تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


فکر کنم اسمم رو باید تو گینس ثبت کنن به خاطر تصمیم های یهوییم :)) 

از وقتی یادم میاد حتی برای مسائل مهم زندگیم در یک لحظه یک تصمیم قاطع گرفتم و تمام :))

مثلا سر همین ثبت نام برای پزشکی ، هیچکس فکر نمیکرد تهران و دانشگاه رو ول کنم یهو و پاشم بیام اینجا...

همیشه مامانم میگه ، میگه من و بابات عمرا فکر نمیکردیم ... :)) 

خلاصه...

من الآن تهرانم...

نترسین انصراف ندادم :)) اومدم خانواده رو ببینم...

اصلا هم قصد اومدن نداشتم...

نشون به اون نشون که حتی قرار شام هم داشتم امشب با دوستم...

ولی خب...

الآن تهرانم...

شب چهارشنبه داشتم درس میخوندم برای امتحان... یهو زد به سرم برم قطار چک کنم...

رفتم دیدم فقط یه دونه بلیط مونده...

گفتم ولش کن...

یه چند دقیقه بعد دوباره چک کردم ، دیدم مونده :)) 

هیچی دیگه گرفتمش :)) 

بعد از امتحانم دیروز اومدم جنگی خونه رو مرتب کردم و یه کوله بستم و رفتم راه آهن...

برای اولین بار هم تو عمرم بلیط چاپ نکردم گفتم راه آهن چاپ میکنم...

خلاااصه رسیدم دیدم قیااامته...

شلووووغ‌...

همه بنده خدا ها هم دنبال بلیط بودن که برن ! 

چون تعطیلیه ، بلیط های مسیر های پر رفت و آمد پر شده بود...

دقیقا ۴۰ دقیقه تو صف بودم که بلیطم رو چاپ کنم ! قطارمم تاخیر داشت :)) 

بلیطم رو چاپ کردم ، دیدم ااا دو تا از دوستامم هستن ، رفتم سلام و علیک ، دوستم گفت ااا داری میری تهرون توام ؟ گفتم ارهه...

گفت گفتی نمیرم که ! 

گفتم نه دیگه تصمیمم عوض شد دیشب بلیط گرفتم !  

گفت خرررر شااانس من از دو هفته پییش دنبال بلیطم 😂😂😂 همه پررر بووددددد! چجووری دیشب گرفتی اخههه 😂 

هیچی دیگه خلاصه در حالی که گویا آخرین بلیط باقی مونده ی اون قطار در دستان من بود :)) سوار شدم و اومدم تهرون...

اوضاع بد نیست شکر خدا...

امشب هم مراسم هفتم مادربزرگ برگزار میشه و باز خوبه به یه مراسم رسیدم... 

دلژین ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۴۶ ۶ ۱۶۸

نظرات (۶)

  • واران ...
    پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶ , ۰۹:۰۴
    سلام 
    رسیدن بخیر 




    +


    مادربزرگتون‌ گویا خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی دوستتون داشته :) برای همینه کاری کرده به دلت بیافته بری تهران و برسی مراسمشون 
    خدا رحمتشون کنه⚘

    • author avatar
      دلژین
      ۱۹ بهمن ۹۶، ۰۹:۱۱
      سلام 
      شاید‌‌...
      چون قرار هم نبوده مجلس هفتمی باشه...
      داییم یک دفعه تصمیم گرفته... و من بعد بلیط گرفتنم فهمیدم
  • واران ...
    پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶ , ۰۹:۱۴
    شاید نه مطمئن باشه مادربزرگ دوستتون داشته و الانم داره:))


    مجلس هفتم رو احتمالا سر مزارشون بگیرن نه ؟
    معمولا که اینجوریه 
    یعنی جمع میشن همگی میرن سر مزار.
    معمولا تو تهران دیدم که میگم.



    • author avatar
      دلژین
      ۱۹ بهمن ۹۶، ۰۹:۱۷
      والا این خونواده من خیلی نوبرن یه نمه :)) 
      نه گویا گرفتن خونه خودش‌ شب شام ...
      ولی احتمالا من فردا برم سر خاکش خودم‌ ...
  • "حانیه :)"
    پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶ , ۱۱:۲۹
    خوش شانس جان :)
    همراه خانواده سلامت و شاد باشی💞
    • author avatar
      دلژین
      ۱۹ بهمن ۹۶، ۱۱:۳۳
      ممنون
  • گوناگون
    پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶ , ۱۱:۴۸
    واقعا چه یهویییی
    درسته که مراسم مادر بزرگته ولی امیدوارم بهت خیلی بد نگذره و بسلامت برگردی
    • author avatar
      دلژین
      ۲۰ بهمن ۹۶، ۰۸:۱۴
      نه خوب بود دیشب خداروشکر...
      ممنونم عزیزم
  • آقای خاص
    پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶ , ۱۵:۳۹
    خوش شانس باشی همیشه
    • author avatar
      دلژین
      ۲۰ بهمن ۹۶، ۰۸:۱۲
      ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان