حتما این هورمون های لعنتین که دارن مانور میدن الان ... 
هعی میخوام برم سراغ اون قرص عزیزتر از جانم برای سر جا نشوندن این هورمون ها ، و هعی مقاومت میکنم ... الآن قشنگ میفهمم میگن اعتیاد یعنی چی ... حالا این اعتیاد آورم نیست ولی من الان قشنگ حس میکنم معتادشم و قطعا بعد از اتمام این پست میرم میخورمش :)) (نگین وای قرص نخور و فلان و بهمان که قرص خاصی نیست و زیر نظر پزشکه) 
و خب چیزی که حالم رو خوب میکنه اینه که فردا صبح باید برم از خونه بیرون و دانشگاه ... 
یک روز خونه بودم ولی جوری بهم گذشت که انگار یک عمر خونه موندم ! 
تنها چیزی که امروز باعث میشد روحیه ام تغییر کنه ، بوی خوب گل هاییه که دیروز برام آوردن...


از اتاق خواب که وارد سالن میشم یهو بوشون رو حس میکنم و ناخودآگاه لبخند میزنم...
دیروز صاحب خونه ی قبلیم و دخترش با این گل ها اومدن سر سلامتی ... 
مجبور بودم لباس مشکی بپوشم و برای پذیرایی خرما بذارم ...
نمیدونم چرا این مدلیم ...
اما انگار که باورم نشده که مرده باشه ، حرص میخورم مشکی بپوشم به خاطرش یا مثلا ادای عزادار ها رو در بیارم ...
حتی بعد رفتن مهمون هام سریع کاغذ و روبان مشکی گل ها رو کندم و ریختم دور و اگر ربان قرمزم رو پیدا میکردم ، قطعا میبستم بهشون ... 
یه موقع ها که مرور میکنم اتفاقات ۹ ماه اخیر و خصوصا دو هفته ی قبل از فوتش رو ؛ عین رویا و خواب میمونه برام‌ و باورم نمیشه انگار ... 

+دارم به صورت خودآموز زبان فرانسه یاد میگیرم ... یک کلاس هم پیدا کردم که با اسکایپ خصوصی درس میده ولی جلسه ای ۷۰ تومنه و از پسش بر نمیام فعلا... و خب فکر کردم کمی خودم پیشینه دارم از مدرسه که بهمون یاد میدادن ، خودم تا جایی جلو ببرم و بعد معلم بگیرم... 
چرا دارم فرانسه یاد میگیرم ؟ دلیل خاصی جز علاقه نداره ... 
+چند تایی فیلم دیدم که از اونها فیلم "lady bird" رو خیلیی دوست داشتم 
به طرز عجیبی بعضی تکه هاش من رو یاد فرهنگ خودمون مینداخت ...
یک دختر کاتولیکِ بلند پروازِ کالیفرنیایی که آرزوی رفتن به جایی مدرن تر و بهتر مثل نیویورک برای دانشگاه رو داره و داستان حول روابط خانوادگی و مشکلاتشون میچرخه ... 

دلژین ۹۶-۱۲-۰۴ ۱۹ ۲۳۶

دلژین ۹۶-۱۲-۰۴ ۱۹ ۲۳۶


دیشب به معنای تمام اعصابم خرد بود...

اتفاقی افتاده بود در گروه کلاس که شدیدا دلم میخواست داد بزنم... 

نماینده ی کلاس علنی به ۲ تا دختر فحش داده بود ، و پشت بندش داشت سفسطه میکرد و شاخ و شونه میکشید و علنی به تک تک ما بی احترامی میکرد با حرفهاش ...

اونوقت اومدیم نظر سنجی گذاشتیم که کیا میخوان این نماینده بشه دوباره ؟ 

و درست نصف کلاس بهش مجددا رای دادن !!! 

حدس بزنین نماینده کیه ؟ همون آقاییه که سه سال پیش شماره من رو داده بود برای مزاحمت و من حراستیش کردم...

همون اقایی که تا حالا هیچ دختری از کلاس از دستش در امان نمونده...

کلا این آقا به کثیف بودن و مریض بودن معروفه ، الانم علنی اومده جلو همه به یه دختر فحش میده ، اونوقت نصف کلاس به این لجن دوباره رای میدن ؟ 

منطق و مرام و منش من میگه یک بار بهش فرصت دادی ، خراب کرد ، و نشون میده از کثیف بودن و مریض بودنش هیچ چیز کم نشده، چطور میتونین با علم به این مساله دوباره تاییدش کنین ؟؟؟؟ 

ما ایرانی ها عادت کردیم ... به خاطر منافع خودمون ، هر انتخابی میکنیم... حتی اگر بدترین انتخاب باشه... حتی اگر غلط بودنش واضح باشه... 

به قول استادم ، ما ۱۰۰ سال عقبیم... واقعا عقبیم... 


بعد این اعصاب خردی ، گفتم کمی ریلکس کنم و فیلم دیدم ...

اقا چه فیلمییی.... 

قشنگگگ :)

لطییف :) 

آموزندهههه ... 

فیلم  Wonder 

روایت گوشه ای از زندگی پسری که از نظر ظاهری با بقیه متفاوته و وارد اجتماع و مدرسه میشه :) 

“When given the choice between being right or being kind choose kind.”


 +دوست عزیزی به نام سلام برام پیغام خصوصی گذاشتن و یک شعر برام گفتن :) باید بگم خیلی خیلی ارزشمند بود ❤ خوشحال میشم آدرستون رو برام بذارین 


دلژین ۹۶-۱۱-۲۸ ۱۴ ۳۲۰

دلژین ۹۶-۱۱-۲۸ ۱۴ ۳۲۰


روزگارم سینوسیه...

یه لحظه فکر میکنم که هوووف همه چیز تموم شد و خوبه و یهو بوووم !

دلم میخواد تلفنم رو خاموش کنم ، برم تو یه غار ، ۵ سال بعد برگردم...

این که حالم  هم‌ مثل زندگیم سینوسیه خیلی هم طبیعیه...

این همه مشکلات جاری و مشکلات تلنبار شده ی گذشته... 

سینوسی نباشم اصلا جای تعجب داره ! 

والا ...

حالم خوبه ولی به شدت از آدم ها خسته ام... 

آدمهای شناس، ناشناس، دور، نزدیک...‌

واااقعا خسته ام...

از بی فکری ها، از زرنگ بازی ها ، از عوضی بودن ها، از احمق بودن ها... 

و خب گویا نمیشه هم کاریشون کرد...

عوضی ها و احمق ها و بی فکر ها انگار تا ابد عوضی و احمق و بی فکر میمونن...

چرا خیل عظیمی از ما آدمها یاد نمیگیریم تغییر کنیم ؟ 

چرا نمیتونم  یادشون بدم از کثافتِ مشکلات خودشون رو بکشن بیرون ؟؟؟ 

چرا ؟؟؟ 

چرا وقتی یه کاری درسته و قبول دارن درسته ، دقیقا میرن عکس اون کار رو انجام میدن ؟؟؟ 

چرا همه چیز رو میزنن خراب میکنن ؟ 

چرا فکر نمیکنن با ندونم کاری هاشون فقط خودشون نیستن که زندگیشون خراب میشه و زندگی بقیه رو هم خراب میکنن ؟؟


+کتاب تسلی بخشی های فلسفه رو گرفتم دستم و احتمالا تا آخر هفته تموم میشه...

+رگ خواب رو هم دیدم... به همه زن ها توصیه اش میکنم... ما زن ها گاهی خیلی احمق میشیم و همین ما رو تبدیل میکنه به طعمه های چرب و چیل...

+من هنوز فرصت نکردم که نظرات رو تایید کنم... و عذر میخوام  :) 



دلژین ۹۶-۱۰-۲۶ ۸ ۲۳۵

دلژین ۹۶-۱۰-۲۶ ۸ ۲۳۵


دیگه داره اعصابم از بیکاری به هم میریزه‌‌‌... دو تا کورس سبک و آبکی افتاد پشت هم و واقعا حالم داره از بیکاری بد میشه... 

دو هفته هم که قراره آف شیم و اگر آف نشیم عین احمق ها باید بریم ورود و خروج بزنیم و نهایت یه درمانگاه... 

از ساعت ۱۰ صبح تا شب بیکارم ... ساعت ۱۰ شب سرم رو میارم بالا و میبینم یا داشتم کتاب میخوندم و یا داشتم فیلم میدیدم... 

قشنگ حس میکنم دارم ریش در میارم و موهام داره به حالت هپلی واری بلند میشه ! انگار که تو یه جزیره ی متروک گیر افتادم !!!! 

:)) 

خدا نصیب نکنه از این بیکاری ها.... هرچند میدونم از دو هفته دیگه پوستمون به عناوین مختلف تا دو سال اینده کنده میشه حسابی و این آخرین فرصتِ نفس کشیدنه... 

خب بالاخره کتاب "به آواز باد گوش بسپار" هاروکی موراکامی رو خوندم... این کتاب اولین کتاب نویسنده بوده و اولین کتابی که من از این نویسنده خوندم... و خب قطعا سراغ کارهای بعدی این نویسنده خواهم رفت... 

کتاب خیلی متفاوته... 

من خیلی دوستش داشتم...

کوچکترین توضیحی بخوام بدم لو میره :)) ترجیح میدم هیچی نگم تا خودتون بخونیدش... 


فیلم هایی ک دیدم هم یکی thelma بود... یک فیلم نروژی... مناسب دیدن با خانواده نیست ابدا... 
من شخصا خیلی دوستش داشتم... برام خیلی متفاوت بود و خیلی نکات ریز روانشناسی ازش شخصا برداشت میکردم... چیزهایی مثل سرکوب غرایض... هرچند داستان یک تم تخیلی هم داره... 

فیلم بعدی هم برادرم خسرو...
خیلی خوب بود واقعا... 
خیلی..‌.
تونسته بود حرفی که میخواد رو بزنه و دیدنش واقعا موجب بالا رفتن آگاهی جامعه نسبت به بیماری های روانی و دوقطبی میشه... 
خیلی هم خوش ساخت...
بازیگر نقش اصلی هم که دیگه شهاب حسینیه و طبق معمول عالی... 

دلژین ۹۶-۹-۲۷ ۱۱ ۱۸۵

دلژین ۹۶-۹-۲۷ ۱۱ ۱۸۵


اتاق فرمون صبح رفت...

من هم وویسی که باید مینوشتم رو کامل کردم،بعد از 10 روز به سبک خودم نهار خوردم :)) خونه رو جمع کردم...

و فیلم خانه ی دختر رو دیدم...

که اشتباه کردم...

چون که حالم بده واقعا از دیدنش...

فیلم اون چیزی رو که میخواست بیان کنه رو اصلا نتونست نشون بده...

به نظرم سانسورهاش زیاد بود حتما که همچین چیزی درومده ازش...

دوستش نداشتم و علاوه بر اون حالم رو بد کرد...



دلژین ۹۶-۹-۲۴ ۱۱ ۲۱۲

دلژین ۹۶-۹-۲۴ ۱۱ ۲۱۲


۱ ۲

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان