تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


۳۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

تبدیل شده ام به یک موجود غرغروی خالص! 

اخه این چه رسم مسخره ایه دیدن ادمهای غریبه ای که سال به سال نمیبینمشون و ازشون خوشمم نمیاد :/ 

طرف  دخترعمه امه ، نو عیدشه (پدرش همون کوهنوردی که فوت شده) ، میگه فردا میخوایم بریم سفر ، زنگ میزنیم بریم سر سلامتی امروز؛ میگن تشریف بردن درکه 😑

بعد خانواده اصرااار اصرااار که حتما فردا باید بریم ! 

منم عمرا نمیرم😑 اگه نو عیدته میگی نشستیم ؛ بتمرگ مهمونا بیان برن ! چقدرم ناراحته درکه رفته 😑

بعد کاشف به عمل میاد که برادر شوهر دخترعمه ی گرام بعد بوق سال از المان تشریف اوردن دخترشونم پزشکی میخونه بعد اینا میخوان من با اون حرف بزنم 😑 

میگم من چه حرفی دارم با اون بزنم !

میگن بپرس برا بعدا بخوای بری المان چجوریه 😑

شیطونه میگه بردارم ۵ ام برگردم شهر دانشجویی ، وگرنه باید برم شوهر عمه ی خواجه حافظ شیرازیم ببینم !


دلژین ۹۵-۱۲-۳۰ ۴ ۱۲۵

دلژین ۹۵-۱۲-۳۰ ۴ ۱۲۵


سال ۹۵ یادم نمیاد چجوری شروع شد...

ولی با سبزی پلو ماهی و سیر فراوون تموم شد :)) 

اینم سفره هفت سین مریم چین :)) سفال هاشم رنگش با خودمه از ۲ سال پیش...

خلاصه که در دقایق اخر بلند شدم ، با شکمی مشک مانند پر از ماهی و سیر خودم رو انداختم رو صندلی و یهو توپ سال تحویل و زدن 😁

الانم تو رخت خواب سنگین خواب دارم براتون پست میذارم...

احتمالا با این اوضاع سنگینی و شکم پری سال دیگه برسم به ۸۰ کیلو😂

خلاصه که عیدتووون مبااااارک...



دلژین ۹۵-۱۲-۳۰ ۱۰ ۱۷۶

دلژین ۹۵-۱۲-۳۰ ۱۰ ۱۷۶


خدایا به زندگی خانوادگیم سر و سامان بده ؛ خسته شدم از اختلافات و این وضع‌‌...

خدایا به خانواده ام سلامتی بده...‌

خدایا مرسی که همیشه من رو در مسیر ارامش قرار دادی، اطرافیانم رو هم غرق آرامش کن...

+من که هیچ حسی به تحویل سال ندارم ولی از ته دل برای تک تکتون ارزوی سلامتی و خوشبختی میکنم...

+عیدتون مبارک...


دلژین ۹۵-۱۲-۲۹ ۹ ۱۲۷

دلژین ۹۵-۱۲-۲۹ ۹ ۱۲۷


چقدر دلم برای صدای ناقوس کلیسای یکشنبه ها تنگ شده بود :)...

برای بوی تازه ی غذا پختن های مامان...

برای این خونه که گوشه گوشه اش برام هزار تا خاطره اس...

برای این پنجره ی پر از نور که هر شب که دلم میگرفت مینشستم تو بالکنش و حسابی حالم جا میومد...

+تابلوئه اتاقش رو اتاق فرمون لطف کرده با من شریک شده ؟ 😂 

پدر گرامم که عذرم رو خواست گفت نمیشه با هم بخوابیم چون خیلی وول میزنی سر و صدا و فرت و فرت میکنی 😑 و من اتراق کردم گوشه ی اتاق سابق خودم و اتاق فعلی اتاق فرمان که داره از تختِ king اش لذت میبره 😂



دلژین ۹۵-۱۲-۲۹ ۱۳ ۲۵۰

دلژین ۹۵-۱۲-۲۹ ۱۳ ۲۵۰


کار خونه و مونه وکار عقب افتاده و هرچی که دارین بذارین کنار و این یکی دوروز مونده رو برین بیرون، برین خودتون رو جا کنین لای جمعیت مردم و دست فروش های تو خیابون...

امروز رفتم با اتاق فرمون گیشا و از بالا تا پایینش سه بار رفتیم به عشق دست فروشها...

سبزه ی عیدمون رو گرفتیم ، اونم من با چک و چونه :))) 

نقل تازه خریدم با چایی با اتاق فرمون بخوریم اونم با چونه زدن :))) 

+رفتم سر بساط نقل فروشی،یه ۱۰ تایی نقل خوردم دیدم خیلی تازه اس ،به پسره میگم نقلا چند؟؟؟ میگه شیشه ای ۱۵ ! 

گفتم اوووووووو اینا بسته ای ۵ تومنه ها ... 

گفت بهت میدم ۱۳ این شیشه گنده هاش رو! 

گفتممممم اووووووو...

گفت خب ۱۲ بردار :)) 

گفتم اووووووووو...

گفت بیا ۱۰ دیگه حرف نزن :))

که خانومه و شوهرش اومدن سر بساطش ، شوهره میگفت تازه اس بخریم ، زنه میگفت نه ! گفتم خانوم بخررر ! تازه اس:)) بیا بخور :))) 

گفتم بیا این ۸ تومن با یه مشتریم جور کردم واست ، نصفش رو دارچینی بریز نصفش رو گل محمدی، دوتایی هم کلی خندیدیم  :))))

+سر سبزه هام با همین یه اوووو ساده کلی تخفیف گرفتم... :)) 

+احتمالا فردا یا پس فردا هم برم تجریش و بازارش و دست فروشاش و خودم گم کنم وسط اون جمعیت و بوی عید ... 




دلژین ۹۵-۱۲-۲۸ ۵ ۱۲۷

دلژین ۹۵-۱۲-۲۸ ۵ ۱۲۷


چهارشنبه رو فقط خونه بودم‌...

از ۵ شنبه من رو فقط بیرون میشه پیدا کرد :))

اگه دیدین یه دختر گنده داره غر غر میکنه و مادرش داره رو زمین میکشتش و میبره ؛ شک نکنید که اون خود خود منم 😂 

مثلا خواستم چیزی نخرم ، اتاق فرمون یه شلوار جین و یه کیف گذاشت رو دستم ! 

میگم فدای تو بشم من پول نداااارم الان اوضاعم خیطه ! نبر من رو اینجاها !!

سر شلوار رفتیم پنجشنبه جین وست ونک ، شلواره رو دید گفت این رنگش متفاوته ! بیا همین و بردار ، خداروشکر سایزم رو نداشت و من فکر کردم بیخیال شده که جمعه دیدم بعد خونه مامان بزرگه من رو برد شعبه میردامادش 😑

کلی گشت شلواره رو پیدا نکرد😆 بعد دست به دامن یکی از راهنماها شد و شلوار رو یافت ! 😑 

هیچی دیگه به زور گذاشت روی دستم ، رفتم صندوق که حساب کنم ، یهو یادم افتاد کارت مشتری داشتم ؛ اون رو هم دادم و ۳۰ تومن تو کارته بود و من قشنگ از اون ۳۰ تومن تخفیف اضافه خر ذوق شدم و صندوق داره و مشتری های کنارم که منتظر بودن حساب کنن من رو چپ چپ نگاه میکردن 😂 

کیفه رو هم که برده من و یه چرم فروشی ، میگم مامان من تابستون خریدم کیف دوشی !!! میگه نهههههه این متفااااوته !!!! بعد با فروشنده هه ، کلی دو تایی اصراااار که بردار این رو ! 

آخرم فروشنده هه گفت همه میان مامانشون نمیخره ، تو مامانت میخره و نمیخوای ! گفتم چون مامانم پولش و نمیده که میخواد حساب من رو خالی کنه 😂 

هیچی دیگه مامانم یه فحش آب دار داد جلو پسره و به صندوق دار گفت دو برابر باهاش حساب کن من دلم خنک شه 😑

دیروزم رفتیم ارایشگاه ، ۳۲ تومن پول بی زبون دادم ۴ تا مو از ابروم و سر و صورتم کنده ، آی به خودم فحش دااادم !!! شهر دانشجویی نهایت ۱۰ تومن میدادم 😑 

البته یه خواستگارم تو ارایشگاه برام پیدا شد که مامانم شماره عوضی داد بهش 😂

+تو ارایشگاه نگاه میکردم به خانوما که چه حرکات عجیب و غریبی میزنن رو خودشون اخه ! ناخن درست میکنن شبیه بیل مکانیکی ! :/ چجوری کار میکنن با این ناخن ها :/ سر و کله ها هم اکثرا رنگ های عجیب و غریب، یه خانومه بود ابی بنفش بود :/ یکیم اومده بود های لایت رنگ سال میخواست(رنگ سال سبز نیس مگه ؟)  ! از بس هم به موهاشون رنگ زدن ، مو به کله هاشون نمونده :/ 

+میخوام خودم رو بزنم تا ۱۲ ام به مریضی بخوابم تو خونه ! وگرنه یه قرون ته جیبم نمیمونه و تا ۲۸ ام فروردینم خبری از پول نیست که هیچ ، باید هدف پس اندازمم بریزم دور از خود پس اندازام خرج کنم 😂

+خدایا از ته دلم میخوام هیچ مردی رو تو این ایام شرمنده ی زن و بچه هاش نکنی ... خرج ها خیلی بالاست واقعا... :( 

دیروز بابام از قیمت گوشت میگفت ، میگفت با خانومه مصاحبه میکرده میگفته ما دو ماه یه بار گوشت میخریم میخوریم...

حواسمون به نیازمندهای شریف اطرافمون مثل پاکبان هامون باشه این روزها ❤


دلژین ۹۵-۱۲-۲۸ ۱۹ ۲۷۸

دلژین ۹۵-۱۲-۲۸ ۱۹ ۲۷۸


کتاب خوشبختی های کوچک رو چهارشنبه تو قطار شروع کردم و پنجشنبه تمومش کردم... 

اممممممم.... من خوشم نیومد... از نظر ادبی و نگارشی سطح خوبی نداشت... 

از نظر داستانی ، موضوع کلیشه ای داشت... 

ولی از لحاظ روانشناسی یک سری نکات خیلی خوبی داشت... 

از یک تا ده بخوام نمره بدم بهش من ۴ میدم... 


دلژین ۹۵-۱۲-۲۷ ۸ ۱۳۲

دلژین ۹۵-۱۲-۲۷ ۸ ۱۳۲



+این اهداف لزوما اهداف سختی نیستن... مسائل خیلی کوچک و ساده ای که پشت گوش میندازیم میتونه باشه تا اهداف خیلی بزرگ تر :) 

+برای خودتون هر سال یک تقویم خوشگل تهیه کنین... لزومی نداره حتی کلی هزینه کنین ، گاهی تقویم خوشگل موسسات و بانک های مختلف رو هم میتونین استفاده کنین... به توصیه ی یک اینستاگرامی ، چشماتون رو ببندین و تقویم رو باز کنین و برای خودتون تو اون روز یک متن ، یک نامه برای خودتون بنویسید و یک موزیک رو انتخاب کنین و بنویسین که اون روز گوش کنین... 

+پیشاپیش سال نوی همگی مبااارک ❤❤❤❤


دلژین ۹۵-۱۲-۲۷ ۱۰ ۱۵۰

دلژین ۹۵-۱۲-۲۷ ۱۰ ۱۵۰


تکه ای از مکالمات من و اتاق فرمان ! 
_اتاق فرمون؟؟؟ حوله ام کجاس ؟؟ 
_کدوم حوله ! 
_😑چند تا حوله داشتم من ! میخوام برم حموم ! 
_آهااان...قدیمی شده بود، بریدمش کردمش برای آبگیری 
_😑من الان چجوری برم حموم ! 
_بابات یه حوله داشت استفاده نمیکرد ! گذاشتم برات ! 
_😑😑😑😑😑😑
و من با حوله ای ۵ سایز از خودم بزرگتر که کلاهش تا زیر چونه ام از بزرگی اومده و کمرش رو ۵ دور پیچوندم دور خودم از حموم درومدم...😂😑

دلژین ۹۵-۱۲-۲۶ ۱۰ ۱۵۸

دلژین ۹۵-۱۲-۲۶ ۱۰ ۱۵۸


همیشه میرسم تهران مواجه میشم با دو عدد مادر پدر سوپر نگران که بعد از ۴ سال هنوز نکات ایمنی رو مو به مو گوشزد میکنن 😃

این دفعه هم مثل همیشه نکات ایمنی رو تک به تک گفتن :)) که فقط آژانس از خود راه آهن میگیری ، شماره کد راننده و شماره پلاک رو sms میکنی :))) 

تو فکرم بود چند وقت از snapp ماشین بگیرم ، چون چک کردم دیدم از راه اهن تا خونمون ۹ تومن میگیره ، در حالی که آژانس حداقل با تاکسی مترش ۳۵ تومن میگیره ... 

کلی سرچ کردم و دیدم زیر نظر اتحادیه نیست ‌... و کمی فکر کردم گفتم ، از راه اهن تا خونمون ؛ تیکه تیکه هم بخوام تاکسی سوار شم، از ۹ تومن بیشتر میشه !! چجوری اینقدر ارزون میشه اخه !! 

خلاصه طبق نکات ایمنی رفتم از خود راه اهن تاکسی گرفتم ، که همه ی راننده ها کارت دارن و وقتی هم سوار میشی رو داشبورد یه کارت زده شماره پلاک راننده و اسم و رسم و ... مشخصه... 

تو راه با راننده خوش اخلاق حرف میزدیم که بحث اسنپ شد، میگفت دیشب یه خانومی ، ماشین گرفته از اسنپ یه ماشین شاسی بلند اومده دنبالش و خانومه از ترسش سوار نمیشده !!! و میگفت اتحادیه کلی باهاشون مشکل داره ، خصوصا سر قیمت ها که معلوم نیست بر چه اساسیه و از نصف هم کمتره...

+خیلی قیمت هاش وسوسه انگیزه ! ولی واقعا ترسناکه که در یک لحظه ممکنه هر اتفاقی بیفته ! 

+شهر دانشجویی که هستم ، نصف شبم برم خونه هیچی نمیگن و نگرانی زیادی ندارن ، ولی اینجا پام میرسه عجیب و غریب نگرانن... از بس که این حوادث رو میشنون...

از پارسالم که گویا یه راننده اژانس فرودگاه ، خانم ها رو میدزدیده ، هزار برابر نگران تر شدن و این sms کردن پلاک آژانس ها برای من دردسر شده :)) 


دلژین ۹۵-۱۲-۲۶ ۲۰ ۲۹۹

دلژین ۹۵-۱۲-۲۶ ۲۰ ۲۹۹


۱ ۲ ۳ ۴

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان