تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


۳۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

دیدین در چند ثانیه ی کوتاه در لحظه های بی ربط، یک دفعه یک چیز عمیقی از ذهنتون میگذره ؟ 

صبح ایستاده بودم تو ایستگاه اتوبوس ، اتوبوس رسید و همونجور که داشت از جلوم رد میشد تا بایسته، فکر کردم که از اینجایی که هستم راضیم ، تو این جایگاه بودنم واقعا معجزه اس، کم هست خیلی، و میدونم که ناشی از کدوم کم کاریمه که جایگاه بهتری در حال حاضر ندارم از نظر خودم...

نگاهم رو از چرخ های اتوبوس گرفتم و وقتی پام رو میذاشتم رو پله اش که برم بالا؛ تو دلم گفتم چند مدت دیگه سختی های بیشترش شروع میشه و زودی هم تموم میشه...

یه نفس عمیق کشیدم و رفتم بالا...





دلژین ۹۶-۳-۳۰ ۱۲ ۵ ۳۰۴

دلژین ۹۶-۳-۳۰ ۱۲ ۵ ۳۰۴


شهرزادم رو دیدم و همراهش بعد عمری ماکارونی درست کردم...

الانم ظرف هام رو شستم و ماکارونی عزیز رو شعله پخش کنه و قبل شروع درس میخواستم یک مطلبی رو براتون بگم...

راجع به مشورت...

خصوصا در امور شغلی و تحصیلی... 

با ادم هایی مشورت کنید که نخوان شما رو هم شبیه خودشون کنن...

این خیلی مهمه ها‌...

یه سری ادم ها هستن وقتی میبینن یکی اومده ازشون مشورت میخواد و کمی اوضاعش بهتره و میتونه جایی بره و کاری کنه که خودش نتونسته ، به هر ترتیبی میخوان رایش رو بزنن...

خلاصه که خیلی حواستون باشه و این مدل ادم ها رو حسابی بشناسین و فکر نکنین با اون چهره ی مظلومشون حتما خیر شما رو میخوان...

+شهرزاد در قسمت اول ضعیف بود... امیدوارم بهتر بشه 



دلژین ۹۶-۳-۲۹ ۲۰ ۵ ۳۳۹

دلژین ۹۶-۳-۲۹ ۲۰ ۵ ۳۳۹


کتاب جین ایر رو گذاشتم بعل تختم که شروعش کنم...

البته شاید بذارمش برای سه شنبه ی بعد.‌.. 

چون پنجشنبه دارم میرم تهران و سه شنبه برمیگردم و کتابش گنده است و حمل و نقلش سختمه...

بعله ! 

دارم میرم تهران ! 😃 

شهرزاد رو هم میخوام از فردا ببینم عصنشم...‌

راستی یادتونه من معضل مورچه بالدار داشتم ؟؟ 

راهی برای ریشه کنی اساسیش ندارین ؟؟ 

کلافه ام کردن...

امروز رفتم چسب حرارتی خریدم و هرچی درز بود با چسب حرارتی گرفتم...

از یه جا که راهشون رو میبندم از یه جا دیگه دسته ای میریزن بیرون ! 

تمام درزهای تو راهرو رو گرفتم ، رفتم دستشویی دستم رو بشورم دیدم مثل چی دسته ای دارن از یه درز دستشویی میریزن بیرون !! 

کامل یعنی زیر پای من پر مورچه بالداره و کافیه زمین از یه جا دهن وا کنه تا اینها بریزن بیرون ! 

آخرشم همینا من رو میخورن ! 

+راجع به پست قبل یه سری دوستان بد متوجه شدن ، این تردیدهایی که عرض کردم خدمتتون ، منظور تصمیم هایی بود که به دنبال تردید ها گرفته میشد... وگرنه اهل تو تردید موندن برای تصمیمات زندگیم ابدا نیستم و سریع تصمیم میگیرم...


دلژین ۹۶-۳-۲۸ ۱۲ ۸ ۲۶۱

دلژین ۹۶-۳-۲۸ ۱۲ ۸ ۲۶۱




"بچه بودم دو سال پیش...

 فکر میکردم زندگی باید برام آب روون باشه

 نه باتلاق که پام گیر کنه تو دقیقه هاش ،ثانیه هاش حتی..." 

بین دیدن و ندیدن شهرزاد مرددم...

بین رفتن و نرفتن تهران مرددم...

ته هدفم میرسه به یه بمب تردید دیگه، برم تا تهش حیفه نرم ، نرم تا تهش اینجا چه کار کنم... 

...

لعنت به این تردید... 

خوبه که فعلا کوچیکن و تا تردید خانه افکن بعدی مدتی مونده...

تردیدهای بزرگ زندگیم قبلا ، ازم خیلی چیزها رو گرفت...

خوشبختی شاید...

خوانواده شاید...

عشق شاید...

یک انتخاب ساده ، یک لحظه تصمیم که بیام اینور خط یا برم اونور خط...

شاید همه این ها رو از من گرفت...

و باز هم میگیره...

داد و ستدِ... 

خیلی چیزها رو از دست میدی و خیلی چیزهای دیگه به دست میاری...

خیلی چیزها در عوضش به دست آوردم...

عشقی دیگر به نوعی متفاوت شاید...

تجربه های ارزشمند شاید...

یک خود دیگر حتی، شاید... 

+زندگی چیزی جز این تردید ها و انتخاب هاست آیا ؟ 


دلژین ۹۶-۳-۲۸ ۶ ۷ ۱۹۳

دلژین ۹۶-۳-۲۸ ۶ ۷ ۱۹۳


۱:درد معده ی محترم هم به سایر گرفتاری های اینجانب اصافه شد...

صبح اونقدر شدت داشت که کلا دولا تو رخت خواب بودم 😑

خداروشکر که الان بهترم...

گرما و ماه رمضون شده علت به هم ریختن معده ام.... تو بیمارستان که لب به هیچی نمیزنم ، میام خونه هم اونقدر هوا گرمه به زور یه کم غذا در حد سه چهار تا قاشق بخورم و رفت تا فرداش وعده ی ناهار و همین چند قاشق و البته میوه پیوه میخورم بینش...‌

نشون به اون نشون که شلوارم دو سایز شیک گشاد شده ! 

۲:این روزها کارم شده تلفن و دلداری و گوشزد مسائل ایمنی به اتاق فرمان که هرکول بازی در نیاره و به قلب و کمرش فشار نیاد و یک دستمم جزوه و نوک زدن بهشه...

کاش تو این شرایط کنارش بودم... 

۳:امروز تحقیقات برای هدف جدیدم رو شروع کردم و خوبیش اینه که تهش حتی اگر موفق هم نشم باز برنده ام...

انشاءالله بتونم وسایلشم جور کنم و زودتر دست به کار شم...

+شما ها خوبین ؟ در چه حالین ؟ 


دلژین ۹۶-۳-۲۶ ۲۱ ۸ ۳۴۹

دلژین ۹۶-۳-۲۶ ۲۱ ۸ ۳۴۹


دارم یه تصمیمای جدی میگیرم ... 

از اون تصمیم ها که نباید ازشون برا هیچ کس حرف بزنم...

یه موقع ها باید در سکوت اهداف رو دنبال کرد...

گفتنش به بقیه گاهی باعث میشه ادم جا بذاره خودش رو کنار اون گفتنه... 


دلژین ۹۶-۳-۲۴ ۲۵ ۱۴ ۴۵۰

دلژین ۹۶-۳-۲۴ ۲۵ ۱۴ ۴۵۰


بچه ۷ ساله خورده بود زمین ، احتمالا اول استخون آرنجش یه ترک کوچیک خورده ، بردنش پیش شکسته بند محلی و اوشونم لطف کرده همچین خرد کرده استخون رو که کار از گچ گرفتن ساده کشیده به عمل و پین گذاشتن...

از ترس هزینه اشم برداشته بودن دفترچه دختر عموش رو آورده بودن ، مسئول بیمه هم خیلی شیک متوجه شد ! واقعا نمیدونم از کجا فهمید ! تا دفترچه رو دید عکس رو دید ، گفت این مال خودش نیست ! خیلی هم عکس شبیهش بود خدایی من هرچی نگاه میکردم تفاوت حس نمیکردم...

حالا خداروشکر مسئول بیمه گفت اصلا مشکلی نیست و میتونن براشون بیمه سلامت جور کنن سریع...

آخرشم وقتی تو استیشن داشتم شرح حال رو میذاشتم تو پرونده به مادرش که اونجا بود گفتم تو روخدا از ترس هزینه برنداری بچه رو ببری، کمکت میکنن اینجا ... دستش ناقص میمونه ها‌...

هووف...

شکسته بند محلی آخه ؟؟؟ 

سرم رو بکوبونم به کجا من ؟؟؟ 

اااا بچه میگفت دستم و گرفت تکون داد جرق جرق صدا داد و پشت بندش از زیر تمام دست کبود شد و ورم شدید کرد و از هوش رفته بود بچه ! 

زده استخون خرد کرده ، رگ مگ اون زیر پاره کرده ! هوووووف.‌.. 


دلژین ۹۶-۳-۲۳ ۱۷ ۶ ۴۱۹

دلژین ۹۶-۳-۲۳ ۱۷ ۶ ۴۱۹


با خیال راحت کتاب نیمه تمام "بی کتابی" اثر محمدرضا شرفی خبوشان" رو بعد از یک چرت کوتاه ظهرانه ی بی استرس تموم میکنم ....

کتاب رو میبندم ، بلند میشم ، یک آویشن کوهی دم میکنم...

نبات ندارم...

تلخ تلخ و جرعه جرعه میخورم بلکه این صدای گرفته از استرس این چند روز و گلوی دردناکم آروم بگیره...

با خیال راحت تر از قبل میشینم پشت میزم و مطالب لازم رو میخونم...

میرم بعد از یک هفته یک دوش بی استرس میگیرم ، میشینم روی صندلی ؛ برای یک ربعی بی خیال هدر رفتن آب میشم و زیر دوش فقط چشمام رو میبندم تا هرچی خستگیه بریزه بیرون از روحم و شسته بشه‌...

خدایا شکرت...

میدونم قرار نیست همیشه همه چیز همینجور آروم باشه ... اما من عاشق این آرامشهای هرچند کوتاه "همراه(مع)"سختی ها و استرس ها هستم که به آدم جون دوباره میده برای ادامه...


دلژین ۹۶-۳-۲۲ ۱۳ ۷ ۲۸۲

دلژین ۹۶-۳-۲۲ ۱۳ ۷ ۲۸۲


خداروشکر و به کوری چشم اونایی که منتظر زبونم لال مرگ مامان بزرگم بودن که چنبره بزنن رو مال ، مامان بزرگ سلامت از اتاق عمل بیرون اومده و یک راست هم منتقل شده با حال عمومی خوب به بخش....

دو یا سه روز دیگه هم مرخص میشه امید به خدا...‌

مرسی از همه ی دوستان و دعاها و دلداری ها و تحمل غرغرانه ها و دلنگرانی های من...

از خدا میخوام که به مادربزرگم عمر با عزت بده و کارش گیر اون بچه های بی چشم و رو نیفته...




دلژین ۹۶-۳-۲۲ ۲۵ ۱۱ ۲۶۵

دلژین ۹۶-۳-۲۲ ۲۵ ۱۱ ۲۶۵


استرس و تنش ها از همین الان شروع شد...

یکی از خاله هام زنگ زده به مامانم گریه و زاری که نمیخوام دومادهام خبر دار شن بیان مامان بوگندوم رو تو اون بیمارستان بوگندو ببینن! 

بابامم عصبانی شده زنگ زده شوهر خالم گفته نمیشه مامانی رو تکونش داد ؛ خیلی ناراحتین بیاین با رضایت شخصی و هزینه خودتون جابه جاش کنین و جمع کنین این بساط ها رو... مامانتون داره میمیره شما به فکر شیتان فیتانتونین ! 

هوووف‌‌.... جا اینکه همراه باشن و الان به هم آرامش بدن اینجوری میکنن...

خداروشکر مامان بزرگم این چیزها رو نمیشنوه...

مامانی رو از بعد از ظهر بردنش ICU تا تحت نظر باشه و اوضاعش برای فردا stable باشه...

با استرس خیلی زیادی رفته ICU , ولی الان مامانم زنگ زده ؛ هر مریض یه پرستار تو ICU داره ، با پرستارش حرف زده و گفته خداروشکر استرسش خوابیده و وضعیتش خیلی خوبه و اگر همینجور پیش بره فردا صبح تا ظهر حتما عمل میشه‌...

اصلا نمیتونم درس بخونم.... از ظهر که اومدم خونه فقط افتادم دارم خونم رو تمیز میکنم... یه خونه تکونی شد دیگه فک کنم ! اونقدر زده به سرم که رفتم تا این پیچ های گاز رو کندم انداختم تو وایتکس و شستم ! 

فقط نگران مامانمم که داره این همه تنش رو تحمل میکنه...

اصلا هم نمیتونم فعلا غیبت کنم و برم ، نهایت ۲ روز که اونم فایده نداره... بیشتر برم حذف میشم کورسم رو... 

خیلی شرایط بدیه در حال حاضر این فاصله ی جغرافیایی‌..‌. 

+منظور خاله از بیمارستان بوگندو ؛ طالقانیه ؛ صرفا چون دولتیه و با اورژانس منتقل شده میگه... ایشون تا دیروز سفر ترکیه تشریف داشتن ، دیروز صبحم اومدن ایران ، استراحت کردن بعد امروز عصری تازه اومده بیمارستان ! اورد هم میده !

منظور از مامان بوگندو هم پیرزن بیچاره ایه که یه هفته اس نمیتونه از این شونه به اون شونه بشه و طبعا شرایط خوشایندی نیست ! یعنی داماد های تو نمیتونن درک کنن این شرایط رو که نگران آبروتی تو این شرایط مرگ و زندگی مادرت !!! 

خدایا من و بکش راحتم کن این دیوونه ها رو نبینم ! 


دلژین ۹۶-۳-۲۱ ۱۹ ۷ ۲۷۲

دلژین ۹۶-۳-۲۱ ۱۹ ۷ ۲۷۲


۱ ۲ ۳ ۴

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان