تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


خدایی تو اون هیر و ویر مراسم و گریه و زاری ، جای دختر پسندیدنه ؟؟؟ 
حالا پسندیدی ، الااان موقع زنگ زدنه؟؟؟؟؟ 
بعضی آدمها واقعا بی عقل و پرروان ...
تو قطار هم که بودم ، یه خانم و دخترش رو به روم بودن و یه دختر دیگه بغلم... 
تا نشستم، جد و آباد من رو درآورد و خانم روبه روم شماره ام رو خواست...
منم اعصاب ندار و از این مسائل خوشم نمیاد ، شماره رو اشتباه دادم...
اون خانم هم بیشعور برداشت تک زنگ زد، گوشی منم رو میز بود، گفت اشتباه دادی نیفتاد شماره ام ! 
هیچی یه نگاه کردم و شماره رو دادم ، همون موقع که تک زد ، شماره رو بلاک کردم :)) 
بعد گفتم فامیلیتون چیه ؟ گفت ×!!
من این × ها رو میشناختم :)) یکی از این × ها همکار بابام بود ،یه طایفه ی پرروووووو... تو دلم گفتم پس کلا ایل و قبیله ای پررو تشریف دارین...
بعد چی ؟؟؟ 
پسرش ۷۴ ای بود !!! 
تهش گفت بیا زن پسر من شو ! 
گفتم حتما :)) فقط شبها باید بهش شیر خشک بدم 😂 
بعد جالب اینه که به دختر بغلی منم گیر داده بود... اون ۲۹ سااالش بود !!! 
این ۳ تا همشون هم شهری بودن ...
وقتی از قطار پیاده شدیم اون دختر ۲۹ ساله بهم گفت راهنماییش کنم که چجوری بره خونه خواهرش...
تا اونجایی که برسیم گفت من میترسم اون خانم بهم زنگ بزنه...
گفتم من همون موقع بلاک کردم...
گفت من روم نمیشه... چون همشهریم هستیم ، یه جورایی آشنای دوریم... راستش چون شما پزشکی بهت میگم ، من طلاق گرفتم ، و خب دوست ندارم مجبور شم به اون خانم بگم... ! 
گفتم واقعا مجبور نیستی بگی ! اگرم نخواستی بلاک کنی ، بهت ک زنگ زد یه جوری حرف بزن ک دیگه جرات نکنه زنگ بزنه... 
هیچی خلاصه علت طلاقش رو هم گفت که مشکل جنسی شوهرش بوده و علی رقم علاقه ی زیادی که به هم داشتن مجبور شدن جدا بشن...
و خیلی ضربه خورده بود...
ولی خداروشکر دختر خیلی مستقل و با جنمی بود... برق خونده بود و کار میکرد با برقش و الان هم ترم آخر معماریش رو دانشگاه تهران تموم کرده بود و قصد مهاجرت داشت...
خلاصه که گفت شهر دانشجویی زیاد میاد و بهش استادم رو معرفی کردم که بیاد مشاوره پیشش...
خلاصه که انسانهای بیشعورِ موقعیت طلب، هرجایی حضور دارن ، از قطار بگیر تا مراسم هفتم ! 
این مورد دیشبی هم که زنگ زد مامانم که داشت صحبت میکرد و من متوجه شدم بلند گفتم یه آدم اینقدر بی فکر که نمیفهمه کی باید زنگ بزنه ، راهشون نمی دی ها ! :))
یه جور گفتم قشنگ طرف اونور خط شنید! مامانم چشم و ابرو میومد که اروم تر میشنوه ! :)) 
آخرم مامان بهش گفت اصلا موقعیت مناسبی نیست و بعد هم با وردنه از روش رد شد و غیر مستقیم گفت پسرت در حد دختر من نیست و کلا تشریف نیارین 😂 
حقشونه ! 
اخه آدم ، به یه عزادار زنگ میزنه برا خواستگاری ؟؟ 
دلژین ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۳۷ ۱۸ ۳۱۸

نظرات (۱۸)

  • واران ...
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۰۸:۵۹
    چه خوش گفت حافظ شیرازی :
    هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد.


    اونا این شعر رو نخوندن برای همینه اینجوری عمل کردند :))

    درضمن خانوم دکتر باید بجای شماره ی خودت شماره (الکی و اشتباه) مثلا مادرت میدادی :))
    اینجوری میتونی قشنگ شماره تماست  رو کلا بهشون ندی :|:))


    +


    من یادمه چند سال پیش (۷_۸) شب عاشورا فکر کن شب عاشورا :| دو خانوم رو دیدیم که از یه دختر خانومی خوششون اومده بود و شماره تلفن ازش میخواستن :|:)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۶:۰۳
      اره دقیقا درست میگی 
      کلا باید میگفتم شماره نمیدم...
      +😂😂😂 خیلی خوبن عصن ! شب عاشورا 
  • جناب دچار
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۰۹:۲۵
    فونت وب رو عوض کردین؟
    قشنگه :)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۶:۰۲
      نه ! همونه
      ممنون
  • تسنیم ‌‌
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۰۹:۲۹
    😂😂😂
    خانمه تو قطار چه باحال بوده! دو نفر یه جا! 😂😂😂
    بنظر من اگه گاهی تو ازدواج‌ها پسر کوچیکتر باشه اشکالی نداره و خوبه که خانواده‌ها الان روی این موضوع خیلی گیر نیستن، ولی واقعا پسرای جامعه در حدی رشد فکری و اجتماعی دارن که بتونن با یه دختر بزرگتر از خودشون زندگی کنن؟ فک کنم خیلی موردی باید بررسی بشه و اصلا نمیشه نظر قطعی داد.
    خانمه تو مجلس عزام وااااقعا رو داشته! شاید هم ترسیده یکی از خانمای مجلس زودتر اقدام کنه ;)))

    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۶:۰۲
      اون خیلی خوب بود عصن :)) یه کم چت میزد فکر کنم :)) 
      کلا معیارهای ازدواج مهمه خب 
      طرف ۷۴ ایه 
      یه لیسانس داره 
      پول و شعل درست حسابیم نداره 
      فرهنگ و شهرشم ک متفاوت 
      خانواده اشم که این مدلی پررو :))
      سنم بذاری کنار کلا چیزی نمیمونه که 
      :)) اون خانم تو مجلسم کلا یه نمه قاط داره :)) 
  • آنیا بلایت
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۱۰:۴۳
    وای اینا به کنار:)) شما خودت رو بذار جای اون پسری که هی مامانش بدون خبر از خودش واسش خواستگاری میره:))))))) و از دختر این و اون این درخواست‌ها رو میکنه:)) حالا فکر کن توی فامیل هم باشن:)) و فکر کن پسره مخالف این کارای مادره باشه کلا:)) چه حس وحشتناکی داره وقتی آدم با خبر میشه از چنین چیزی:))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۵:۵۹
      اینا اغلب خود پسراشون میگن من ما زن میخوایم برین بگردین...
      ولی دیگه اینی که تو میگی عالیههه :))) 

  • شیشه
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۱۰:۵۸
    همیشه گفتم باز هم میگم انسانم آرزوست
    متاسفانه اینجور افراد زمان نشناس در همه جا هستند .

    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۵:۵۸
      هوووف :)) رو مخن
  • محسن رحمانی
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۱۱:۴۷
    اگه میدونستن واین کار رو کردن خیلی بی فکر وملاحظه هستند.
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۵:۵۸
      میدونستن چیه 
      پنجشنبه تو مراسم خودش حضور داشته :))
      فرداش زنگ زده
  • "حانیه :)"
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۱۲:۳۲
    چه آدمی بوده،آخه الان که وقتش نیست، چی بگم اخه... 
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۵:۵۸
      بی شعوره دیگه
  • آقای خاص
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۱۲:۵۷
    چقدر ارزش و احترام ها کم رنگ شده. اونطرف اصلا ایرانی بود که به یک عزادار  زنگ زده برای همچین کاری؟
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۵:۵۷
      احتمالا فضاییه :))
  • محبوبه شب
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۱۴:۱۹
    عجب!
    خدایی دیگه این یه مورد رو نشنیده بودم.
    دیدم پسندیدن ولی زارت همون شب و روزای عزا زنگ نمیزنن دیگه :/

    +خدایا ما با کیا شدیم یه ملت 😁
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۵:۵۷
      خود طرف تو مراسم بوده 
      فرداشم زنگ زده 
      نوبره ب خدا... 
  • یک آشنا
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۱۴:۲۳
    شعور خوب است که همه ندارند
    که اگه داشتند چقدر خوب میشد.
    در مورد شماره هم خیلی رک و راست نمی دادی بهش اصلا :|
    والا چه معنی میده که یه کسی که آدم نمی شناسدش بخواد شماره آدم رو داشته باشه :/
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۱۵:۵۷
      دقیقا اشتباهم همین بود 
      باید رک تو چشماش نگاه میکردم و میگفتم شماره ام رو نمیدم....

  • حورا رضایی
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۱۹:۱۹
    "بلند گفتم یه آدم اینقدر بی فکر که نمیفهمه کی باید زنگ بزنه ، راهشون نمی دی ها ! :))"
    اگه بدونی اینو که خوندم نیشم چطور باز شد. دمت گرم😂
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۰۲
      😂😂 عصبی شدم اخه 
      شب قبل تو مراسم عزا بوده و دیده حال و روز ما رو 
      شب بعد برداشتع زنگ زده ... خب صبر میکردی یه ماه دیگه زنگ بزنی :/ 
  • "حانیه :)"
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۲۰:۰۲
    روزگارت بر مراد / روزهایت شاد شاد / آسمانت بی غبار
    سهم چشمانت بهار / قلبت از هر غصه دور / بزم عشقت پر سرور/بخت و تقدیرت قشنگ / عمر شیرینت بلند / سرنوشتت تابناک/جسم و روحت پاک پاک
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۰۱
      عزیزی 
      سلامت و شاد باشی 
  • آنیا بلایت
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۲۰:۱۲
    خب من یه چنین موردی دیدم که گفتم :)) البته مادر اون پسره مسئله رو مستقیما به دختره نگفته بود و با مادر دختره درمیون گذاشته بود:)) نسبت فامیلیشونم دور نبود و پسرعمه و دختردایی بودن:)) ولی خب به هر حال من اگه یه پسر بودم که مامانم بی اجازه واسم از بقیه خواستگاری میکرد، سر به بیابون میذاشتم :دی :))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۰۱
      :))) اره منم شنیدم از این موارد 
      :)) 
  • نادیا
    شنبه ۲۱ بهمن ۹۶ , ۲۲:۱۴
    رک تو چشماش نگاه کن و بگو نامزد دارم ! شوهر دارم !
    اون خانومه هم حتما پیش خودش گفته دختره از خداش هم هست بیاد زن پسر من بشه وگرنه یک درصد غیر این بود جرات نمیکرد بزنگه به نظرم . اعتماد به نفس که نیست اعتماد به سقفه
    • author avatar
      دلژین
      ۲۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۰۰
      والا باید همین کار رو بکنم... درست میگی... 

  • آقای دیوار نویس
    يكشنبه ۲۲ بهمن ۹۶ , ۰۰:۲۲
    از این موارد واقعا هست!؟ 
    روز عزا...پسندیدن...زنگ زدن :|
    • author avatar
      دلژین
      ۲۲ بهمن ۹۶، ۰۴:۵۴
      گویا هست هنوزم...
  • بانوی عاشق
    دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶ , ۰۷:۳۸
    سلام گلم
    تسلیت میگم خدا رحمتشون کنه
    راستش همون روز اول پیام فوت مامان بزرگتو دیدم
    اما کلا بعد فوت پدرم سختمه ب کسی تسلیت بگم برای همین صبرکزدم یکم بگذره بعد بگم
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ بهمن ۹۶، ۱۲:۰۰
      سلام...
      خدا پدر بزرگوار شما رو هم رحمت کنه...
      واقعا سخته گ.گ 
      ممنونم عزیزم
  • هانیه
    دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶ , ۱۸:۲۰
    سلام یه سوال برای پسر متولد 74 اش اون دختر 29 ساله رو برای خواستگاری می خواست؟؟؟
    اگه نمی خوای شماره بدی خیلی راحت بگو قصد ازدوج ندارم و شماره نده:)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۳ بهمن ۹۶، ۱۸:۵۵
      سلام 
      اره 
      یه کم خانمه ۶ و ۸ میزد :))
      +بعله اشتباه کردم ، باید همین رو میگفتم
  • خانوم فاف
    پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶ , ۲۱:۲۰
    کلن از رو خواستگار جماعت باید با وردنه رد شد. اگه له نشدن میشه روشون فکرد یکمی 😂😂
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ بهمن ۹۶، ۲۳:۳۸
      😂😂😂 اینم ایده خوبیه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان