تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


این که به عنوان یک آدم مستقل و جدا پذیرفته میشم بهم حس خیلی خوبی میده...

این که مثلا صاحب خونه  ام هرازگاهی زنگ بزنه و من رو دعوت کنه خونشون یا مراسمات خودشون و خانواده اشون و من کنار خانواده ی خودشون باشم ،یا با همسا یه ی طبقه سومی که زن و شوهرن ، حس خیلی خوبی بهم میده ...

حس اینکه خودم تنها ، به عنوان یک خانواده پذیرفته میشم ...

حس اینکه دلژینِ فلانی زاده خودش به تنهایی هویت مستقل خودش رو داره ...

مثلا میتونن بگن خب ما همه امون خانواده ایم ، چه لزومی داره یه دختر تنهای دانشجوی نسبتا غریبه رو دعوت کنیم و بیاد بین خانواده امون ... !! بیاد تو باغمون !! بیاد تو مراسم هامون !! یا حتی بیاد باهامون سفر!!

یا امشب که زن و شوهر طبقه سومی رو دعوت کردن ، میتونستن من رو دعوت نکنن...

مثلا بگن چه ربطی داره یه دختر تنهای نسبتا غریبه بیاد مهمونی وسط خانواده ها...

و البته بگم به روابط خود فرد هم بستگی داره...

یعنی این خود من بودم که راه آشنایی و سلام و علیک رو اغلب باز کردم ...

ذاتا آدم فضولیم دیگه  :))

یعنی امکان نداره برم جایی زندگی کنم و با اطرافیانم آشنا نشم و بهشون نزدیک نشم ...

مثلا محله ی قبلی ، تا همسایه ی کوچه بغلی من رو به واسطه ی یک صحبت معمولی داخل بقالی سر کوچه و معرفی خودم،میشناخت و حتی یک بار اومد در خونه ام رو زد و دعوتم کرد خونه اشون ، سفره داشتن ...

دیگه همسایه های این ور و اونور که خیلی میشناختنم و مدام سلام و علیک داشتیم ...

این جای جدید هم الان تو کوچه امون ، همسایه ها میشناسنم و حتی وقتی برای صاب خونم به مناسبتی نذری میارن،برای من هم میارن و سلام وعلیک داریم با هم ...

مامان و بابام هم دقیقا مثل منن ...

یا بهتره بگم من به اونها رفتم ...

در این حد بگم بهتون که همسایه رو به روییمون یه دسته کلیدشون رو گذاشتن پیش ما تهران یدک :))

و یا اینکه عید ها میریم خونه ی هم دیگه عید دیدنی و عیدی میدن بهم :))

خلاصه که حس خوبی داره...

مراوده و پذیرفته شدن از جانب آدم های نسبتا غریبه و غیر صمیمی :)

دلژین ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۷ ۲۹ ۳۱۶

نظرات (۲۹)

  • محبوبه شب
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۰۱
    این عکسه منو مرد 😂😍
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۰۵
      خیلی گوگوله :))
  • ار کیده
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۰۹
    چه جالب!
    من این حس رو بعد از ازدواج داشتم. این که مستقلا یه خانواده شدیم. حس فوق العاده ای بود :)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۲۰
      حس خوبیه...
  • میرزا مهدی
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۱۶
    تو ایران خانمها باید برن بالا. چون اون آقاهه داره خانم اون یکی آقاهه رو سر لخت میبینه. وا اسفا... استغفرالله. 
    اون بلاله؟
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۲۱
      اسکرین میگیرم میفرستم برای مسیح علینژاد 😂 
      بعد خانمها برن بالای نردبون اقاها از اون پایین نمیبیننشون ؟؟؟؟ :)))
  • life around me
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۱۷
    چه جالب...دقیقا برعکس منی...
    من خیلی درون گرام و از روابط فراری.عاشق اینم که تنها باشم و کلا کسی کاری به کارم نداشته باشه:)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۲۲
      من خیلی برون گرام 
      از بچگیم همین بودم
  • جناب قدح
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۱۸
    سلام :)
    همون عکس رو بدون شرح میذاشتین مطلب رو میرسوند :))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۲۲
      سلام
      :)))
  • تسنیم ‌‌
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۲۷
    من آدمای اینقد برونگرا رو دوست دارم، ارتباط باهاشون راحته.
    ولی درکشون نمیکنم :))))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۳۰
      :)))
      چراا درک نمیکنی حالا :)))
  • غمی ‌‌
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۳۳
    پذیرش هویت مستقل؟ چقدر دعوتم کردن و حال رفتن نداشتم و بی‌خیال شدم و اونام بعد از اون بی‌خیالم شدند... باید بهش فکر کرد: هویت مستقل... 
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۳۶
      تقریبا همه ی دعوت ها رو میپذیرم حتی اگر حالش نباشه :) 
  • میرزا مهدی
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۳۵
    بعد خانمها برن بالای نردبون اقاها از اون پایین نمیبیننشون ؟؟؟؟ :)))

    از این زاویه بهش فکر نکرده بودم..
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۳۷
      دیدی 
      باید زن باشی تا بفهمی اگر قرار به دیده شدن باشه از پشت  پنج لایه بتونم شده مردان ایرانی میبیننت :)) 
  • تسنیم ‌‌
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۴۰
    چون اینقد برونگرا نیستم و تقریبا دلمم نمیخواد باشم :)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۵۲
      :) تقریبا میشناسمت 
      بیشتر از همه اینها با عادت غذاییت آشنام :)))))
  • میرزا مهدی
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۴۰
    نه . نوچ. باس پاک و بی آلایش و بچه مثبت باشی. پسر پیغمبر گونه، تا مثل من فکر کنی. البته رو نردبان که باایستند  مردها، دیدگاهم تغییر میکنه و میشم پسر  نوح :D
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۵۴
      کدوم پسرش دقیقا ؟؟
      خدایی نوحِ بزرگوار با اون سنش فقط ۳ تا بچه داشته عجیب نیست ؟ :/ 
  • فاطمه
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۴:۲۲
    من هم خیلی معاشرت با دیگران رو دوست دارم ولی هر رابطه ای تو چارچوب خودش.
     اصلا دوست ندارم با همسایه ها خیلی قاطی شم. دوست دارم روابط همسایگی در حد سلام علیک محبت آمیز باشه و یه وقتی کاری از ادم براومد برای هم انجام بدیم. یه جوری که از هم بی خبرم نباشیم ولی وارد حریم خانوادگی هم نشیم. 
    مثلا خوشم نمیاد وقتی خانوادگی میریم مسافرت همسایمون هم بیاد. حالا ممکنه با یکی از همسایه ها دوست صمیمی بشی مثلا ولی دیگه اون دوست حساب می شه نه همسایه. بعد روابط با دوستان هم باز نباید وارد حریم فامیلی و خانوادگی بشه. این بود نظر من:)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۴:۳۸
      این که هر رابطه ای تو چارچوب خودش خوبه ، درسته
      اینیم که گفتم چهارچوبی کنده نشده :)) 
      وارد حریم شدن تو ایران یک معنا داره 
      چیزی که در ما ایرانی ها در رابطه با ورود به حریم صدق میکنه "دخالت ، دونستن مسائل خصوصی و فضولیهاست" 
      که من حتی داخل جمع صمیمی خانواده هم نمیپسندمش... که مثلا خاله بخواد دخالت کنه تو تصمیم من مثلا ؛ یا عمه بگه چرا اینجوری کردی چرا اونجوری نکردی یا داییم از یک سری مسائل خصوصیم با خبر باشه ... و واقعا اصلا اجازه نمیدم خبر داشته باشن خیلی ها چه خانواده چه دوست چه فامیل از مسائل و تصمیم ها و اتفاقات شخصیم ...
      صرفا روابطم با همه در حد یک مراوده ساده اس ... 

      و واقعا میپسندم که همه در کنار هم اونقدر راحت باشیم که بتونیم در جمع هم دیگر رو بپذیریم...
      مثلا چرا بدمون میاد همسایه با ما بیاد سفر ؟ 
      یا همسایه بیاد خونه امون مهمونی ؟
      یا ما همه ییی خانواده امون جمع باسن ، یه دونه دلژینم اون وسط باشه بدمون بیاد مثلا ؟ 
      یه دلیل دارع 
      این که ما بیش از حد مسائل و شرایط خصوصیمون رو برای همین فامیل و اطرافیان باز میکنیم و اصلا احساس خوبی نداریم یک شخص دیگه وارد شه مثل همسایه و اینها رو ببینه ... اما اگر روابط رو سمت و سوی دیگه ای بدیم و این اتفاق نیفته ، دیگه احساس ناراحتی نمیکنیم ، خودمون تازه احساس بهتری داریم... 
      اونوقت دیگه میتونیم با همسایه هامون حتی بریم سفر ، یا هر ازگاهی با هم رفت و امد کنیم سر یک سفره بشینیم ، بدون دخالت ، بدون فضولی ، بدون ورود به حریم شخصی...
      متاسفانه حریم شخصی در ایران به حریم فامیلی معنی میشه :)) 
      اگر دلژین و امثال دلژین رو میپذیرن برای مراوده و حتی مهمونی و مسافرت ؛ فقط به خاطر مراوده و محبته ، نگران این نیستن که دلژین سرک بکشه به خصوصی هاشون ، و اجازه هم نمیدن سرک بکشن به خصوصی ها...

  • لیمو جیم
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۴:۲۲
    من خیلی درونگرام. ولی در کنارش روابط اجتماعی خوبی هم دارم 
    اصن نمیدونم چی ام !

    عکسه عالی بود :-))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۴:۴۲
      :))) 

  • میرزا مهدی
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۴:۲۲
    البته مُمَیزی اگه به حساب نیاد باید بگم:  زنش هم باید در نظر بگیریم خداییش! 
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۴:۴۱
      اخه مشکلم اینه خودش ۹۵۰ سال عمر کرده ، دیگه اون زمان نهااایت یکی عمر میکرده ۴۰ سال و ۵۰ سال بوده... 
      قطعا یه زن نداشته تا آخر عمرش که فقط :/ بعد ۵۰ سال زنه فوت میشده خب...
      ملت الان تا ۵۰ سالگی عمر میکنن ۱۰ تا بچه دارن :/
  • میرزا مهدی
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۴:۴۳
    اینطور که تو تاریخ خوندم فقط با خونوادش تو کشتی بوده. بعد اون تایم بسیار طولانی ای که عمر کرده برای این بوده که آب ها کم بشن و باز به زمین برسن. (مثلا) حالا اون یکی زنو از میان کدام از یک موجودات انتخاب کرده؟ 
    نه بابا!
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۴:۵۰
      خب اونوقت چجوریاس که با ۴۰ روز بارون کل زمین رو اب گرفته بعد این همه مدت هم طول کشیده تا اب ها کم بشن و هیچ اثریم نمونده ازش ؟ 
      اون حجم از آب کجا رفته ؟ 
      اون همه سال با اون همه حیوون ، از کجا اوردن خوردن و زنده موندن ؟ 
      خدا هم چه کارهایی میکنه ها خدایی :)) اعصاب ادم رو میریزه ب هم... 
  • علی زیرایی
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۵:۲۰
    تو شهرهای بزرگ اینطوری نیست
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۵:۳۸
      نه نیست
  • میرزا مهدی
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۵:۳۲
    داری بحثو علمی میکنی منم دارم عصبی میشم:))))
    خانم دکتر آینده! یه لیوان آب بریز رو زمین تو یه چاله ی کوچولو. زمان ریختن آب درون چاله که شاید چهار پنج ثانیه طول بکشه رو چهل روز فرض کن. حالا بخار شدن یا ته نشین شدن اوب هم همون سه چهار ثانیه طول میکشه؟ هرچند دقیقه که طول میکشه تقسیم بر 4ثانیه کن. ضربدر 40 روز. جوابش میشه نسبتِ میزان بازندگی و نشست و تبخیرش. (معرفی میکنم خودمو : انیشتن) والله به قرآن. بحث ناموسی حضرت نوحو با مصادیق قرآن داره قاطی میکنه. بعد هر دوتای اونا  هم داره با یه نردبون بالا رفتن زن و مرد قاطی تر میکنه. :)) 

    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۵:۳۷
      :))))) خخخ 
      اخه یه چیکه دوچیکه اب نیست برادر من ؛)) 

  • علی زیرایی
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۵:۴۰
    ولی ما بوشهر هستیم
    تقریبا شهر بزرگی هم هست
    ولی تا دوه سه کوچه با هم رفت و امد دارند و همایسه حتی از اقوام دورشون نزدیک تر هستند.
    بطور مثال برای مثلا عروسی هاشون همسایه ها توی لیست اول قرار دارند.
    و ممکنه اقوام دور دعوت نشن ولی همسایه دعوت میشه
    البته شهرنشین های روستایی اینطوری هستند.
    ولی افرادی که از شهرهای بزرگ میان بازم روال خودشون پیش میگیرن
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۵:۴۳
      چه رسم قشنگی 😍 
      البته جنوبی ها و بوشهری ها کلااا معروفن به خون گرمی...

  • تسنیم ‌‌
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۸:۱۴
    سن حضرت نوح مختلف نقل شده، بین نهصد و پنجاه تا سه هزار سال، که نهصد پنجاهش که قرآنیه برامون مسجله، بیشتر از اون روایته. بعضیا میگن ششصد یا هفتصد ساله بوده که طوفان شده، بعضیا میگن آیه گفته موقع طوفان نهصد و پنجاه بوده، نه کل عمرش و بعد از اون هم دویست سیصد سال عمر کرده.
    جوری که من شنیدم تو کشتی نوح هفتاد هشتاد نفر باهاش سوار شدن.
    و طوفان هم بنابر اقوال مختلف هفت روز، یک ماه، صد و پنجاه روز، شیش ماه و بالاترین رقم بیشتر از یک سال طول کشیده، نه چنننند ساااال!
    و آب هم همونجایی رفته که ازش اومده بوده، زمین و آسمون :)

    ولی به قول اون بنده خدا "ای چیا چی نییییی!" یعنی درجه‌ی اهمیتش چندان بالا نیست ;))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۹:۰۳
      هرچی هست علمی قابل توجیه نیست... :) 
      چطور میشه اووون همه آب که تمام خشکی ها رو پوشونده یهو تبخیر بشه یا بره تو زمین... 
      با عقل ناقص بشر قابل توجیه نیست... 
      صرفا چون اسم نوح اوردن جناب میرزا کمی شوخی کردیم ؛)) 
  • تسنیم ‌‌
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۹:۲۲
    آره، شااید با علم الان قابل توجیه نباشه، ولی یهویی هم که نرفته :) مثلا زمین هورررت بکشه همه آب‌ها رو 😅😅 از کجا شنیدی یهویی رفته؟
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۹:۴۶
      نگفتم یهویی رفتع
      رفتن این همه آب شاید چند صد سال طول بکشه 
      از به خشکی رسیدن نوح میگم که میگین ۱ سال طول کشیده مثلا... 
      بعد همه اینا ب کنار 
      ۱ سال 
      یا اصلا بگو ۲ ماه 
      با اون همه حیوون 
      اون همه ادم
      امکانات اون زمان 
      روی اب 
      اصلا میشه زنده موند ؟ :/ 
      کلا همه چیزش عجیبه 
      هر طرفش رو بگیری از عقلت در میره 
  • تسنیم ‌‌
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۹:۳۰
    راستی یهو به ذهنم خطور کرد که چه تو وقتت آزاده، بعد گفتم نکنه از چند ماه دیگه که استاژر شدی دیگه ننویسی!! بعد گفتم مگه دلژین استاژر نشده بود؟ 🤔🤔 بعد همینطور در فکر موندم! از دست این حافظه‌ی نیم‌بند :|
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۹:۴۶
      تموم شد استاژریم 
      مهر انترن میشم 
      فقط ۲ تا امتحان دارم 
      الان ۲ هفته ای میشه بیشتر اوقات خونه نشینم...
  • تسنیم ‌‌
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۲۰:۰۲
    این طوفان میتونه جزء عجایب زمین‌شناسی باشه، پدیده‌ای به مراتب ساده‌تر از زنده موندن موجودات تو عصر یخبندان.

    ای داد بیداد! اینترن شدی؟!؟! چه زود میگذره دنیا! هعیییی!
    موفق باشی تو امتحانات :))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ خرداد ۹۷، ۰۰:۲۶
      یه نشونه ی زمین شناسی ای چیزی ازش باید بمونه ...
      نمیدونم ...
      شاید به قول استادم باید به شکل یک کتاب زندگی بهش نگاه کرد... نه علمی...
      +میبینی تو روخدااا ؟؟؟ 
      مرسییی
  • پشمآلِ پشمآلو
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۲۱:۱۹
    از خدا ک پنهون نی از شما چ پنهون من تا گردنم زیر گیوتین نباشه لب وانمیکنم .. دایره ادمای دورمو تو محدود ترین حالت ممکن نگه میدارم
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ خرداد ۹۷، ۰۰:۲۷
      :))) ادم ها فرق دارن 
      بانو هم همین شکلیه
  • اعتمادالسلطنه
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۲۱:۲۷
    یادش بخیر یه زمانی عاشق جمع و مهمونی بودم و با همه زود جوش میخوردم و خاکی بودم
    الان یه مدلۍ شدم، تو جمع کم حرف میشم و و سخت میگذره بهم
    اگه توی یه جمع جدید هم برم که ڮلا به هیشکی محل نمیدم ، خودمو سرگرم کتاب یا گوشی میکنم:\

    میشیشه آدم توی یکی دوسال انقد تغییر کنه یا من دارم افسرده میشم؟
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ خرداد ۹۷، ۰۰:۲۷
      طبیعیه برای کنکوری ها 
      منم همین بودم
      درستش میکنی بعد کنکور 
  • صاد
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۲۲:۳۴
    چه عکس زیباییه :)

    من همیشه برام سواله که اگر از هر طرف تا 40 خونه همسایه حساب میشن و ازم سوال شه اون دنیا که چرا حواست بهشون نبود چی بگم؟

    دهه ی اول زندگیم توی محله ی قدیمی مون همسایه ها خیلی یکدل بودند اما اینجا فکر کنم تعداد دفعاتی که هم کلام شدیم تو همین کوچه ی کوچیک از تعداد انگشتای دست کمتر بوده تو این ده سال...

    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ خرداد ۹۷، ۰۰:۲۸
      اخه به خود همسایه هام بستگی داره واقعا.... 
  • گوناگون
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۲۲:۳۸
    خوب دیگه بسکه مهربون و دوست داشتنی و خونگرم و خوش اخلاق و تو دل برویی گلم این خودش یه نعمته که خوب باشی و دورو بریات دوستت داشته باشن بخوان مه باهشون رفت و امد کنی و بهت اطمینان داشته باشن بهدشم همه ی ادمها که بد نیستن و اینکه به نظرم بعضی وقتها انگار ادمها با غریبه ها راحت ترن و غریبه ها رو بیستر قبول دارن تا ادمهای دورو بو و فمیل و دوست اشنا نمیدونم چه حسابیه یه موقعهایی هم که ادمهای غریبه دلسوزترند برای ادمها و اقوام و نزدیکان گاهی اوقات به ادم ضرر میزنند و بعضی وقتها هم از پشت بهت خنر میزنند و برعکس ادمهای غریبه  دلسوزانه کارت رو راه میندازن 
    خلاصه ان شالله که همیشه خوش باشی الهی آمین💐
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ خرداد ۹۷، ۰۹:۵۰
      اره ادم گاهی با غریبه ها راحت تره انگاری.... 
      مرسی مهربون جاااانم
  • گوناگون
    چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷ , ۲۲:۴۲
    راستی وقتی این عکس رو ببینم قبل از اینکه عکس رو کامل ببینم چشمم افتاد به اون دوتا اقا که سمت چپ تصویره فکر کردم پدرته نمیدونم چرا
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ خرداد ۹۷، ۰۹:۵۰
      :)))) 
      عزیزم
  • بانوی عاشق
    پنجشنبه ۲۴ خرداد ۹۷ , ۰۰:۰۵
    به به
    بابا روابط عمومی:-) 

    من به شخصه خیلی اینجوری نستم
    ینی وقتی رفت و آمد همسا رو ب رو به خونه م زیاد میشه ب جایی میرسم ک در ر‌باز نمیکنم دیگه:-( 
    از وقتی متاهل شدم خلوت و تنهایی خودمو یشتر دوسدارم

    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ خرداد ۹۷، ۰۹:۵۳
      😂
      نه خب من اونجوریم دوست ندارم که دم به دقیقه بیان و برن :/ 
      ابن رفت و امدها در حد سالی چند باره... 
  • بانوی عاشق
    پنجشنبه ۲۴ خرداد ۹۷ , ۱۰:۰۹
    آها
    من فک مردم عر روز تو دل هم هستین:-) :-) :-) :-) 
    خب خوبه
    منم ماهی یبار با دوستم ک تو بیمارستان هم اتاقی بودیم و بچه هامون باهم دنیا اومدن میریم بیرون
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ خرداد ۹۷، ۱۰:۲۱
      نه باباااااا چ خبره 
      سلام و علیک داریم باهنم هر روز تقریبا 
      ولی رفت و امد سالی چند باره فقط ... نهایت ۴ یا ۵ بار... :)) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان