عطرِ زندگیِ دلژین

بنشین لحظه ای ، رو در روی من...

پسا قلب !

باید بگم که از ساعت حدود ۳ تا الآن افتادم روی تختم ! 

ماکارونی چی شد ؟؟؟ 

خورده شد !!! ولی خب یه نمه شبیه ماکارونی نبود 😂😂😂😂 



خدایی این دلبر به قیمت ۹۵۰۰ تومن خوردنش بیشتر کیف میده(هرکی بگه بهت گوشت خر دادن ، خودشه :دی) ، یا اون ماکارونیِ ایکبیری که باس دو ساعت بعد از امتحان قلبم، به خاطرش خسته و له وای سم تو آشپزخونه تا درست شه و بعدم دو ساعت وای سم بالا سرِ آقا بلکه دم بکشه !!! ؟؟؟

بعدشم یه عالمه ظرف و قابلمه بشور و بساب !!! 

ولَ کِن !!! 

خلاصه که با بهترین حسّ دنیا ؛ حسّ شیرینِ پس از امتحان و شکمی پر، ولو شدم روی تخت ! 

و اصلا قصد ندارم هیچ کارِ دیگه ای انجام بدم :/ 

ماکارونی هم نداریم آقا ! 

اونایی که با ظرفشون پشت در منتظر ماکارونی بودن ، متفرق شن لطفا :))) 

۵ نظر

۸۷ با طعم ماکارونی !

طبق محاسباتم در طی ۵.۵ سال اخیر من ۸۶ امتحان بدون احتساب کوییز ها و میان ترم ها دادم :)) اونا رو بخوام حساب کنم میرسه به ۱۰۰ فکر کنم :)) 

و فردا ۸۷ امین امتحانم رو میدم...

و تا پایان استاژری فقط! ۳ امتحان دیگه باقی مونده :) 

به خودم قول دادم بعد از امتحان و اون خوابِ مشتی ظهرانه ، یه ماکارونی سنتی چرب و چیلی به خودم هدیه بدم :دی 


۲۵ نظر

دائما یکسان نباشد حال دوران...

غم مخور :) 

...

زنگ زدم به مامانم ، خاله هامم پیششن ، دارن از ته دل میخندن :))

خنده هایی که تو یک سال اخیر نشنیدم ! 

بی اینکه بدونم چه خبره ناخودآگاه منم میخندیدم :))

حدس میزنید چه خبر بود ؟ 

کارنامه ها و مدارک و همه چیزشون رو از لای مدارک مامان بزرگ خدا بیامرز پیدا کرده بودن و به تجدیدی ها و مردودی هاشون میخندیدن :))

خاله بزرگه ام نمره ی زبانش شده بوده تو کارنامه ۵ :))) بعد از اون طرف یه عالمه مدرک های مختلف زبان پیدا کردن تو مایه های تافل و آیلتس :))) 

اون یکی خاله ام داد میزد من فقط سال ۶ ام مردود شدم :))) 

مامانت دو بار مردود شده ! 

مامانمم داد میزد که بی سواد اینها تجدیدیه ! تو کلا با معدل ۶ مردود شدی ! 

آقا ده دقیقه من پشت تلفن با اینها میخندیدم ! در حدی که فکم درد گرفته الآن :)) 

خلاصه خواستم بگم همه ی ما در زندگی هامون ، یه جاهاییش تجدید میشیم ، مردود میشیم ... میشینیم میزنیم تو سر خودمون و غصه میخوریم ! در حالی که سالها بعد حتی یادمون هم نمیاد که هیچ ، میشینیم بهشون میخندیم :)) 

۲۷ نظر

گشت داعش

دارم فکر میکنم به اون دختری که گشت ارشاد باهاش اون کار رو کرد...

چند سال پیش وحشیانه تر از این رو خودم در میدان ونک شاهد بودم که اونجا یکی دو تا پسر دویدن برای کمک که پلیس های مرد اونها رو هم زدن و باهم بردنشون ... 

دارم فکر میکنم اگر قصدتون اینه دخترها روسری روی سرشون بمونه ؛ با این کارها که دارین قشنگ گور خودتون که هیچ گور دین رو هم تو این کشور میکنین :) 

یک بار تو عمرم گشت ارشاد بهم گیر داد، اونم به خاطر اینکه با پسرخاله ام داشتیم تو پاساژ میرفتیم ! که وقتی مامان هامون همون لحظه اومدن جلو بهم نگاه کرد دید چیزی نمیتونه پیدا کنه ، گفت موهات سایه انداخته از پشت شال ... 

میدونین نسبت بهش ، چه حسی داشتم ؟ 

دلم میخواست همون موقع کامل لخت بشم و بگم به تو مربوط نیست ! 

بعد از اون چندین بار به خاطر حجابی که واااقعا بد نبود با لحن بد توسط امثال اینها امر به معروف شدم ! و هربار انزجارم بیشتر از بار قبل شد!

و الآن من بی تفاوت تر از همیشه ام نسبت به حجابم ! دیگه تو ماشین و خیابون و رستوران وقتی شالم میفته عین خیالم نیست‌... دیگه حتی رعایت کردن قانونم برام مهم نیست ! 

فکر میکنین احساس این ادم ها بعد از گشت ارشاد چیه ؟ :)

کتک بخوری ، بد و بیراه بشنوی ، من باشم از فرداش بدتر از قبل میام بیرون ! 

نه دیگه خودشون، نه در آینده بچه هاشون ، هیییچ ارزشی برای این مسائل قائل نمیشن ... 

و در نهایت به اون خانم های گشت فکر میکنم...

که با این کار آبروی خودشون و خانواده اشون تو کل دنیاااا رفت :) 

الآن لابد میان میگن این دخترها صحنه سازی کرده بودن برای زیر سوال بردن گشت :)) یا بعید نیست بیان بگن اینها از گروهک تروریستی داعش بودن و گشت با تدبیر و قدرت ما به موقع وارد عمل شد ! :))

جمع کنین بابا ! بالاخره که جمع میشین ! فقط زودتر لطفا ! 

۳۵ نظر

تعمیرکارِ خسته

یه مخلوط کن خریده بودم چند ماه پیش ، قبل عید ، اومدم شیر موز درست کنم برای صبحانه و برم دانشگاه، همون تا روشن کردم یه قییژی صدا کرد و دیگه روشن نشد ... هیچی از تو همون پارچ موز رو درآوردم خوردم و شیرشم سر کشیدم :دی 
حالا با کلی بدبختی و تلفن ، همون موقع تلفن نمایندگیش رو تو شهر دانشجویی پیدا کردم ...
اما هررررچی زنگ میزدم بر نمیداشت :/ 
امروز دوباره زنگ زدم ...
بعد کلی بوق و آخرهاش که دیگه اومدم قطع کنم ، یکی گوشی رو برداشت ...
سلام کردم ، آقای پشت خط هم با یک صدای خسته و کش داار (شبیه معتادهای تریاکی) گفت بفرمایید ؟ 
تند و تند براش توضیح دادم که چی شده و گفتم کی میتونم بیارمش برام درستش کنین ؟ 
یه مکثی کرد و با همون صدای کش دار گفت 
خانم من حال ندارم !
من و میگی از خنده پشت تلفن مونده بودم چیکار کنم ! 
ادامه داد گفت احتمالا موقع روشن کردن خوب قفلش نمیکنی ، طراحی اینام برای ایمنی بیشتر همین قفله ، قفلش کن درست و چند بار با آب روشنش کنه و در جهات مختلف اون دکمه اش رو بچرخون ... بیخودیم نیار اینجا من حوصله ندارم  :)))))) (تمام این ها رو با همون لحن کش دار و صدای تو دماغیش میگفت) 
در حالی که سعی کردم نخندم ، گفتم اگر اینجوری درست نشد بیارمش ؟؟؟ :))
گفت باشه و تقی گوشی رو قطع کرد  :))
بعد از تلفن نه تنها ناراحت نبودم ، بلکه داشتم از خنده میمردم ! 
بنده خدا رو فکر کنم وسط مغازه اش از خواب بیدار کرده بودم بعد از یک ماه :))

۲۵ نظر

انقلاب جنسی ۲

انقلاب جنسی در قسمت دوم خیلی بهتر بود ...

دو مزیت کلی اش نسبت به قسمت اول این بود که اولا در رابطه با مقایسه اروپا و ایران ، زمان بندی رو رعایت کرده بود ، یعنی مقایسه ی گذشته اروپا با وضع حال ایران ! و نشون دادن مستقل وضعیت کنونی اروپا ... (منظور از وضعیت ، وضعیت زنان هست)  

درصورتی که در قسمت یک به طور همزمان به مقایسه ی وضعیت کنونی اروپا و ایران پرداخت که همون مقایسه قرمه سبزی و پیتزاس :دی و اصلا سنخیت و ربطی به هم نداشت واقعا ! 

دوما ؛ در آخر نیومده بود یک نتیجه ی محدود و خاص و بر اساس فکر و عقیده "شخصی" رو به مخاطب القا کنه ... 

و در آخر فکر میکنم بهتره که خیلی بیشتر ادامه پیدا کنه این مستند تا جزیی تر و دقیق تر مسائل باز بشه ... 


+امروز تنبلی کردم و نرفتم پیاده روی، دانشگاه هم آف بود و کلا خونه بودم ، و خب الان که میخوام بخوابم حس میکنم یک عمره که از خونه بیرون نرفتم :)) :/ 

خاطره ی خوش

یکی از بدترین اتفاقات در رابطه ی والد و فرزندی ، به جا نذاشتن خاطرات خوب از جانبِ والدین هست... 
مثل اتفاقی که برای مادرم افتاده و به شدت آزارش میده بعد از فوت مادربزرگم... 
دیگه به زبون اومد که چیزی که آزارش میده ، نداشتن خاطره ی خوش از مادرشه ... 
میگفت وقتی پدرم میاد تو ذهنم ، کلییی خاطره ی شیرین و خوب از بچگی و جوونیم زنده میشه همراهش ... 
اما وقتی به مادرم فکر میکنم و تمام خاطراتم رو از کودکی تا الآن شخم میزنم ، حتی یک خاطره ی خوش یادم نمیاد ... و این تنها دلیلیه که من بعد از گذشت حدود ۳ ماه ، مامانم از جلوی چشمم کنار نمیره و فکرش آزارم میده ...
چقدر بده که از خودمون به عنوان مادر، پدر اینجوری خاطره ی خوش به جا نذاریم ...
+تصمیم گرفتم اتاق فرمون بیاد و بیشتر با من زندگی کنه ... حس میکنم بیشتر از هر زمانِ دیگه ای تنهاست و احتیاج داره که من کنارش باشم :) و خب اتاق فرمون از هفته ی دیگه میاد اینجا و از همین الآن برنامه ریخته که کارگر بگیره ، اینجا رو تمیز کنه و داره برای گوشه گوشه ی خونه ام نقشه میکشه 😂😂😂 
خب قطعا من حریم خصوصیم رو از دست میدم طی مدتی که اتاق فرمون باشه ، ولی به نظرم برای جفتمون میتونه خوب باشه ! خصوصا الآن که دیگه کنار اومدن با هم رو بهتر یاد گرفتیم :)) 
فقط باید روش کار کنم کره و روغن به خوردم نده :دی 
۲۷ نظر

انقلاب جنسی

هوا به شدت سرد شده ... در حدی که اینجا تگرگ و برف هم اومد 😐

در چه حالیم ؟ 

چسبیده به بخاری و درس میخونم و لابه لاش آشپزی و فیلم و ... 

به توصیه ی مجدد گلی :دی ، مستند انقلاب جنسی رو دانلود کردم و دیدم ... 

البته یک قسمتش رو ... 

به نظرم جالب اومد ... 

سوالی که محور اصلی این مستند رو تشکیل میده این هست که هر دو جنس نیازهایی دارن ، در شرایط فعلی هم درست و یا غلط ازدواج ها به سن های بالاتر موکول شده ... و حالا سوال پیش میاد که جوون ها برای رفع این نیازها چه کار میتونن بکنن ؟ 

خویشتن داری و ... و همه ی اینها درست ... اما چقدر باید نیازها سرکوب بشه برای خویشتن دارها ؟ و سرکوب این نیاز ها قطعا تبعات نامطلوبی داره ... 

+نقدی که بر این مستند دارم اینه که مستند ساز یه سری اطلاعات رو کنار هم قرار داده و در انتها خودش بریده و دوخته و به یک راه حل رسیده... اول اینکه شمایی که داری جوامع غربی و آدمهاش رو با یک جامعه شرقی ایرانی مقایسه میکنی ، به نظرت درسته ؟ مثل مقایسه پیتزا و قرمه سبزیه :)) 

دوم اینکه چند ماه ایشون در جوامع غربی زندگی کرده ؟ ۱ ماه ؛ دو ماه ؛ سه ماه ؟ و به نظرم از خیلی جنبه های دیگه نه فقط جنسی این جوامع رو باید بررسی و مقایسه میکرد با جامعه ایران ! 

سوم ، در انتها میرسه به این که اون خلاء جنسی باید جا بیفته که توسط ازدواج موقت حل شه ... دو مشکل وجود داره ! اولا برای جامعه ی ایران ، ابدا و هرگز برای دختر ها این مساله ازدواج موقت جا نمیفته برادر من ! ثانیا واقعا مخاطب ازدواج های موقت چند درصد از جوونها رو تشکیل میده ؟ چند درصد پسرهای کم سن مثلا ۱۵ ساله ، ۱۶ ساله ، ۲۰ ساله و دخترهای این سنی خودشون تن به این ازدواج میدن ؟ الان مخاطب ازدواج موقت بیشتر مردهای متاهل هستن تا بقیه ! و در آخر واقعا به همین راحتی با نیم خط خوندن و محرم شدن موقت مشکل جوون های ما حل میشه ؟ 

مستند در کل جذابه اما خیلی ضعف داره :) 

۴۴ نظر

خوشبخت باشیم !

احساس خوشبختی احساسی نیست که همیشه همراهم باشه ...

برای هیچ کس اینجور نیست ...

اما لحظه ها و خوشی های کوچک در زندگی همه ی ما اونقدر زیاد هست که اگر یاد بگیریم در همون لحظه همراه اون لحظه قدم بزنیم ، قطعا حسّ قشنگ خوشبختی میاد سراغمون و دستمون رو میگیره ...

درست مثل یک لیوان چایِ داغِ تازه دم بین دستهامون و جرعه جرعه نوشیدنش با شیرینیِ یک عدد خرمای ساده ...

لیوانِ خالیِ چای رو میذارم تو زیر دستی و میرم سمت آشپزخونه ام ... 

بوی سیرِ تفت خورده خونه ام رو پر کرده ...

عاشق این بو ام ...

پنجره رو باز میکنم تا هوای تازه و عطر بارون بپیچه تو خونه ... 

آهنگ مست چشمهات از ابی رو میذارم ... 

بدون دستکش لیوان و زیردستی رو تند تند میشورم وبعد میرم سر گاز و قابلمه ای که داره میرزا قاسمیِ نهارِ فردام توش حاضر میشه و نگاهش میکنم و تو دلم میگم ، نه تو اونجور که باید تند نشدی و ظرف فلفل جان رو برمیدارم و بهش اضافه میکنم و ته دلم قنج میره که اخ جون فردا میرزا قاسمی دااارم ... 

و درست همون لحظه احساس میکنم من خوشبخت ترین آدم دنیام :)...

خوشبخت ترین ... فارغ از هر مشکل و دردی ‌...

من درست همون لحظه ، همون ثانیه از خوشبختی لبخند میزنم ... 




مدت زمان: 14 ثانیه 


+خوشبخت باشیم ! 

۲۶ نظر

The danish girl

فیلم the danish girl رو دیشب دیدم ...
پیشنهادش رو اول از وبلاگ گلی خونده بودم و همون موقع دانلود کردم که ببینم و دیشب بعد از درس خوندنم ، نشستم و تماشا کردم... 
فیلم قشنگیه ، به قشنگی احساسات درونی شخصیت اصلی فیلم رو به تصویر کشیده و کامل قابل درکه ... 
خلاصه بگم که فیلم داستانِ واقعیِ لیلی البه (یک ترانس سکشوال) هست که اولین ترانسی هست که عمل تطبیق جنسیت براش انجام شده... 
تمام مدت فیلم خودم رو میگذاشتم به جای همسرش ، و از خودم میپرسیدم واقعا من اگر حتی تو همین زمان همسرم این مشکل رو داشته باشه ، چه عکس العملی نشون میدم ؟؟؟ 

۱۵ نظر
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان