تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


خونه فروش رفته ، و مونده وسائل... 

اومدن وسائل رو بفروشن...

به طور قطع این آخرین جمعه ، آخرین باریه که من این خونه رو میبینم...

به رسم‌ همیشه ، نشسته ام جلوی تلویزیون و شبکه ی مورد علاقه ام gem food و فقط جای اون خالیه که بیاد هعی وسطش حرف بزنه و بپرسه ، چی درست میکنه ؟؟؟ 

این چی بود ریخت ؟؟؟؟

و یهو پاشه بره لواشک بیاره از بالکن برام و هعی از خودش و لواشکش تعریف کنه و منم یه تیکه بذارم دهنم و کلّ صورتم جمع شه و قربون صدقه ی هم بریم :))

آخر هم دم رفتن یه شیشه ترشی و مربا بده بهم و کلی توصیه کنه میری شهر دانشجویی ، دوست خوب بگیر و به این دختر مخترا اعتماد نکن و شوهر نکنیییی یه وقتتتتت و مطب بزن زودتر و ... 

....

تنها چیزی که بیش از حد خوشحالم کرد امروز ، این بود که دیدم دختر پسرخاله ام (همون که مادرش خیانت کرده بود و طلاق گرفته بودن) با یکی از کتاب های تام گیتسی که من خریده بودم براش اومد داخل... 

و فهمیدم با اشتیاق داره همه رو میخونه... 

تازه فهمیدم یه کتاب تن تن هم که براش گرفته بودم رو خونده و کلی برام تعریف کرد و خوشش اومد...

نمیتونم بگم که چقدر خوشحال شدم... 

واقعا قابل وصف نیست خوشیم که فهمیدم سرش رو حالا که اوقات فراقتشه با کتاب گرم میکنه... 

+چقدر آخرین ها حسّ عجیبی داره... 

دلژین ۱۱ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۰ ۱۹ ۳۱۶

نظرات (۱۹)

  • برگ سبز
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۷:۴۶
    حالا چون خانمه طرف شما نیست میگی خیانت از طرف اون بوده؟
    زمینه خیانت یک طرفه نیست بنظرم...
    خدا واقعا رحمتش کنه مادربزرگت رو 
    اسم جم هم برام خیلی زجرآوره مریم... خیلی چیزا رو یادم میاره که ازشون نفرت غصه و سرخوردگی دارم...
    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۸:۱۶
      اینکه همیشه دو طرف مقصرن شکی نیست 
      اما زنی که جلو چشم بچه ۶ ساله اش مرد میاره تو خونه وقتی شوهر داره ، زنی که پا میشه هفتگی چند بار میره شمال ویلای یارو وقتی شوهر داره ، تو اسمش رو چی میذاری اگر طرف خودت باشع ؟؟ 
      +خدا همه رفتگان رو بیامرزه
      +من فقط جم فود دوست دارم :) با MBC ها 
  • لوسی می
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۸:۳۷
    خدا آخر و عاقبت همه رو ختم بخیر کنه. -_-
    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۹:۲۰
      خیلی دلم برای اون بچه میسوزه لوسی 
      چیزهایی رو تجربه کرد که اگر ما بزرگها تجربه اش میکردیم ، اب میشدیم از فشار...
      از طرفی اصلا پسرخاله ام خل شده بعد از طلاق واقعا و فقط داره دور خودش میچرخه و این بچه این وسط بیش از قبل داره از بین میره... 
      یه جورایی بقیه هم انگار این بچه رو دوست ندارن !!! بد باهاش رفتار میکنن اصلا...
      همه اش میگم کاش میدادنش من بزرگش کنم...
  • محبوبه شب
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۸:۵۱
    خدا رحمتشون کنه..

    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۹:۲۰
      خدا همه رفتگان رو بیامرزه...
  • ام اسی خوشبخت
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۸:۵۳
    راه خیلی خوبی پیش پاش گذاشتین :)
    چقدر تلخه این قصه خیانت, خصوصا وقتی بچه دارن. الان نتیجه یکی از این قصه ها تو بیمارستانه, بخاطر فشار روانی که داره جسمش رو نابود میکنه, براش دعا کنید.
    خدا رحمت کنه مادربزرگتونو.
    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۹:۲۱
      :)
      خیلی...
      خیلی تلخ...
      خدا کمکشون کنه
      خدا همه رفتگان رو بیامرزه
  • جناب قدح
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۹:۱۸
    سلام :)
    اینجا خونه مادر بزرگ خدابیامرزتونه ؟
    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۹:۲۱
      سلام
      بله...
  • جناب قدح
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۹:۴۱
    روحشون مهمان حضرت زهرا(سلام الله علیها) ان شاءالله ...

    دل کندن از یادگاریا سخته ...
    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۹:۵۹
      ممنونم
      +یادگاری زیاد برداشتم...
  • محسن رحمانی
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۹:۴۸
    خونه مادر بزرگتونه ؟ خوب چرا فروختینش ؟
    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۹:۵۹
      پدربزرگ خدا بیامرز این خونه رو به اسم بچه ها کرده بود 
      بعد از فوت پدربزرگ بچه ها دست به خونه نزدن با وجو د اینکه همه اش مال اونها بود و مادربزرگ زندگی میکرد 
      الان بعد از فوتش دیگه به چه درد میخورد ؟ :) 
      فروختنش
  • محسن رحمانی
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۲۰:۰۶
    خوب یه یادگاری بود حیف بود.
    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۲۰:۵۶
      دیگه ادم یه نفر باشه راحت تر تصمیم میگیره 
      ولی چند نفر که بشن هر کس ساز خودش رو میزنه و بالاخره مجبور میشن بفروشن
  • ار کیده
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۲۳:۲۶
    چه فشار روحی رو تحمل میکنه اون بچه... خیلی توجه میخواد، کاش بقیه هواشو داشته باشن...
    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۰۸:۲۷
      کاش...
  • واران :)
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۰۰:۰۰
    مریم با دیدن عکس و یادگاری و خاطراتش شاید باور نکنی غمی سنگین منو گفت...
    خدا مادربزرگتون بیامرزه⚘

    اگر  حالم یک کم خوب بشه با اجازه ت میام حرف میزنم.
    درضمن رسیدنت بخیر .


    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۰۸:۲۷
      الهی بگردم....
      بیا ببوسمتتتت
      خدا همه رفتگان از جمله مادر قشنگت رو بیامرزه...‌
  • سویل :)
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۰۱:۳۷
    روحشون قرین رحمت

    انشاءالله همیشه دل خودت شاد باشه دلژین جان

    وای که من چقدر از این پنجره قدی های توی اتاق خوابها دوست دارم ...

    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۰۸:۲۷
      سلامت باااشی سویل جااان...
      وای من که عاشقشونم... خونه خودمونم همینه ‌... 
      تنها چیزی که میرم خونه دانشجویی دلم تنگ میشه براش پنجره قدی اتاق خوابمه... 

  • اعتمادالسلطنه
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۰۸:۵۲
    چندسالشه دختره پسرخالت؟
    امیدوارم قوی بار بیاد
    بچه های طلاق دو مدلن
    یا به شدت از نظر روحی ضعیف میشن
    یا به شدت قوی..
    من میفهممش:)
    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۱۲:۱۹
      امسال میره ۵ ام...
      کاش یه بچه طلاقِ ساده بود... خیلی چیزایی دید و شنید ک نباید...
      نمیدونم چی میشه واقعا...
      خیلی نگرانم...
  • لوسی می
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۱۲:۲۴
    حتی نمیتونم تصورش کنم :(
    ان شالله خدا خودش اون بچه رو کفایت کنه.
    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۱۶:۴۷
      هوووف لوسی
      ۵ سال از این جریان میگذره اما داغش ب دلمون تازه اس 
      باورت نمیشه دختره ، دختر یکی از ادمهای معروف تهرانه ، من بچه بودم روزی که بله برونشون بود ، بعد این از اونا بود که حتی سبیل هاشم برنداشته بود! 
      خاله من این و همون روز میبره فقط براش اصلاح میکنن ، پدرش ناراحت میشه ! که چرا قبل عقد به سبیلهای این دست زدین... انصافا انصافا زن نجیبی بود... 
      نمیدونیم چی شد حقیقتا که رسید به اینجا ... 
      در حدی که میترسیدیم همه بچه پیش مادرش باشه ، چون قرار شده بود به خاطر آبروی پدرش توافقی طلاق گرفته بشع ... نزدیک سه ماهی جدا از هم زندگی میکردن قبل طلاق که از حرف های بچه فهمیدیم مادره ، قشنگ دیگه داره تو اون خونه با مرده زندگی میکنه‌ و بچه تازه لو داد که گاهی که باباش نبوده این اقا رو دیده و ...
      خلاصه یه نقشه ای شوهر خاله ام کشید و عروسش و پسره رو با هم گیر اورد بیرون ، کار رو کشوند به کلانتری که به این واسطه بتونن اون یک سال، یک سال و نیم باقی مونده که بچه باید پیش مادرش بمونه رو بگیرنش بیارن پیش پدرش... و دختره هم راضی شد مهریه و ... رو ببخشه وقتی دید اینجوری شد از ترسش...
      خلاصه داستانهایی بود لوسی...این بچه چند ماه میدیده یه مرد دیگه جا پدرش تو خونه اشونه ! 
      فکر کن؟

      الان یکی دیگه از خواهرهاشم خبر رسیده وضع خوبی نداره...

  • اعتمادالسلطنه
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۲۰:۲۳
    همه بچه های طلاق ازین چیزا دیدن..
    حالا شاید دعوا و کتک کاری دیدن
    شاید خیانت والدینو دیدن
    شاید اعتیادشونو دیدن
    و ...
    ولی ترحم نکنید بهش، لوس بارش نیارین
    مثلا اگه کار اشتباهی میکنه  نگین که حالا کمبود داره گناه داره هیچی بهش نگیم
    منطقی برخورد کنید
    کتاب هم خییلی خووبه :q
    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۲۲:۰۴
      ترحم چیه ...
      تازه تحویلشم نمیگیرن... بلد هم نیستن چطور باهاش رفتار کنن... گاهی تندی میکنن همه باهاش...
      از نظر رفتاری به شدت مشکل داره متاسفانه... 
  • لوسی می
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۲۲:۵۵
    هیچکسی از اول آدم خطاکاری نبوده.
    باید مواظب دلهامون باشیم.
    ولی این موضوع اگر ثابت میشد (که به نظر شخص من باید پیگیری میشد که ثابت بشه) عواقب سنگینی برای اون شخص داشت راستش باورم نمیشه پسرخاله ت چطوری بیخیال کل ماجرا شده.
    این وضعیت اصلا شایسته نیست. نمیدونم شایدم بیخیال شدن بهتر باشه!
    نمیدونم.
    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۲۳:۲۰
      اگر قانونا ثابت میشد که وحشتناک بود لوسی‌... پدر دختره کلی عز و التماس کرد که ماجرا رو توافقی حلش کنن...
      تازه پسرخاله ام نمیخواست طلاق بگیرن ! اولش گفت من میبخشمش ، بیاد با هم به خاطر بچه زندگی کنیم ؛ دختره پر رو پررو قبول نکرد... 
      پسرخاله امم کلا شوکه بود... 
      باورت نمیشه تا ۱ سال بعدش لکنت زبون گرفته بود...
      اوایل نمیتونست یه جمله رو کامل بگه ! 
      واقعا همه ترجیح دادن بیخیال شن ، فقط تموم شه و بره... 
  • لوسی می
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۲۳:۲۱
    چه سخت و تلخ :(
    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۲۳:۲۸
      خیلی 
      الان بچه مشکل رفتاری تربیتی داره واقعا ، پسرخاله ام که خودش قاطی کرده ، بقیه هم از دست بچه خسته شدن بلد نیستن چجوری باهاش تا کنن... هرچقدرم خودم رو اون اوایل کشتم ببرین جفت پدر و دختر رو روانپزشک و مشاوره هیچکس گوش نکرد... 
      تازه الان خیلیییییی خوب شده 
      اون اوایل باید میدیدیش !
      یه جا بند نبود ... 
  • لوسی می
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۲۳:۳۰
    باید ببرنشون دکتر. خیلی مهمه.
    این چیزها فقط با تجربه و تخصص قابل حل هستن نه با آزمون و خطا:(
    چند سال میگذره از اون وقت؟
    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۲۳:۳۵
      الان ۵ سال میگذره 
      من خیلی گفتم ... خیلی...
      گوش نمیده کسی...
      میترسم واقعا...
      از سن بلوغش...
      بزرگ شدنش...
      الان بچه تره میشه راحت تر روش نفوذ داشت تا اون موقع...
      من باهاش هستم یه موقع ها بهش یه چیزایی میگم قشنگ گوش میکنه ، دوستم داره ، راه میاد
      بقیه بلد نیستن چجوری باهاش رفتار کنن...
  • گوناگون
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۲۳:۳۶
    اخی خدا بیامرزه پدر بزرگ و مادر بزرگت رو ولی مادر و خاله هات کار خوبی کردن که گذاشتن مادر بزرگت توی اون خونه زندگی کنه تا وقتی که بود با اینکه خونه به اسم مادر بزرگت نبود الانم چون چند نفرن دیگه نگهداشتنش بی فایدس یعنی فکر نکنم هرکسی به سهم خودش بخواد نگهش داره و هرکسی میندازه گردن اون یکی و هر کی میگه به من چه و اخرش دعوا میشه و خونه هم میمونه خرابه میشه البته به احتمال زیاد کسی هم که خریدم خراب میکنه بجاش اپارتمان میسازه مثل خیلی خونه های دیگه که الان شطن اپارتمان و مثل قوطی کبریت رفتن بالا
    • author avatar
      دلژین
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۲۳:۳۹
      خدا همه رفتگان رو بیامرزه...
      آره ... تا زمانی که زنده بود ، حتی اون یک سال اخری که خانه سالمندان بود ، به خونه کسی دست نزد...
      الان هم ۳ طبقه اس ، همسایه طبقه سومشون برا مادر خودش خرید دیگه...
      نمیشد نگهش داشت ، به درد نمیخورد واقعا... کاری نمیتونستن بکنن باهاش ۵ تا ادم... 

  • خاله ریزه
    يكشنبه ۱۳ خرداد ۹۷ , ۱۱:۳۰
    خیلیییی دلم گرفت از دیدن عکسا :( خدا رحمتشون کنه 
    یه حس غریبی دارن این عکسا:(
    • author avatar
      دلژین
      ۱۳ خرداد ۹۷، ۲۰:۰۳
      اوهوم
      .....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان