عطرِ زندگیِ دلژین

بنشین لحظه ای ، رو در روی من...

سرمِ خنده !

آقو نگم براتون 

کل دیروز من منتظر شب بودم تا یه دل سیییر بخوابم ... 

ساعت ۱ تازه خوابم برد ...

اماا چشمتون روز بد نبینه ساعت ۳ صبح از معده درد از خواب پاشدم و دیگه خلاصه اش کنم که تا صبح به خودم میپیچیدم و تو دستشویی بودم مدام ...

صبح گفتم نرم دانشگاه ، دیدم نمیشه ممکنه یکی از استادا بیاد ، نوبت کنفرانس منم هست، باید برم ... 

به زور دیگه لباس پوشیدم و میدونستم دهیدره شدم و سرم لازمم، گفتم میرم ورود میزنم ، بعد میرم اورژانسِ خودمون ...

هیچی آقو ما با بانو رفتیم اورژانس ، بروز ندادیم اولش که کی هستیم و اینا... دو تا دانشجو پرستاری پسرم دورم میگشتن :))) 

یکیشونم پسند کردم که متاسفانه دیدیم حلقه دستشه...

آقو الان چه وقت ازدواجه آخه 😐 

هیچی دیگه تو اون حال نبضم رو گرفت گفت ۱۴۰ ... 

نگران نبااش هیچی نیییست :)) 

از اون ور بانو جو داد به دکتره که آقو اینا خونوادگی مشکل قلبی دارن و یه ۱۰ تا عیب و ایراد رومون گذاشت و دکتره اومد بالا سرم پرس و جو...

هیچی دکتره یه سرم برام نوشت ، همون موقعم پرسید با بیماری کسی در ارتباط نبودی ، که بانو ، لو داد گفت ما استاژر همینجاییم با بیمارها در تماسیم...

آقو اون دو تا پسر پرستاری ، سینی سوزن موزن به دست ، دست و پاشون میلرزید تا فهمیدن آره داداچ ما خودی هستیم 😂

بنده های خدا هول شده بودن ، دست و بال من و میجوریدن رگ پیدا کنن ...

منم میگفتم بزن داداچ بزن و راحتم کن :))) هرچی رگ دارم مال خودتون عصن ، تمرین کنین ...

خلاصه یکیشون جان بر کف گذاشت و در حالی که دستش میلرزید بالاخره رگ رو گرفت و دستش درد نکنه خوبم گرفت فقط نصف دستم کبوده الان 😂... 

آقو سرممون رو هم وصل کردن و با بانو نشستیم به حرف زدن و خندیدن و خانم تو این وانفسا داشت لباس اینترنتی سفارش میداد 😂 

دیگه به حدی رسید که دکتر داد زد ، تختت ۲ ساااکت باااشین... 

هیچی منم یهو حالت تهوعم زیاد شد به بانو گفتم برو بهش بگو من تهوع دارم ، رفته به دکتره میگه ، اونم داد زد : از بس خندیدین تهوع گرفت دیگه 😂😂😂 

دیگه آخرهای سرمم بود که دوستام ریختن تو اورژانس و بالا سرم... 

یکی فیلم میگرفت ، یکی شکمم رو معاینه میکرد ؛ زینبمونم وایساده بود بالا سرم بغض آلود هعی میگفت چرا نگفتی دیشب حالت بده ، دو تا دیگه گیر داده بودن به جورابهای گل گلیم و خلاصه این اورژانس رو گذاشتیم رو سرمون و موقع رفتن همه دیگه چپ چپ نگاهمون میکردن... 😂 

خلاصه که من خوبم و کلی خندیدیم ، و این سرم خوردنمونم خاطره شد !

۲۴ نظر
باران ...
۰۵ اسفند ۱۲:۲۷
یعنی من الان این شکلیم ----->😀😀😅😄😄

مرسی کلی خندیدم فکر کنم سرم خنده ات واسه همه بود دلژین جان :)))
شاد و پر انرژی شدیم :))

ایشالا همیشه شاد و سلامت باشی خانوم دکتر جانم 💖💚😘

پاسخ :

😂😂😂  
همچنیییین مهربونم
میماجیل ‌‌
۰۵ اسفند ۱۲:۴۷
سلام...

کافیه با لحن آقای همساده بخونین‌ش دیگه اصن یه وضی :))

پاسخ :

سلاممم
بعععله دقیقا :))
soolin :)
۰۵ اسفند ۱۳:۰۲
بدبختا سکته کردناااا.فک کن اگه گند میزدن باید خودتون بهشو اموزش میدادین😋😋😋
ینی یااا من عاشق این رفتارای طنزتونم😍😍😍❤❤❤❤👍🏻👌🏻👍🏻👌🏻👍🏻👌🏻به قول خودت:مااااچ اونم با رژ قرمز.اینجوری------->💋💋💋💋💋💋💋💋

پاسخ :

حالا بگم بخندی که من تا حالا انژیوکت نزدم 😂😂😂😂😂😂😂 
مااااچ
تسنیم ‌‌
۰۵ اسفند ۱۳:۰۴
تا باشه از این دل‌پیچه‌های شادی‌آور 😂

پاسخ :

نه دیگه نباااشه 😂😂😂
محبوبه شب
۰۵ اسفند ۱۳:۱۳
خدا شفات بده مریم 😂😂
مردم از خنده تو خوب میشی من امیدوارم 😂😂

پاسخ :

😂😂😂😂
محبوبه شب
۰۵ اسفند ۱۳:۱۳
الان خوبی؟؟

پاسخ :

شکر خداا ممنون
خاله ریزه
۰۵ اسفند ۱۳:۱۴
ای جانم دکتر جان خدا رو شکر که الان خوبی :)

پاسخ :

مرسیییی
آرزوهای نجیب (:
۰۵ اسفند ۱۳:۱۵
جدی خوبی الان؟ 

پاسخ :

اره بابا از دیوار راست میرم بالا
جناب دچار
۰۵ اسفند ۱۳:۳۱
جنبه ی مریض شدنم ندارن ملت! :)
میری دکتر باید ناله بشی!

من رفتم دندانپزشکی اینقدر لوس بازی درآوردم که دکتر کارش که تموم شد گفت فشارش رو بگیرین بعد اجازه بدین بره! :))

پاسخ :

تقصیر همراه مریضه آدم میخنده خووو
😂😂😂 من از این مدلام که میرم از رو ظاهر میگن هیچیت نیست ولی باطنان یهو میپکم 😂
جناب دچار
۰۵ اسفند ۱۴:۲۴
از اونا نباشی که بعد ازدواج تعمیراتشون شرو بشه ! :))

پاسخ :

احتمالا هستم چون سنم رفته بالا دیگه تا اون موقع به روغن سوزی میفتم 😂
جناب دچار
۰۵ اسفند ۱۴:۳۱
خخخخ :) خدا نکنه
ولی خوبیش اینه که اهل دماغ عمل کردن و این هزینه ها نیستی :)

پاسخ :

نه من جون دوستم به این راحتیا زیر بار این مدل عملا نمیرم 😂
soolin :)
۰۵ اسفند ۱۵:۲۷
واااا،شما چی چی دکترین اصن؟والاا😋😋😋😋اپس کِی این چیزارو یاد میگیرین؟؟؟
مااچ به توان ۲

پاسخ :

😂😂😂 
من مامانم پرستار بوده یاد داده بهم ، همه چیزم امتحان کردم جز آنژیوکت زدن ... 
دانشگاهم رو این ماکت ها یاد میده ، ولی خدایی ماکت کجا و آدم واقعی کجا 
مااااچ
قـ د ح
۰۵ اسفند ۱۵:۳۵
سلام :)

خدا رو شکر که الان خوبین ...

اصلاً شما خیلی خوبین !

خیلی ...

پاسخ :

سلام
تشکر 
لطف دارین
هولدن کالفیلد
۰۵ اسفند ۱۶:۱۵
بعد من رفتم دکتر، نه پرستار خوبی، نه دکتر کیس ازدواجی، یکی از یکی سبیل تر! همزمان هم پنج تا مجروح تیر خورده رو عمل میکردن!
تبعیض حتی تا اینجا هم میاد!

پاسخ :

😂😂😂 بیمارستان ما خصوصی بید ، اورژانسش زیاد شلوغ نیست ... میرفتم بیمارستان دولتیمون احتمالا وضعیت مشابه شما رو داشتم... 
:)))
"حانیه :)"
۰۵ اسفند ۱۷:۰۹
ای خدا بگم این مادرشوووور هامون رو رحمت کنه اخه اینا کجا هستند پس 😂😂😂
بهتری؟
وجودت بی بلا عزیز من 💞 

پاسخ :

😂😂😂😂 واقعا... کجان پسسس....
شکر ایشالا خوب میشم
تیلوتیلو
۰۵ اسفند ۱۸:۱۸
بلا ازت دور باشه
تا باشه از این مدل سرم ها.... :))))

پاسخ :

ممنووونم :))))) 
ام اسی خوشبخت
۰۵ اسفند ۱۹:۱۱
ان شالله همیشه سلامت باشین :)
تو مطب یه خانم دکتر که نشسته باشی باید بیای وبلاگ یه خانم دکتر و درباره بیمارستان بخونی, عجب دنیایی شده!
کیس ازدواجی که تو بیمارستان پیدا بشه احتمالا بوی بیمارستان بده تا آخر :)

پاسخ :

سلامت باشی مهربوووونم 
:)) والاااا 
هوپ ...
۰۵ اسفند ۲۱:۱۷
با لو دادن اینکه استیجرین زدین ابهت اون دو تا رو ترکوندین که بنده خداها کلی ترسیدن :/))

پاسخ :

اونم استادشون اومد در گوششون گفت حواستون و جمع کنین استاژرن ، هول کردن 
فک کردن خیلی حالیمونه 
این دفعه گذرم بیفته میگم ببین من خودمم بلد نیستم رااحت باش 😂
soolin :)
۰۵ اسفند ۲۲:۳۸
مامان من ماماء،از این چیزام بلده ولی خب چون خیلیی سالِ که لرزش دست داره،بخاطر همین اصن رگ نمیگیره.ولی بابام بلده اما ادمو دغ میده تا یه رگ پیدا کنه،خب حقم داره،کارش که این که ماهر باشه.ولی کلا از این چیز میزا بلده.
اما بذار برات تعریف کنم=یدفه از این مدلی مریضا شده بودم.اولین سرممو تو درمانگاه خصوصی زدم ،دومیو حکم کردم گفتم نمیام اینجور جاهااا من بدم میاد اونجاها دراز بکشم.هیچی دیگه دوتایی نشستن رگ بگیرن.خلاصه به زااار و بزور رگ گرفتن،تا این سرم تموم شه من جونم به لبم رسید چون دستم درد گرفته بود.این بود انشاء من!

پاسخ :

ایول پس مامان و بابا دو تایی واردن 
من مامانم بی نظیره تو رگ گیری ، از یه جاهایی گاهی رگ میگیره برا بد رگها که دهنم وا میمونه.... 
+😂😂😂😂😂 عجب بابا 
soolin :)
۰۶ اسفند ۰۷:۳۷
خب اونجوری که اره ولی کلا پرستارا خیلی خوب رگ میگیرن.مامان من از همون اول کارش تو درمانگاه بود و حتی ماهی یبار هم پیش نمیومد بخواد رگ بگیر چون به هرحال درمانگاه کارش متفاوته دیگه.بخاطر لرزش دستشم نمیگرفت کلاا.

پاسخ :

البته نه همه ی پرستارا خدایی خیلی دیدم کارشون بده 
خصوصا نسل ها ی جدید 
یعنی من نسل قدیم پرستارا مثل مامانم و همکاراش رو میبینم اصلا قابل قیاس با جدیدی ها نیستن 
فکر میکنم خیلی کادر درمان از قدیم تا الان با وجود پیشرفت ، تغییر کرده ... 
هانیه
۰۶ اسفند ۱۶:۵۳
خدا رو شکر زود خوب شدی شکم درد و معده درد بدترین درد دنیا هست.حالا ما یه بار رفتیم دکتر نصف شب تزریقات اش آقا بود گفت تزریقات بانوان نداریم منم در د داشتم بابام گفت چه اشکالی داره شما هم مثل برادر این کلا این جا انگار گناه کبیره هست سرم یا آمپول رو آقایون تزریق کنند اونم زمانی که تو بیماری:(

پاسخ :

خداروشکر خیلی بهترم... 
خدایی تو کادر درمان تفاوت نداره مرد و زن 
بعضی ها حساسن اخه نگاه به خودت نکن... 
الهی ک همیشه سلامت باشی
هانیه
۰۶ اسفند ۱۸:۳۱
ما هم به دین و اینا حساس هستین ولی در مواقع ضروری عیب نداره

پاسخ :

ایشالا که تنت به ناز طبیب و پرستار نیازمند نباشه
هادی ندائی
۰۹ اسفند ۱۵:۳۷
عجب حکایتی 



:)

پاسخ :

:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان