تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


۲ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

رم پیش ، 1 تیر بود و پس فرداش اخرین امتحانمون انگل عملی بود و همه سخت مشغول خوندن و تلاش بودیم... من تو این دوران امتحانات ب شدت عصبی و حساسم... درسم رو خوندم و گفتم 1 ساعتی بخوابم بلند شم ادامه بدم که وسط خوابم گوشیم زنگ خورد ، یه آقایی بود ک گفت اشتباه گرفته و قطع کرد... همین که اومدم بلند شم دیدم از همون شماره  برام پیامک اومد که توش گفت من شما رو میشناسم و یه سری اطلاعات بسیاار شخصی مثل محل زندگیم تو تهران رو گفت :/ من و میگی دود از سرم بلند شد و گفتم شما ؟ گفت شمارت رو از دوست پسر قبلیت گرفتم!!  :)) اونجا بود دو هزاریم افتاد ک هرکی هست قصدش سوتی گرفتن از منه و بلافاصله گفتم شمارتون فردا از طریق حراست دانشگاه پیگیری میشه... هرچییی میگفت ، میگفتم حراست ، تا اینکه دیگه پیام نداد. 

حدود یک ساعت بعدش زنگ زد و من برداشتم و اون هم عین احمق ها خودش رو معرفی کرد که من ف.ح هستم  و عذر خواهی که من نمیدونستم این شماره شماست و شمارتون رو یکی بهم داد! هرچی من گفتم بگو کیی داده ، چرت وپرت تحویل میداد ،گفتم خیله خب یا فردا میگین کی بوده و میاین عذر خواهی میکنین جفتتون یا حرااست... 

زنگ زدم ب یکی از پسرهای معتمد کلاس و جریان رو گفتم و اون بلافاصله گفت کار ا.ج هست ک شمارتون رو داده ...  !  خلاصه سرتون رو درد نیارم ، این آقای ا.ج شاگرد اول کلاسمونه و واقعا مریضه!  چیزهایی شنیده بودم که اذیت کرده دخترها رو ، حتی یکی از دختر ها رو تهدید به اسید پاشی کرده بوده و کلیییی مسائل دیگه که هییچ دختری از ترسش حاضر نشده بره حراست... 

فرداش هم اقای ف.ح و هم ا.ج ، پررو بازی درآوردن و من با حاال خراب رفتم حراست و بماند که چقدر وااقعا دلگرمی دادن بهم و کمک کردن اروم شم... بانو هم تمام لحظاتش کنارم بود و بزرگترین دل خوشیم بود... اونقدر حالم بد بود که داشتم سکته میکردم... 

خلاصه رفتم حراست و اقای ف.ح هم اومد و من رفتم یه اتاق دیگه و فقط از ف.ح شکایت نامه نوشتم ، چون از ا.ج مدرکی نداشتم شکایت نکردم ، اما من میخواستم که ا.ج ادب شه... 

تو اون مدت ک من تو اتاق دیگه بودم از ف.ح اعتراف گرفته بودن و ف.ح گفت که از ا.ج شماره رو گرفته و نمیدونسته ک شماره ی منه وگرنه عمرا پیام نمیداده!  

برای حراست مبرهن بود که کار ا.ج ئه ، از من خواستن اگر کسی رو میشناسی که ا.ج اذیتشون کرده معرفی کن... شاید صابون این اقا به تن نصف دخترهای کلاس خورده بود و در کل فقط 3 نفر با ترس و لرز اومدن و حرف زدن و شکایت نامه نوشتن... 

خلاصه من شکایتم رو بعد کلی منت از ف.ح پس گرفتم و از حراست خواهش کردم که پیگیری کنن اقای ا.ج رو... 

امتحانمون تموم شد و بماند که من میتونستم نمره خیلیی خوبی بگیرم اما با اون همه حال بد ، 16 شدم ... 

گذشت و این ترم شروع شد و میدیدم که اقای ا.ج به شدت دوری میکنه و این خیالم رو کمی راحت تر کرد... اما خیالم زمانی رااحت شد که چند روز پیش فهمیدم یکی از پسرهای خیلی خوب و مطمئن و سالم کلاسمون رو بردن حراست و ازش راجع به ا.ج و من تحقیق کردن و اون هم چون ا.ج رو خیلییی خوب میشناخته حساابی همه مشکلاتش رو گفته و گفته که مشکل روحی جنسی داره و ما که پسریم طرفش نمیریم و در مقابل از من تعریف کرده و همین باعث شده حراست سفت و سخت بگیره و اقای ا.ج رو حساابی ادب کردن... 

خداروشکر کردم که حرف من ثابت شد و یه ادم مطمئن و سالم اخلاقی رو ازش تحقیق کردن... 

خدایا شر همه ی ادمهای شرور رو از زندگیمون کم کن... 

+بانو و همسرش خیلی کمک بودن... خیلی... هنوز نمیدونم چجوری تشکر کنم ازشون

+خیلی ها میگن اشتباه کردی رفتی حراست ، این پسره مشکل ایجاد میکنه برات ، اما حس میکنم یه وظیفه بوود ، تا از مزاحمتهای بعدی برای بقیه جلوگیری شه... 

+اطلاعات شخصیتون رو تو دانشگاه به دخترها ندین چون مثل مورد من میرن میذارن کف دست آقایون

+سعی کنین موارد درسی رو با خانم ها در میون بگذارین ، من برای یه درس عمومی به این اقا کتابم رو دادم تا قسمتهای مهم رو علامت بزنه چون با همون استاد من داشت ترم قبل و به خاطر اینکه بشه هماهنگ کرد که کتابم رو بگیرم ، شماره ام رو دادم بهش :/


دلژین ۹۴-۷-۱۳ ۰ ۰ ۵

دلژین ۹۴-۷-۱۳ ۰ ۰ ۵


صبح ساعت 7:30 با صدای این آهنگ(باز آمد بوی ماه مدرسه) که از مدرسه نزدیک خونم میومد بیدار شدم :)) ساعت 9 کلاسم بود و 8:30 با بانو دم سرویس های دانشگاه قرار گذاشته بودیم که من با خیال اینکه بانو طبق معمول خواب میمونه و دیر میرسه با آراااامش کارهامو کردم و رفتم سر قرار و این بار بانو بر خلاف پیش بینیم زودتر از من رسیده بود و سرویس هم رفته بود :/ :)) خلاصه با تاکسی رفتیم دانشگاه... 

کلاس قلب داشتیم و یه خانم متخصص قلب استادمونه، همون اول کاری حضور غیاب کرد و به اسم همه یه دکتر میچسبوند و عصن ماارو میگی ذوق مرگستوون... 

نمیدونم چرا مریمهای کلاسمون زیاد شده :)) تا میگفت خانم دکتر مریم....  من زاارتی دستم میومد بره بالا که اخرم اشتباهی سر یه مریم دیگه دستم رو بردم بالا و بعد همونجور که دستم بالا بود داد میزدم نه نههه من نیستم :)))) خلاصه موجبات شادی ملت فراهم شد :)) بانو هم ک بغل دست من کف زمین از خنده پهن بود :/

+یکی از لذت های بزرگم سر ب سر گذاشتن ترم یکی هاس که امروز یه مورد موفق شدم :))) 

+مرسی از همتون که دنیا دنیا بهم انرژی مثبت میدین 


دلژین ۹۴-۷-۰۴ ۰ ۰ ۹

دلژین ۹۴-۷-۰۴ ۰ ۰ ۹


بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...