تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


۲۷ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

باورم نمیشه که به چه سرعتی روزها دارن میگذرن...

از روزِ اول مهر و اونهمه ذوق و شوق من برای شروع سال جدیدم به یک چشم به هم زدن ۳۰ روزِ ناقابل گذشت...

این روزها زندگی مثل روال همیشه ناخوشی ها و سختی ها ی خودش رو داره ولی به طرز عجیبی آرومم...

شدم عین آدمی که انگار هیچ کاری از دستش بر نمیاد و خودم رو رها کردم در جریان زندگی و این بهم صبر و آرامش داده... 

+فردا تا ۶ بعد از ظهر کلاس دارم 😑 یعنی نزدیک آخر کورس که میشه لامصب کلاس و جبرانیه که روی هم سوار میشه 😑

+انشاءالله که ماه آبان پیش رو ماه خوب و خوشی برای همه امون باشه...

+آهنگِ محبوبِ روی دورِ تکرارِ این روزهای من...

دریافت
حجم: 3.43 مگابایت


دلژین ۹۶-۷-۳۰ ۱۱ ۵ ۱۸۸

دلژین ۹۶-۷-۳۰ ۱۱ ۵ ۱۸۸


این شما و اینم ماهی دلژین پز بدون ۱ قطره روغن...

خیلی هم راحته ، ماهی رو از دو ساعت قبل با سیر و فلفل و نمک و رزماری و یا هر ادویه دلخواهتون میخوابونید و بعد میپیچیدش لای فویل ( ۲ لایه فویل بپیچین که گازتون کثیف نشه) و میذارین روی شعله ی مستقیم گاز ، هر طرفش ۶ تا ۷ دقیقه کافیه ... 

و بعد با سبزی پلو و سیر ترشی نوش جان کنید :) (برنجم هم کته و بدون روعنه)

فقط خیلی خیلی مراقب دستهاتون باشی چون فویل خیلییی داغ میشه و اصلا بهش دست نزنید :) 

+من فلفل دلمه ای هم زدم که راستش تغییر خاصی در مزه اش ایجاد نکرد و ترجیحم اینه دفعه ی بعد نزنم دیگه...


+نمیدونم چرا ما ایرانی ها در مقابل تغییر سبک و عادت غذایی اییینقدر مقاومت میکنیم؟

اون هم تو این زمان که ضرر و فایده ی هرچیزی عیان شده و ما همچنان میایم قرمه سبزی میپزیم با یه وجب روغن سیاه روش...

یا ماهی و میگو رو تا تو روغن قوطه ور نکنیم و جزغاله نکنیم بیخیال نمیشیم...

یا موقع پختن برنج تا یک قالب کره نریزیم خیالمون راحت نمیشه ! 

یا موقع روغن ریختن تو تابه همینجوری اون شیشه رو خم میکنیم و روغن میریزیم تا قشنگ کل تابه پر بشه... 

در صورتی که با یک قاشق چای خوری روغن شما میتونید بادمجان سرخ کنید حتی ! (این رو هم بهتون یاد میدم و فیلم میگیرم میذارم :) ) 

و خب یه جوری غذا بپزونید که خیالتون بابت سلامت غذایی که میخورید راحت باشه :)


 این هم ویدیو
سرخ کردن بادمجون که از کانال @samacoach برداشتم :) 



مدت زمان: 1 دقیقه 24 ثانیه 


من همه جور روش امتحان کردم اما این بهترین بود 

دلژین ۹۶-۷-۲۸ ۲۵ ۱۲ ۳۶۲

دلژین ۹۶-۷-۲۸ ۲۵ ۱۲ ۳۶۲


تو کتاب خونه نشسته ام...

محو خوندن سرخک و سرخجه و مقایسه ی عکس هاش تو نت هستم...

اومده کنارم یه کتاب گذاشته...

دالان بهشت...

دهنم باز میمونه که کتاب خونه بیمارستان چه چیزی هم داره !!!

پرت شدم به بچگی هام...

به اون زمان که این کتاب رو میخوندم...

گفتم یادته پسره یه گردنبند داده بود بهش که حتی وقتی دیگه رفت این گردنبند همچنان باهاش بود...؟

دوتایی ذوق میکردیم...

یک تکه از کتاب رو فال گرفت و باز کرد و چند خطی رو خوندیم...

+گاهی دلم میخواد اونقدر وقت داشته باشم که برگردم هرچی کتاب که حسّ خوب بهم داده رو دوباره بخونم...

دالان بهشت، سهم من ... دو تا کتابی ان که تو دوره ی راهنمایی ام خوندم و اونقدر دوسشون داشتم که حد نداشت...

+این روز ها به شدت آرومم... صبور، آروم...

البته گه گاهی این هورمون ها دعواشون میشه و منم پاچه بعضی ها رو میگیرم :)) 

+حدود ۲۰ روز دیگه باید یک ماه کلا برم شهر دانشجویی ۲ ... و تصمیم گرفتم که تو خوابگاه بمونم این یک ماه رو و آخر هفته ها برگردم شهر دانشجویی ۱... و امیدوارم بانو بمونه باهام... 

اولش میخواستم رفت و امد کنم ولی الان ترجیحم موندنه... ۲ ساعت رفت و امد هر روز تو جاده ، کمی خسته کننده اس و ترجیح میدم یک جا بیتوته کنم :)) 

+راستی اسفناج اومده ها ! ازش غافل نشید...

نرگسی بپزونید و میل کنید و یادِ منِ عاشق اسفناج کنید :) 

+از یک مشاور تغذیه رژیم گرفتم... سال قبل ۶ کیلو کم کردم... و الان فقط ۳ کیلو اضافه داشتم(اضافه هم نه ، فاصله با وزن ایده آلم)  که ۲ کیلو کم شد ...

اگر بدونین که هر یک کیلو فاصله از وزن ایده آل چقدر به ضررتونه ، هرگز چاق نمیمونید ... 

اونقدر تناسب اندام و تغذیه ی درست و اصولی لذت بخشه که میشه به مرور برنامه ی همیشگیتون و حسّ بهتری نسبت به خودتون پیدا میکنین :) 




دلژین ۹۶-۷-۲۷ ۱۸ ۹ ۲۳۴

دلژین ۹۶-۷-۲۷ ۱۸ ۹ ۲۳۴


مهمونم رفت...

هر روز کلی رفتیم گشتیم و حرف زدیم و چرخیدیم...

کلی انرژی گرفتم...

تا پایان کورس و امتحاناتش چیزی نمونده و باید خوب بخونم...

+نمیدونم چرا اینجا حوصله نوشتنم نیست...



دلژین ۹۶-۷-۲۴ ۱۹ ۱۰ ۳۰۳

دلژین ۹۶-۷-۲۴ ۱۹ ۱۰ ۳۰۳


دیروز بعد از ظهر با ذوق و شوق چای رو دم کردم ، لباسم رو پوشیدم ، عطر زدم ، گلم رو برداشتم و رفتم استقبالش‌...

به این فکر میکردم تو راه که چقدر خوبه دوستانی دارم که دیدنشون حتی بعد از ۳ سال من رو به وجد میاره ... 

شبش هم با هم رفتیم قدم زدیم و من بعد مدت ها جلوی تک تک مغازه ها باهاش می ایستادم و لباس و ژاکت و کفش پسند میکردم...بعد هم آب میوه خوردیم و برگشتیم خونه و تا ساعت ۲ مدام حرف میزدیم و از همه ی این مدتی که کنار هم نبودیم و اتفاقاتش میگفتیم...

که فکر کنم نهایت یک سالش رو گفتیم :))) و مونده ۲ سال باقی مونده که خداروشکر هنوز وقت برای گفتنش زیاده.... 

اومدن این دوست یه انرژی مضاعف بهم داده و بعد رفتنش میدونم حالم اونقدر خوبه که میتونم با انرژی درس بخونم و ادامه بدم...

+یکی از خواص رشته ی پزشکی اینه که یهو نفستون میگیره ... یهو نگاه میکنین به مسیر باقی مونده ی پیش رو و یک لحظه میشینین زمین و باورتون نمیشه که بتونین مسیر رو ادامه بدین ... اما کافیه همون لحظه سرتون رو برگردونین و مسیری که پشت سر گذاشتین رو نگاه کنید... اونوقته که بلند میشین و با خودتون میگین وای یعنی من از این مراحل گذشتم ؟؟؟پس چیزی نمونده که... بزن بریم... 


دلژین ۹۶-۷-۲۱ ۱۵ ۱۴ ۲۹۸

دلژین ۹۶-۷-۲۱ ۱۵ ۱۴ ۲۹۸


دوستم ۲۴ ساعت زودتر میاد و این یعنی ۲۴ ساعت بیشتر با همیم :) 

فریزرم رو مرتب کردم ...

ظرف ها رو شستم ...

سرویس ها رو شستم ...

جای خوابش رو ملحفه ی تمیز انداختم ... 

مونده جمع کردن بند رخت و مرتب کردن و تعویضِ ملحفه های تخت خودم ...

دقیقا احتیاج داشتم به یک همچین تغییری ...

این ۴ روز رو میخوام تفریح کنم و استراحت کنم و لای کتاب باز نکنم‌ تا ۱۵ روز بعدش رو بکوب بخونم برای امتحان پایان بخشم ...

+فردا ظهر برگشتنی هم براش یه شاخه گل میگیرم تا عصری برم استقبالش دم قطار :)

+چه شب ها که با خودم جنگیدم ، بلکه سرنوشتم رو عوض کنم...

  برام بگین که به سرنوشت و قسمت چقدر اعتقاد دارین ؟


دلژین ۹۶-۷-۱۹ ۳۷ ۱۱ ۳۸۱

دلژین ۹۶-۷-۱۹ ۳۷ ۱۱ ۳۸۱


جمعه دوستم میاد از قم و ۳ روزی مهمونمه ...

اتفاقِّ خیلی خوبیه برای حال من ...

خیلی تنوع خوبیه ...

دیدن یک دوستِ خوب بعد از ۳ سال...‌

نشستم برنامه شام و نهارهاش رو هم ریختم :))

+برای توصیف حالم ، انگار که یک خستگی پس زمینه اس و گاهی انرژی و خوشی میاد و میره...

+روزی ۱۰۰۰ بار میرسم به این نتیجه که آقا نمیتونی آدم ها رو عوض کنی که هیچ،تصمیماتشون رو هم نمیتونی و اگرم بتونی پدرت در میاد ! وقتی نفهمه، نفهمه دیگه... چرا حرص میخوری، چرا اینقدر زحمت میکشی ؟؟

ولی باز دلم میسوزه و کار خودم رو میکنم...

ولی دیگه امشب گفتم پشت دستم رو داغ میکنم، بذار هر غلطی که میخوان بکنن...‌ به درک ، به هر بدبختی هم بخورن فقط میشینم تماشا میکنم... 

خسته شدم از نفهمی و بی شعوری و حماقت اطرافیان !

یه طرف زندگیم بهشت شخصی خودمه و یه طرفش جهنم خانواده که هعی باید به هر طریقی آتیشش رو از ۵۰۰ کیلومتری خاموش کنم و دوباره همه چیز رو درست کنم! 

+جوری زندگی نکنین که بی تفاوت بشن نزدیکان نسبت به شما ! 


دلژین ۹۶-۷-۱۸ ۱۱ ۸ ۱۷۶

دلژین ۹۶-۷-۱۸ ۱۱ ۸ ۱۷۶


اومده سمت میزم میگه سلاااام "رامبد جوان" :)

جزوه اش رو میذاره امانت پیشم که بره استراحت کنه...

میگم چرا رامبد حالا ؟؟ قیافه ام اینقدر شنگول میزنه ؟؟ 

میگه نه خره، واسه جورابات :))


دلژین ۹۶-۷-۱۸ ۱۸ ۷ ۲۲۱

دلژین ۹۶-۷-۱۸ ۱۸ ۷ ۲۲۱


الآن دقیقا در مرحله ای از زندگیم هستم ، که به معنای واقعی خسته ام...

جون و رمق هیچ کاری رو ندارم... 



دلژین ۹۶-۷-۱۷ ۱۲ ۷۶

دلژین ۹۶-۷-۱۷ ۱۲ ۷۶


سال ها مى گذرد و اینستاگرام هم مثل فیس بوک و وبلاگ و وى چت از رده خارج مى شود. سال ها مى گذرد و شاید ما از خیر عکس گذاشتن ها و فیلم گذاشتن ها و پست گذاشتن هاى مجازى بگذریم، از خیر این که گریه کنیم و عکس بگذاریم و به بقیه حالى کنیم ما ناراحتیم... از خیر این که با اصرار به کسى توى پست هایمان بفهمانیم دلتنگیم، میگذریم...
کارى به این ندارم که چه راه جدیدترى براى گفتن حس ها و حرف هایمان پیدا میکنیم، کارى ندارم از دنیاى مجازى به چه چیزى کوچ میکنیم، کارى به این ندارم که سال ها بعد چطورى میخواهیم از خودمان و حال و روزمان بگویم و اصلا سال ها بعد ترجیح میدهیم همچنان حس هایمان را به کسى بگوییم یا نه...!مى خواستم بگویم شاید سال ها بعد، من توى آشپزخانه مشغول ظرف شستن باشم... دخترم بپرد وسط پذیرایى و داد بزند: مامان تو اون موقع ها اینستاگرام داشتی؟! یادم نیاید پسوردم چه بود، یادم نیاید چند تا فالوور داشتم...فقط یادم بیاید آن روزها توى پست هایم میخواستم به چه کسى بگویم "امروز که بدون تو گذشت چه حسى دارم" ... شیر آب را باز بگذارم و به ظرف هاى توى سینک خیره شوم. شاید تکنولوژى آنقدر پیشرفت کرده باشد که دخترم بتواند توى برنامه ى جدید اجتماعى مد شده ى آن روزها، حس دلتنگى زنى چهل ساله را پست کند...
@madamekotrelchannel



دلژین ۹۶-۷-۱۶ ۱۵ ۸ ۲۰۲

دلژین ۹۶-۷-۱۶ ۱۵ ۸ ۲۰۲


۱ ۲ ۳

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...