تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


نمیتونم از حجم ناراحتی و استرسی که دارم بگم...

مامان بزرگ مشکلش سکته نبوده... !!!!

و مشکل اصلی آور دوز شدن توسط مخدر بوده که حتما مرکز نگهداری بهش تزریق کرده...

اصل قضیه این جاست که یکی از خاله ها ی من فکر میکرد خیلی محبت میکنه و تو این مدت ۲ بار مادربزرگ من رو برد خونه اش و بار اول فقط تونست ۵ روز نگهداری کنه و با کلک برش گردوند مرکز که وقتی من رفتم ملاقاتش از شدت شوکی که بهش در اثر جابه جایی وارد شده بود ، دچار مشکلات روحی شده بود، مثلا به من مریض تخت بغلی رو نشون میداد میگفت ببین روده هاش بیرونه... 

دومین بار که همین دو هفته ی اخیر بود،درست وقتی که تازه داشت آداپته میشد و حالش خوب بود، باز خاله ام با دعوا از مرکز این رو برد خونه و بعد یک هفته با کلی دعوا با مادربزرگ و وضعیت داغون و به هم ریخته ای، ۵ روز پیش برش گردوند مرکز ...

احتمالا اونقدر سر و صدا کرده تو مرکز که بستنش به مورفین و آوردوز شده ...

سطح هوشیاریش امروز اومده بالا و پزشک گفته تو ادرارش مورفین بوده و بیمارتون سکته نکرده ! 

نمیتونین تصور کنید که چه حجم ناراحتی و استرسی رو دارم تحمل میکنم...

من این مرکز رو معرفی کردم...

من میدونم که تقصیر من نیست که این اتفاق افتاده ، ولی بقیه هم میفهمن ؟؟؟؟

اصلا من چجوری با این عذاب وجدان کنار بیام که دستی دستی مادربزرگم رو سپردم دست یک مشت حیوون :( 

من چه میدونستم...

منی که ۱۰۰ بار تاکید میکردم مبادا به این قرص اضافه بدین، این فشارش پایینه ، مبادا فشارش بیفته !!! 

حالا بهش مخدر دادن با دوز بالا ! 

الان فقط افتادم تو برزخ ... برزخی که اگر به هوش بیاد عوارضش چی میشه ؟؟؟ اگر بمیره چی ؟؟؟

خدایا اگه واقعا وجود داری، شوخیت گرفته نه؟؟؟؟ 


دلژین ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۶:۰۷ ۲۱ ۳۱۵

نظرات (۲۱)

  • واران ...
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۶:۱۴
    پستت خیلی دردناک بود :((
    هیچی نمیتونم بگم چون اشکم درآورد :'(
    چون دردت با تمام وجود حس میکنم :'((
    دعا میکنیم برای آرامش تون.
    تنها چیزی که میتونم انجام بدم.
    خدا بخیر کنه ایشالا.


    اما مقصر تو نیستی !!
    اینو تکرار کن که مقصر نیستی پس ناراحت نشو.
    تو فقط مکانی رو  معرفی کردی میخواستند برن میخواستند نروند .
    تو که مجبورشون نکردی حتما ببرنش اینجا !!
    پس خودتو ناراحت نکن !!

    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۱۶:۲۹
      من میدونم من مقصر نیستم ! 
      چاره ای نداشتن جز بردن اینجا 
      اگر میتونستن نگه میداشتن خب !!!
  • واران ...
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۶:۳۴
    مقصر نیستی دلژین خودت هم میدونی نیستی اونا هم اگر حرفی زدند به پای این روزای غمگین شون بذار .
    روزهای تلخ بیماری مادرشون.
    و بهتره سکوت کنی که سکوت با ارزش ترین حرف است .
    خود خوری هم نکن و روحت رو آزار نده.


    +

    اما بعضی از پرسنل برخی از  بیمارستان ها واقعا رو اعصابن :|
    تجربه این چنینی داشتیم متاسفانه :|:(
    برای همین این پستت دردناک بود خیلی زیاد و درکت میکنم که چی میگی.
    حالا هم عزیز جان برای آرامش خودت و مادربزرگ عزیزت صلوات بفرست و آیه الکرسی بخون ایشالا که آروم میشی .
    توکل کن به خود خدا.

    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۱۶:۵۱
      دارم میمیرم واران :((((( دارم میمیرم :(((( 
      چطور میتونن با ی پیرزن همچین کاری بکنن.... 
  • ستاره جان
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۶:۳۷
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    خوب اتفاقا امروز تو بیمارستان یادت بودم 
    گفتم یعنی چی این گفت جی سی اس ۳ 
    مگه چش بود مادربزرگش 
    خلاصه می خواستم بیام بپرسم ازت 
    عزیزم مرکز رو ولش کن 
    اون بیمارستانی که مردمک چک نمی کنه و وایمیسته جواب ادرار بیاد رو باید درش رو گل بگیرن :| 
    یه نالوکسان نزدن! 
    الان چقدره تو کما بوده بنده خدا یعنی؟ 
    و اینکه تزریق مخدر یه پروتکل داره دم به دقیقه که نمیزنن :/ چیز خورش نکردن یه موقع؟ از همون چیزا؟ 
    خدا صبرت بده مریم 
    چوب دو سر نشی 
    ان شاءالله زودتر سلامتیشونو به دست بیارن
    اگه طولانی نبوده ان شاءالله خطری نیست 
    دوستت دارم 
    ***** ****** ****** ** ** *** ******* *** 

    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۱۶:۴۴
      اصلا نمیدونم چه اقداماتی براش انجام دادن یا ندادن ستاره ....
      +از همون چیزا منظورت تریاکه ؟؟؟ 
      اونا درست برای چند ساعت قبل از اینه که بفهمم تو کماس 
  • فاطمه ...
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۶:۳۸
    شما هیچ اشتباهی نکردی دلژین بانو جانم
    اون بندگان خدا هم میخواستن اروم بشه و کمتر اذیت بشه. تو اون شرایط فقط سر و صدا نیست حتی ممکنه به خودش هم اسیب بزنه فرد.
    اون عزیزی که محبت خاله خرسه رو به طور تمام و کمال به اجرا گذاشته باید خودش رو شماتت کنه . شما میخواستی در خدمت مادرت باشی خدا خیرت بده میرفتی روز رو پیشش میموندی کارهاش رو میکردی . وقتی میدونی از پس کاراش برنمیای چرا دو هوایی میکنی پیرزن رو.
    به قول مامان خانمم ادم پیر مثل بچه ست بلکه از بچه هم حساس تر. بچه نسبت به خیلی چیزها ذهنیتی نداره حتی دعواشم میتونی بکنی اما برای پیرمرد پیرزن ها همه چی خاطره ست احترام شون هم که جای خود
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۱۶:۵۰
      هرچیزی یه دوز و حد داره فاطمه جان 
      اونها بیش از حد زدددن که اینجوری شده یا شاید چیزی اصلا دادن ب خوردش !!! 
      داغونم...داغوننننن
  • یک آشنا
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۶:۵۴
    این حجم از بی مسئولیتی واقعا باور نکردنی است
    واقعا ناراحت کننده است !
    دردناک تر اینجاست که شکایت هم راه به جایی نمی بره 
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۱۷:۰۴
      فعلا منتظرم ببینم چی میشه ، تموم شه که بتونم پرونده رو بگیرم
      هر چی بشه من میرم در اونجا رو گل میگیرم
  • یک آشنا
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۶:۵۵
    انشالله که بخیر میگذره و مادربزرگ گرامی هم سلامتی شون رو به صورت کامل به دست می آرن
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۱۷:۰۳
      واقعا نمیدونم تهش چی میشه
  • ستاره جان
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۷:۲۱
    البته من منظورم از چیز خوردن کردن، مرکز نبود
    منظورم اطرافیان بود آره همون تریاک 
    ونا درست برای چند ساعت قبل از اینه که بفهمم تو کماس " اینم نفهمیدم معنیشو
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۷
      +خودم ذهنم به اینم رفته ستاره... الان اتفاقا داشتم ب بانو میگفتم ک میترسم فلانی چیزی داده باشه بهش... 
      +عکسایی ک گفتی رو میگم ... 
  • ام اسی خوشبخت
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۷:۳۹
    اتفاقیه که افتاده و زمان به عقب برنمیگرده, شما کاری رو کردین که فکر میکردین بهترین کار هست, قرار نیست ما بخاطر خیرخواهیمون مجازات بشیم. حتی یک پزشک هم ممکنه درمانی رو برای بیمار شروع کنه و بعدا بفهمه اشتباه کرده, حالا شما که تو این قضیه کاملا بی تقصیر هستین.
    دعا میکنم هر چی خیره براتون اتفاق بیوفته دلژین بانوی عزیز.
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۷
      زمان به عقبم برگرده باز راهی جز این نمیموند برامون...
      ممنونم
  • فاطمه ...
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۷:۵۰
    یعنی تا اون حد😮
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۷
      چی بگم
  • آرزوهای نجیب (:
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۸:۱۵
    من همچین مواقعی واقعاً نمی‌دونم چی بگم که باعث آرامش طرف بشه؛ فقط می‌تونم برات انرژی مثبت بفرستم که ان‌شالله همتون از این برزخ بیرون بیاید.

    توی همچین مواقعی که اینهمه فشار روی اعضای یه خونواده است، نباید دنبال مقصر باشیم باید تا اونجا که می‌تونیم به هم آرامش بدیم وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد اون موقع دربارۀ اون بحران صحبت کرد.

    ان‌شالله که روزهای خوب میاد

    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۷
      عزیزمی گلی.... 
      هعی... صحبت ؟ خانواده من ؟؟؟ 
  • محبوبه شب
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۸:۲۶
    چقدر وحشتناک.
    الان حالشون چطوره؟
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۶
      گویا قطع امید کردن پزشک ها 
      هوشیار کامل نیستن و فقط گهگاه خودشون رو تکون میدن و وصلن به دستگاه تنفس مصنوعی ... 
       

  • تیلوتیلو
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۸:۵۸
    خدا آخر عاقبتمون را ختم به خیر کنه
    برات دعا میکنم
    میدونی که مثل همیشه میخونمت
    میدونی که وبلاگت را خیلی دوست دارم
    فقط حرفم نمیومد
    الانم میخوام بدونی که دعاگوت هستم
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۵
      مرسی تیلو جانم...
  • رهگذر
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۹:۲۴
    سلام
    دوست نداشتم تو این شرایط و ناراحتی شما نظر بذارم. 
    خدا هرچی خیر مادربزرگتون هست ان شاء الله مقدر کنه براشون. خیلی ناراحتشون شدم.

    عزیزم شما مقصر نیستی. خودت رو سرزنش نکن. می دونم خیلی خیلی سخته ولی چون بهت ایمان دارم میگم تلاش کن به مادرت روحیه بدی و کنارشون باشی. کاری جز دعا از دستم برنمیاد که به روی چشم.

    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۴
      سلام 
      مرسی از نظرت مهربان
  • هوپ ...
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۱۹:۴۷
    خب مرکزش رو عوض کنین. نمیشه که هردمبیل مسکن تزریق کنن به مادربزرگت.
    برای خوب شدن حالش دعا می کنم.
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۴
      هوپ دیگه بعیده برسه به اونجا ک بخواد مرکزی عوض بشه...
      یه پیرزن ۸۵ ساله زیر ونتیلاتور با هوشیاری پایین...
      ممنونم
  • دست نویس
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۰:۳۸
    واقعاً ناراحت کنند ست
    ان شاءالله که حالشون خوب میشه
    شما هم این رو بدونید که مقصر نیستید
    توکل کنید
    موفق باشید
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۳
      ممنون
  • دختر بهمنی
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۰:۵۲
    سلام... 

    خوبی مریم جان ؟

    ایشاا... که زود خوب میشه... 
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۳
      سلام عزیزم
      ممنونم
  • تسنیم ‌‌
    شنبه ۳۰ دی ۹۶ , ۲۱:۰۰
    خدایا! مریم من اصلا نمی‌دونم چی بگم. وقتی گفتی خدایا کاش ببریش، نمی‌تونستم چیزی بگم. چون ما مثل مورچه فقط جلوی پامونو می‌بینیم. جهان و اتفاقاتش خیلی پیچیده‌تر از ایناس.
    ولی الان خیلی ناراحت شدم. معلومه که شرایطت رو کاملا درک نمی‌کنم، چون جای تو نیستم. ولی برزخی که گفتی واقعا سخته، اینو میفهمم.
    اونقدرا نمیشناسمت که بدونم چی حالتو خوب می‌کنه. فقط میدونم و میدونی حرص و غصه دردی از مادربزرگت دوا نمیکنه، چیزی رو حل نمیکنه. کاش زودتر از این برزخ بیای بیرون، زودتر مادربزرگت حالش خوب بشه، کاش بتونی زودتر به اعصابت مسلط بشی، زودتر حال تو هم خوب بشه. برات دعا می‌کنم اگه فایده‌ای داشته باشه.
    • author avatar
      دلژین
      ۳۰ دی ۹۶، ۲۱:۱۱
      هعی هعی...
      خودت میدونی کما و انتوبه شدن یه پیرزن ۸۵ ساله و الانم تب و ... یعنی چی... 
      هنوزم میگم کاش ببرتش و با اون همه عارضه و عذاب نمونه یه وقت...
      چاره ای ندارم جز صبر...
  • گلاویژ ...
    يكشنبه ۱ بهمن ۹۶ , ۰۵:۴۸
    خیلی ناراحت شدم :(
    نمی دونم چی بگم واقعا 
    نمیشه ازشون شکایت کرد؟ حداقل برا یه بنده خدای دیگه تکرار نکن اینکارو
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۲۵
      خیلی فکر کردم 
      هنوز نمیدونم دقیق دقیق چه اتفاقی افتاده... فعلا منتظرم تکلیف مادربزرگ روشن بشه تا بعد ببینم چه اقدامی بهتره
  • آقای خاص
    يكشنبه ۱ بهمن ۹۶ , ۱۵:۰۷
    سلام مریم بانو خدا به شما صبر بده . درست میشه انشاالله
    • author avatar
      دلژین
      ۱ بهمن ۹۶، ۲۳:۱۷
      ممنون
  • "حانیه :)"
    دوشنبه ۲ بهمن ۹۶ , ۱۲:۲۴
    الان این پست رو خوندم... 
    چقد ناراحت کننده بود... 
    واقعاً نمیدونم چی بگم ولی مطمئن باش از دعا های خیرم فراموش ات نمی کنم... 
    منم عاشق پدربزگم هستم متقابلا پدربزرگ ام هم من رو بیشتر از نوه هاش دوست داره وقتی این دو پست رو خوندم خیلی ناراحت شدم خدا خودش عاقبت بخیر ش کنه... 
    • author avatar
      دلژین
      ۲ بهمن ۹۶، ۱۳:۵۶
      مرسی حانیه ی عزیزم 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...


نویسندگان