عطرِ زندگیِ دلژین

بنشین لحظه ای ، رو در روی من...

لافکادیو

تمام زندگیم من عاشق بچه بودم...
یعنی اگر به ازدواج تن بدم ۹۹ درصدش به خاطر بچه اس ...
حس غریزیِ قویِ فرزند آوری ... 
دیشب تو وبلاگ لافکادیو بودم... 
تو قسمت معرفیش،کتاب سرگذشت لافکادیو رو دانلود کردم و نصف شب بلعیدمش ...
و حس کردم چقدر دوست داشتم جانان و شاهان کنارم بودن و با صدای بلند و هیجان براشون میخوندمش ... 

لافکادیو رو برای بچه هاتون بخونین :) 

+چقدر فیلتر کار مزخرفیه ، چند تا کتاب میخواستم اما فیلترن :/ خب بالام جان من سه سوته فیلتر شکن نصب میکنم میرم دانلود میکنم ، چرا مثل کره شمالی رفتار میکنین اونم از نوع احمقانه اش ؟ :/ 
+دیشب از همکارهای بابا اومده بودن دیدنمون ، یکیشون دخترش که همسن من بود رو ۴ سال پیش از دست داد و دیشب موقعِ خداحافظی، مادر و پدر ، من رو بغل گرفته بودن و مثل ابر بهار گریه میکردن و یاد دخترشون افتاده بودن، اتاق فرمونم اعصابش خرد شده و از دیشب تا همین الان مدام با اسفند بالای کله منه و میگه این ها نگاه حسرت داشتن من تنم لرزید! یه ربع پیش چشمام رو وا کردم دیدم وایساده بالا سرم اتاق پر دود داره یه آیه ای از قرآنم که از دوستش پرسیده مدام میخونه، تا ویندوزم بیاد بالا چند لحظه گیج بودم فکر کردم دارم خواب ترسناک میبینم ...(یکی با دود بالا کله آدم قرآن بخونه 😑 خب زهره ام(زهله ام) رفت)
+من هنوز نه وقت کردم برم موزه ؛ نه باغ کتاب 😑😐 
۱۶ نظر
هوپ ...
۰۷ فروردين ۰۹:۵۸
چقدر خصوصیت فرزنددوستیت شبیه ب منه! من همیشه گفتم اصلیترین دلیل واسه ازدواجم اینه که تنهایی نمیتونم مامان بشم :-)))))

عزیززززم هم دلم واسه اون خانوادهه سوخت هم ناراحتی مامانت رو درک میکنم.

پاسخ :

خالی خالی نمیشه 😂😂😂
+اره سخته واقعا براشون 
فاطمه ...
۰۷ فروردين ۱۲:۱۲
جوابت به هوپ رو دیدم یادم رفت چی میخواستم بگم
به قول کلاه قرمزی : خالی خالی ؟!!!!!! 😂😂😂

پاسخ :

😂😂😂😂😂😂 
من دیگه حرفی ندارم
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۰۷ فروردين ۱۲:۲۶
چقدر خوبن این بچه ها:-)

پاسخ :

خیلی .... عشقن
مریــــ ـــــم
۰۷ فروردين ۱۲:۳۴
اخ عزیزم
خدا بهشون صبر بده

پاسخ :

انشاءالله 

Iiiiii
۰۷ فروردين ۱۳:۱۱
بنده خداها خدارحمتش کنه چقدر سخته براشون دیگه فکر نکنم بتونید این جاها رو برید اتاق فرمون میفرستتون قرنطینه تا نگاه حسرت امیز اینا بلا سرتون نیاره:))

پاسخ :

والا من چهار ساااله تو قرنطینه ام ؛ اتاق فرمون من رو خونه اشون نمیبرد ، حتی ۴ سال پیش سر هیچ مراسمی از اون بنده خدا نذاشت من شرکت کنم...
امسالم بعد ۴ سال اومدن خونمون ، اتاق فرمون دیگه نمیتونست من رو قایم کنه :/ 
خدایی خیلی سخته... چون خیلی ناگهانی هم دخترشون فوت شد...
از طرفی ما تقریبا با هم به دنیا اومده بودیم و تو یکی از ماموریت های چند ساله خانواده ها با هم بودیم... 
دیشب مادرش نشسته بود کنار من هعی به من دست میزد، میفهمیدم یاد دخترش افتاده ، منم اجازه دادم دست بزنه بهم ...
خیلی سخته‌... 
لیمو جیم
۰۷ فروردين ۱۳:۵۰
:-))) وای خیلی باحال بود 
سلام خرم سلطانو برسون بانو :-)

پاسخ :

:))))
بزرگیت رو میرسونم 😚😙😗
*زهرا*
۰۷ فروردين ۱۴:۲۲
برعکس من!
حتی اگه ازدواج هم کنم حاضر نیستم بچه داشته باشم. دلیلش هم اینه که نمی خوام یه نفر دیگه رو وارد این دنیای عجیب غریب و وحشتناک کنم. مگرررر اینکه اونقدری توان داشته باشم ک بتونم بهترین زندگی رو براش فراهم کنم ک حسرت هیچ چیزی رو نخوره! ک اون ایده آل ذهنی منم، تقریبا خیلی سخت ب دست می آد. دوست ندارم وقتی خودم از زندگی لذت نمی برم و پُر از حسرت و حال بد هستم، یه آدم دیگه رو هم ب جهان اضافه کنم ک اونم حسرت بخوره...........البته ک قطعا خدا رو بابت خیییلی از نعمتاش شکر می کنم. اما یه سری مسائل هست ک باعث میشه این افکار رو داشته باشم.

پاسخ :

آره منم موافقم اگر آدم فکر میکنه نمیتونه کودکی رو خوشبخت کنه بهتره که به دنیاش نیاره ...
متاسفانه خوشبختی در دنیای ما محدود به مادیات تصور میشه و این باعث میشه خیل عظیمی از انسان ها علی رقم داشتن شرایط خوب احساس خوشبختی نکنن
پرستش
۰۷ فروردين ۱۴:۵۵
بانــــو میم سلام سال نوت مبارک♥
خوبی ؟!
انشاالله  همیشه زندگــیتو با همه شنگول و منگولک بازیش خوش بی غم باشه الهــــی♥

پاسخ :

سلام پرستش قشنگم 
عید شما هم مباااارک 
همچنین گلمممم
فاطمه
۰۷ فروردين ۱۵:۵۶
جانان قشنگه ولی شاهان چیه آخه عزیزم:) اسم جمع نیست مگه؟:))

پاسخ :

نام یکی از شخصیت های داستان سمک عیار هست و یه معنی دیگه که میده به معنی با شکوه هستش ؛) 
+البته فکر کنم ثبت احوال ایراد بگیره به خاطر اسم شاهی که داره :))
سپیده
۰۷ فروردين ۱۸:۲۷
تخصصو بزن اطفال در روز یه عالمه نی نی ببین 😉

پاسخ :

اره خوبه ؛)
مستر صفری
۰۷ فروردين ۱۸:۴۴
سلاامم:))
من این داستان لافکادیو، شیر ماهر تفنک بر دم:)، را خواندم ولی تا نصفش و همین که خیلی داستان جالبی بود و نشون میداد که از
ترس، نباید ترسید باید دلیلشو پیدا کرد و زد محکم تو پوزش:))

پاسخ :

داستان خیلی خیلی جالبی بود
و خب تا انتها بخونین نتایج دیگه ای هم میگیرین 
آقای دیوار نویس
۰۷ فروردين ۲۱:۲۳
ممنون از معرفی :) 
واقعاً برای بچه ها بخونیم یا یا برای خودمون؟ :)

پاسخ :

جفتش :) 
خیلی قشنگ بود 
ام اسی خوشبخت
۰۷ فروردين ۲۳:۱۰
ان شالله مادر پنج فرزند بشید :)
مادرها خیلی حساس هستن رو این چیزا, جالبه اون خانواده چنین کاری کردن.

پاسخ :

واااای ایشااالا 😂😂😂😍😍😍😍
+چی بگم... 
"حانیه :)"
۰۷ فروردين ۲۳:۵۱
اول اینکه الله نگهدارت ؛)
من عاشق اسم سبحان و رحمان، ماهان و بارانم بنظرم دختر باید تک باشه :)))
عزیز دلمی😘😘😘😘😘💙

پاسخ :

عزیزی 
+خیلیییی اسم های قشنگین 😍😍😍😍
امیر
۰۸ فروردين ۰۰:۰۷
خانم دکتر ان شالله ازدواج کردید قسمت اول این پست را دلیت کنید چون احتمالا اگر همسرتان متوجه شوند تاثیر یک درصدی دارند و  تنها بهانه تحقق ۹۹درصد مابقی هستند ،افسردگی خواهند گرفت

پاسخ :

:)) 
هانیه
۱۰ فروردين ۱۷:۳۳
سلام عیدت مبارک من بچه ها رو دوست دارم ولی نمیدونم چرا پسر بچه ها رو خیلیی دوست دارم و عاشقشون هستم
اتاق فرمان شما درست می گویند منم به حسرت و آه کشیدن اعتقاد دارم کلا یه جوری هست

پاسخ :

:دی 
در گوشت بگم من کلا دختر دوستم :)) 
+حس خوبی نمیده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان