تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


مامانبزرگ من رو از همه نوه هاش بیشتر دوست داره و مامان من رو هم از همه بچه هاش بیشتر...

وقتی زنگ میزد کسی به خونه اش چون صداهای خانواده ی ما شبیه به همه ، مادربزرگ تشخیص نمیداد و شروع میکرد از اول دونه دونه اسم گفتن که مریم تویی؟ نسرین (مامانم) تویی؟ ...

و از بین ۲۰ نفر من و مامانم اولین اسم هایی بودیم که به زبون میاورد...

امروز زنگ زدم مامانم ، بالا سرش بود ، گفتم گوشی رو بذار دم گوشش من باهاش حرف بزنم...

گوشی رو گذاشت دم گوشش، شروع کردم با گریه حرف زدن...

بعد از چند ثانیه مامان گوشی رو گرفت و صدای جیغ آرومِ خاله امم اومد ...

گفت مریم شدیید ترین واکنشی که دیدیم همین الان بود که داشتی حرف میزدی، خودش دستش رو آورد بالا و شونه اشم تکون داد...

+من حس ششم قوی ای دارم... خیلی قوی... و ذهنم همه اش داره دور این موضوع که فلانی بهش تریاک داده میچرخه... 

میدونم این قضیه پیگیری نمیشه هیچ وقت...

+نمیدونم ته این ماجرا چی میشه... 


دلژین ۳۰ دی ۹۶ ، ۲۰:۵۱ ۱۴ ۸ ۳۳۸

نظرات (۱۴)

  • محسن رحمانی
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۰:۵۷
    ان شاالله حالشون خوب بشه وسلامتیشون رو بدست بیارن.
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۲
      ممنون
  • پشمآلِ پشمآلو
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۰:۵۹
    بنظرم اگه خودت میتونی بری بالا سرش و مراقب باشی برو .. چون بالاخره تو چیزایی میدونی که بقیه نمدونن
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۲
      کاری از دست هیچ کس برنمیاد... 
      من نمیتونم برم متاسفانه...
  • محبوبه شب
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۱:۰۴
    الهی..
    خداوند رخت عافیت رو به قامتشون بپوشونه.
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۸
      ممنون
  • دست نویس
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۱:۰۷
    اونی که این کار رو کرده یحتمل از قصد نبوده، گرچه این هیچ چیزی رو موجه نمی کنه
    امیدوارم که حال ایشون خوب بشه
    موفق باشید
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۰
      احتمالا مرکز مورفین زده بهش پشت بندش یه بنده خدایی رفته بی خبر تریاک داده بهش... حسم این رو میگه ...
  • ستاره جان
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۱:۲۷
    منم اینو میگم 
    ولی این یه احتماله خواهرمن 
    اما وقتی تو اون مرکز بوده مگه چیزی اومدن بهش دادن؟ چون اثرشو سریع نشون میده دیگه 
    بعدشم شاید نمی دونسته (هر کی بوده) که چه خطراتی داره این کار  
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۳۱
      اره ولی من حسم خیلی قویه... حتی دییروز ک نگفته بودن چیزی از تین جریان مورفین من ذهنم رفت به این سمت ک فلانی نکنه بهش تریاک داده... 
      قبل این اتفاق یکی رفته بود پیشش ....
      قطعا نمیدونسته ... گفته بذا بدم بگیره بخوابه... 
  • soolin :)
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۱:۴۶
    اووووف خداجون  بخیر بگذرون،دلژینِ بیچاره الان به جای اینکه تمام فکوسشو روی درساش بذاره همش باید فکرش درگیر این اتفاق باشه.
    ناراحتم برات.😔😔😔😔😔😔
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۸
      ناراحت نباش 
      زندگیه ؛) منم دارم ادامه میدم به کارها و درسهام ❤
  • بانوی عاشق
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۲:۰۱
    خدا سلامتی بده
    چقدر سخته نوه ی عزیزی،برای مادربزرگ عزیزش راحتی مرگ رو آرزو کنه
    مطمئنا این از شدت مخبت بین شما دونفر ناشی میشه
    خداخودش راضی نباشه ب اذیت شدن این مادر عزیز
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۷
      ایشالا آرامش بگیره....
  • ام اسی خوشبخت
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۳:۱۴
    ان شالله ته ماجرا خیر هست برای همه.
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۶
      انشاءالله
  • خاتون ..
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۳:۴۲
    عزیزم...نمیدونم واقعا باید چى بگم.
    فقط میدونم چقدر سخته چون مادربزرگ خودمم به دلیل قصور پزشکى فوت شدن نه سکته ى قلبى .و اتفاقا یه مورد مشابه به اتفاقى براى مادربزرگ تو هم بود که باعث تشدید مریضیش شده بود .میدونم خیلى سخته که میفهمى خودش حالش خوب بوده این بلا رو سرش آوردن.نمیدونم چه ارزویی کنم.فقط امیدوارم یکم اوضاع مادربزرگن اروم بگیره .و تو حالت بهتر بشه و دیگه گریه نکنی خانوم دکتر مهربون
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۶
      ممنون خاتون عزیزم
  • Iiiiii
    يكشنبه ۱ بهمن ۹۶ , ۰۰:۵۱
    انشاا....سلامتیشون رو مجدد به دست بیارن عذاب وجدان نداره یه بار دیگه شرایط اون روزا رو باخودتون مرور کنید تاجایی که من یادمه هیچ کس توانایی ودانش وصبر نگه داریشون رو نداشت شمام که دسترس نبودید پس تصمیم مرکز بردن بهترین تصمیمی بود که گرفتیدبعدم باکلی تحقیق فرستادینشون پس تلاشتونا کردید دیگه تو زرد از اب در اومدن مرکز  تقصیر شمانیست الکی اذیت نکنید خودتونا ایشالا که هرچی خیره همون میشه 
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۶
      ممنون
      دقیقا همین طوره 
  • گلاویژ ...
    يكشنبه ۱ بهمن ۹۶ , ۰۵:۵۱
    امیدی هست به بهبودشون؟ 
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۴
      خیر‌‌...
  • *یه خانوم گل*
    يكشنبه ۱ بهمن ۹۶ , ۰۸:۰۴
    ابجی خوب میشه ان شاالله :)
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۴
      ممنون
  • ساناز
    يكشنبه ۱ بهمن ۹۶ , ۱۱:۲۳
    سلام خیلی سخته که یک عزیز رو در حال زجر کشیدن ببینی و کاری از دستت برنیاد
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۴
      خیلی
  • تیلوتیلو
    يكشنبه ۱ بهمن ۹۶ , ۱۱:۴۶
    وای چه آدمهایی..
    چقدر گاهی ترسناک میشیم
    کاش اینهمه خودخواه نبودیم
    امیدوارم هرچی خیر و صلاحه پیش بیاد و زودتر از این ناراحتی و غم رها بشی
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۴
      خیلی....
      ممنون تیلوی عزیز
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان