تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


قشنگ نوسان مود دارم...
دارم به این فکر میکنم که هورمون ها چه پادشاهی بزرگی در بدن ما میکنن...
در حال تجربه ی pms هستم ، مثل روال سابق هر ماهه ی زندگیم...
بعد از دوره ی سرخوشی و بپر بالا و پایین...
حالا
بی حال...
خسته...
بی انگیزه...
نگران...
مضطرب...
خواب آلود...
افسرده...
و دل خوشم به اینکه همه اش طبیعیه و میگذره و چند روز دیگه دوباره وارد فاز مانیک و سرخوشیم میشم و میشم همون دلژین پر انرژی خندان... 
و بانو هعی با نگرانی نگاهم میکنه و میگه خدا بعد این فاز مانیکت بهم رحم کنه !! :))


دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 14 ثانیه 

دلژین ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۲۳ ۲۴ ۳۱۸

نظرات (۲۴)

  • تیلوتیلو
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۶:۴۰
    این بالا پایین هورمونها نمیزاره تکلیفمون با خودمون هم روشن باشه
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۶:۴۲
      فقط باید بپذیریمشون به عنوان طبیعت وجودمون
  • لوسی می
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۶:۴۵
    من دوست میدارم که از بانو بیشتر بنویسی لطفا :)
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۶:۵۱
      بانو لینک اولم هستش ...
      بانو لبخند... وب داره... 
      میتونی وبش رو بخونی‌...
      بانو شده خواهرم...
      همدمم...
      فکر کنم ۴ سال میشه که هرروز کنار همیم...
      دیگه چی میخوای راجع بهش بدونی ؟ 
  • آیـ ـدا
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۶:۴۵
    خوش بحال کساییکه از دست این سندرم در امانن :|
    وجدانا گاهی افکار پلید خودکشی هم بهم دست میده :|
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۶:۵۲
      عمرا کسی در امان باشه :)))
      حتی آقایون هم به نوع دیگه ای تجربه اش میکنن...
      +اون فکر پلیدم به منم دست میده 😂😂😂
  • بوبک جان
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۶:۴۸
    خیلی خوبه این ویدیو قشنگ حس رو نشون میده :دی
    از شما چه پنهون منم تو همین روزام و به نظرم باید یه شانه برای گریستن و گوشی برای شنیدن نق و غرها وجود داشته باشه در این روزا که صبوری پیشه کنه:((
    هرچقدرم آدم بدونه طبیعیه ولی اصلا قابل کنترل نیستن احساسات بد :((
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۶:۵۲
      لزومی نداره کنترلشون کنیم...
      فقط کافیه بپذیریمشون تا بگذرن...
  • ار کیده
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۰۰
    روزای قبلش... من عین روانی ها میشم! یه لحظه گریه یه لحظه خنده....
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۷:۱۸
       واای همه همینیم 😂
  • لیمو جیم
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۰۸
    من یه مدته اصلا نمیتونم باهاش کنار بیام , یه جورایی شدید شده :-( 
    فقط هی زود بگذره خلاص شیم :-D
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۷:۱۸
      :)))) تو اخه الان مغزتم پکیده :))) کلا قاطی پاتی شده همه چی...
      ۱ ماه دیگه تمومه
  • برگ سبز
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۱۵
    انصافا کجاش طبیعیه؟ انصافا؟ 
    که یک هورمونی از یک روزی متوقف بشه و با توقفش دیوونت کنه؟ یک تخمکی آزاد بشه و با آزاد شدنش خسته ات کنه؟ 
    الان منم روز سومم هستم این قدر حالم بده و دلم گریه میخواد که خدا می دونه 
    و شب مهمون داریم! و اصلا دلم نمیخواد برم 
    و این هر ماه تکرار میشه 
    مزخرف در مزخرف در مزخرف 
    و آرزو کنی یکی بیاد که با حضورش یک کم هورمونات از قدرت زورگوییشون شاید کم بشه 
    شایدم فراریش بدن مثل حِ. من...
    کجاش طبیعیه آخه؟ 
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۷:۱۷
      امیدوارم اون یکی بیاد 
      بعد بفهمی زورگوییشون کم نمیشه 😂😂😂😂 
      بعد میفهمی طبیعیه یعنی چی 😂
  • برگ سبز
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۲۳
    جمله مو خوب نفهمیدی 
    نوشتم که اگه زورگوییشون کم نشه میشه مثل شوهر من که فرار کرد 
    اما این که تو دنیای پزشکی هم هست که کوییت شدت پی ام اس را کاهش میده دخترجان 
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۷:۲۷
      راجع به اون مورد تو کلا نظر نمیدم :)))
      +کوییت ؟ quit 
      خیلی چیزها میتونن شدتش رو کم کنن 
      اما در اصل ماجرا تفاوتی نیست 
      تنها چیزی که قابل تحملش میکنه درک طرف مقابله
  • جناب دچار
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۳۰
    یه ورود ممنوعی یه پرده ای چیزی بزن دم این بخش خب :|
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۷:۴۳
      چرا ؟ 
      حرف بدی زده نشده :) 
  • برگ سبز
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۳۳
    اونو که بذار در کوزه آبشو بخور که درک طرف... چون طرف مقابل که حتما نباید شوهر باشه که درک داشته باشه 
    من الان تو خانواده ام هستم و با اینکه درصد بالاییشون خانم هستند ولی هیچ وقت سر این قضیه درکی ندیدم 
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۷:۴۲
      ای قربون دهنت 
      همین زن هان که گفتی که نتونستن مرد و زن تربیت کنن بالام جان و ماها خوردیم به مشکل ؛) 
      دست خودشونم نیست 
      گرفتار یه مشت خرافه و فکر عقب افتاده ان
  • لوسی می
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۴۹
    عه! فکر نمیکردم تو دنیای مجازی هم باشه. وبش به نظرم آشنا میاد اما آرشیو نداره که بخونمش که! :/

    همینطوری دوست داشتم بیشتر بشناسمش. مثلا اینکه هر دوتاتون تو شهر دانشجویی هستین یا بانو از اهالی اونجاست؟ یا چی شد آشنا شدین؟ همکلاسی بودن؟ یا این چیزا.
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۷:۵۹
      اهان...
      ما دو تا همکلاسی بودیم ...
      جفتمونم از دوستی ضربه خورده بودیم قبلش ...
      چی شد با هم دوست شدیم ؟ 
      کلاسهامون ترم اول جدا بود ، من چون انصرافی از مهندسی بودم و یه سری دروسم رو معادل سازی کرده بودم ، بعضی کلاسهام با گروه بانو اینا بود...
      اولین بار دیدمش داشت سر کلاس کتاب میخوند‌...
      یه دختر با ابروهای پررررر ، چادری ، کتونی :)) 
      از کتاب خوندنش خوشم اومد.‌‌‌..
      یه کم باهم حرف زدیم و اینا ، بعد دیگه گذشت...
      ارتباط خاص دیگه ای نداشتیم...
      آخر ترم ۱ بود ، امتحان داشتیم ، دیدم بچه ها ولوله میکنن که بانو ازدواج کرده و ‌‌‌... 
      رفتم بهش تبریک گفتم فقط و تمام...
      گذشت ، تابستون رفتیم خونه هامون ، بعد مهر اومدیم... 
      مهر اومدیم من نمیدونم چی شد سعی کردم بهش نزدیک بشم....
      مثلا مسیر دانشگاه تا خونه رو وای میسادم بیاد با هم تاکسی بگیریم و بریم و دیگه شماره رد و بدل کردیم و ...
      جالبه دم دمهای صمیمی شدنمون بود که جفتمون گارد گرفتیم گفتیم ما دوست دانشگاهی معمولیم فقط :))) اصلا از صمیمیت خوشمون نمیاد...
      خلاصه تقریبا هر روز من بودم که بهش زنگ میزدم... 
      یک بار هم خیلی خیلی یهویی دعوتش کردم بیاد نهار خونه ام و از اونجا بریم دانشگاه و به طرز باورنکردنی ای قبول کرد و دوستیمون کم کم بیشتر شد و بیشتر باهم حرف زدیم و هم دیگه رو شناختیم و ...
      خلاصه حدود ۲ سالی میتونم بگماین پروسه ی آشنایی و صمیمی شدن طول کشید ...
      بعد در عین حال که خانواده ها و فرهنگ و عقاید مذهبی کااملا متفاوتی داشتیم ، دیدیم نظراتمون خیلی به هم شبیهه...
      جوری بهت بگم با هم از بعضی لحاظ ها متفاوتیم که وقتی اون از خانواده اش میگفت من انگار داشتم تلویزیون ایران میدیدم و اونم گفت وقتی تو از خانواده ات گفتی انگار داشتم کتاب داستان میشنیدم... 
      خلاصه که این مدلی شد...
      الان یه جورایی خونواده شدیم واقعا ‌‌‌... 
  • برگ سبز
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۵۵
    خرافه؟ 
    من دارم از زن هایی میگم که همسن خودمن یا کوچیکتر از خودمن! چی میگی تو؟
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۸:۰۲
      چه ربطی به سن داره 
      با این فرهنگ غلط بزرگ شدن عزیزم ! 
      با این که این اتفاق یک فعل بد و نکوهیده اس ... 
      هیچ درکی ندارن چون بهشون یاد ندادن ! 
      خودشونم نمیخوان که یاد بگیرن و اون ذهنیت ها رو ریشه اش رو بکنن...
      به سن و تحصیلاتم ربط نداره

  • لوسی می
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۸:۰۶
    واااااای که خدا نکشدتتتتتت:))))))
    انگار داری ماجرای خاستگاری و عشق و عاشقی تعریف میکنی:)))))

    خدا حفظتون کنه برای هم :)
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۱۸:۰۷
      :)))))))) 
      گفتم همچین تکمیل بگم :))))
      سلومت بااااشی
  • "حانیه :)"
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۸:۱۳
    خدای من چقد نازه قالب ات 😍
    کلیپ رو دانلود کردم نگاه کنم :)
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۲۲:۲۱
      وااای مرسییی
  • آیـ ـدا
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۸:۴۲
    داستان آشناییت با بانو :))))

    فقط اون تیکه‌هاش که گفتی گارد گرفتیم و من زنگ می‌زدم و 2سال طول کشید :|

    ایکاش ملت رو دوست پسراشون همچین مانوری میدادن :| والاع
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۲۲:۲۱
      اخه با پسر فرق داره خدایی آیدا 
      پسر بعد چند روز خطر عاشق شدن در پیش داره و ممکنه مغزت درست کار نکنه :)))) 

  • لیمو جیم
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۹:۲۳
    مریم برو از خدا بترس :-))) من الان وضعیت بحرانی دارم ولی زنده ام :-)))

    ولی جدا اره.داغونم داغون :'(
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۲۲:۲۰
      ‌واههااای :)))) الفرااار 
      تمومه تموووووم
      طاااقت بیار رفیقم
  • میرزا مهدی
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۲۰:۰۰
    ویدئو خیلی خوب بود... خودت از ویدئو عالی تر، وبت از خودت عالی تر تر..:D وبلاگ خوبی داری منم دنبال کنید لطفا :))
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۲۲:۱۹
      از دست شما برادر ژوزف
  • اعتمادالسلطنه
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۲۱:۲۶
    خیلی خووبه که اینارو آقایون هم بدونن
    والا اخه مگه چیز بدیه ک باید ناگفته بمونه؟

    +انصافن سه تا پنج روزه مدتش؟ ینی من غیرعادیم؟:|
    بعد من کلا تو اون فازه خستگیو و سردرد و مریضیو بیحالیم:\

    من شرمنده ممد حسن خانه صنیع الدوله شدم با این کامنتم:)))
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۲۲:۱۹
      نه باید بدونن اصلا 
      به خودشون خیلی کمک میکنه درک اینکه طرف مقابلشون حالا مادر ، خواهر ، همسر ... الان چه حالتیه... 
      +نه تا ۱۰ روز هم طبیعیه ننه :) این میانگینه ، مطلق نیست که دقیق دقیق این اتفاقات بیفته... 

  • مهدیس
    دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۲۲:۰۳
    سلام مریم گلی جون خوبی ؟یه چند تا سوال ازت داشتم 
    مریم جون وقتی تو دانشگاه یا هرجایی کسی میاد سر صحبت رو باز کنه چطور برخورد کنیم مثلا میگه باهم آشنا شیم ؟دقیقا چطوری باهاش برخورد کنم و چی بگم بهش ؟
    و بعد اینکه وقتی یکی از هم دانشجوهام میاد میگه چند لحظه میشه وقتتون رو بگیرم از کجا بفهمم قصدش دوستیه یا امر خیر و در قبال هر یک چه برخوردی داشته باشم   
    اصلا اهل دوستی نیسنتم اینم بگم به خاطر این نمیدونم چطور مودبانه جوابشون رو بدم 
    ممنون تز راهنماییت 
    • author avatar
      دلژین
      ۷ خرداد ۹۷، ۲۲:۱۸
      سلام عزیزم 
      من تجربه مستقیم نداشتم که بیان جلو بهم مستقیم پیشنهاد بدن چون یه جوری با رفتارم فهموندم من اهلش نیستم و میترسن :) 
      پیشنهاد غیر مستقیم داشتم که با برخورد سریع و واکنش شدیدم پا پس کشیدن ... 
      به هر حال اگر کسی اومد جلو  ، 
      اول از همه یه سنجش کلی تو ذهنت بکن ‌... مثلا همکلاسیته ؛ تو ذهنت مرور کن چجور پسریه ، چه مدلیاس ، اگر جزییاتی مثل مثلا شهرش و فرهنگش و اعتقاداتش و ... میدونی تو ذهنت مرور کن ببین بهت میخوره ؟ 
      اگر دیدی ازش بدت نمیاد و بهت میخوره و بهت شماره داد یا خواست شماره بگیره ، خیلی مودبانه بهش بگو که اهل دوستی نیستی ‌...
      اگر بعد از این گفت قصدش امر خیره ، بگو مشکلی نیست اما با در جریان گذاشتن خانواده ها این اتفاق آشنایی میتونه بیفته... 
      اگرم گفت نه و حالا یه مدت دو تایی بریم و بیایم و آشنا شیم و ‌... بگو من مخالفتی بابت آشناییه ندارم ، اما با اطلاع و نظارت خانواده ها، وگرنه دیگه لطفا مزاحم نشین ... 
      یعنی خودش رو کشت که بی خبر بمونن خانواده ها حرفت یک کلام باشه و خداحافطی کن و برو... تا جاییم که میتونی ارتباط حتی در حد همکلاسی مثل جزوه گرفتن و دادن و ... رو محدود کن باهاش... 
      حالا دو حالت داره که یا پسره بعد حرف های تو هوا کار خودش و میکنه و میره؛ یا این که نیتش خیره و حالا اشناییه صورت میگیره... 
      هرکیم اومد گفت چند لحظه وقتت رو بگیرم از جایی نمیشه فهمید قصدش چیه مگر این کاری که گفتم رو بکنی... یا اینکه طرف پیشینه اش خراب باشع بفهمی قصدش چیه... 
      این اتفاقات ترم های اول بیشتر میفته ... 
      رفته رفته که بچه ها با خلقیات هم آشنا تر میشن دستشون میاد و کمتر از این پیشنهاد ها و ... میشه نسبت به ترم های اول... 
      +گاهی مودب بودن و احترام برای همه جواب نمیده در ضمن... گاهی اگر طرف زبون نفهم باشه کمی بی احترامی و تشر زدن بد نیست...
  • فاطمه
    سه شنبه ۸ خرداد ۹۷ , ۱۴:۴۴
    سلام
     من علاوه بر هر ماه توی حاملگی هم حالم خیلی بده از بعد روانی .یعنی ویارم اینجوریه که کلا اعصابم ضعیفه و دنبال بهونه میگردم گریه کنم .
    به همسرمم میگم که حالم بده هر چی میگم قبول کن غرغرامم تحمل کن به دل نگیر.بنده خدا رعایت میکنه .
    • author avatar
      دلژین
      ۸ خرداد ۹۷، ۱۴:۵۳
      عزیززم...
      طبیعیه خیلی سیستم بدن زن تو بارداری به هم میریزه خب واقعا... 
      سع کن بری پیاده روی ، هفته ای یکی دو بار برو استخر تو اب ره برو ، یه کم شنا کن ... (البته قبلش با پزشکت مشورت کن که مانعی نباشه) 
      سعی کن بیشتر کتاب های مثبت بخونی ، فیلم های شاد و مثبت ببینی... 
      به خودت برس ، ریلکس کن...
      مراقب تغذیه ات باش ...
      اگر میبینی بیش از حد واقعا اعصابت به هم ریخته خب با دکتر زنانت درمیون بذار بفرستت مشاوره...
      خدارو هم شکر که همسرت مرد فهمیده ای هستش‌.... 

  • جناب دچار
    سه شنبه ۸ خرداد ۹۷ , ۱۷:۱۴
    عرضم به حضورتون که حرف بدی نیست
    فک نکنم کسی هم باشه از پسرا که بی خبر باشه از این چیزا :)

    ولی خب کلن پسرای مجرد خوب نیست بدونن که خانما فقط یه هفته در ماه حالشون خوبه و تحویل میگیرن و بقیه اش فازشون قاطی میشه :) نه؟
    • author avatar
      دلژین
      ۸ خرداد ۹۷، ۱۷:۴۳
      عادت ماهیانه یک "فعلِ جنسی" نیست ! 
      که راجع بهش بخواد سکوت بشه ! 
      کسی از زایمان حرف بزنه ، حرف بدی زده ؟ 
      این هم دقیقا همینه ! 
      یک اتفاق طبیعی ! 
      که به خاطر افکار نادرست یک "فعلِ جنسی" برداشت میشه و حرف ازش نکوهیده و بد به شمار میره...
      اونی که مجرده ، خواهر نداره؟ مادر نداره؟ دوست دختر نداره ؟ 
      فرقی نداره ، چه مجرد ، چه متاهل ...
      یک اتفاقِ خیلی خیلی طبیعی که باید جور دیگه ای بهش نگاه بشه... 
  • جناب دچار
    سه شنبه ۸ خرداد ۹۷ , ۱۷:۴۴
    اون قسمت دوم مطلب رو فک کنم التفات نکردین
    • author avatar
      دلژین
      ۸ خرداد ۹۷، ۱۸:۱۸
      نمیدونم
  • گوناگون
    چهارشنبه ۹ خرداد ۹۷ , ۱۴:۱۱
    ان شالله که همیشه سلامت و خوش باشی الهی امین
    • author avatar
      دلژین
      ۱۰ خرداد ۹۷، ۰۰:۲۰
      فدات شم 
      الهی تنت سالم و دلت خوش 
  • هانیه
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۴:۳۷
    من یه زمانی فکر می کردم نکنه بیماری دو قطبی گرفتیم بعد فهمیدم به خاطر هورمون ها هست:)
    • author avatar
      دلژین
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۹:۱۶
      😂 
      کلا همه ما ادمها دو قطبی رو هستیم ی جورایی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان