عطرِ زندگیِ دلژین

بنشین لحظه ای ، رو در روی من...

میز گرد ...

بچه ها ...

در پی زلزله ی اخیر تهران حتما خبر فوت حنانه ی ۱۰ ساله به گوشتون رسیده... 

اگر هم نرسیده که مختصر بهتون میگم که یک دختر ۱۰ ساله در پی استرس ناشی از زلزله فوت شده ... علت مرگ هم از طرف پزشک ها استرس و شوک عصبی بوده و هیچ مشکل و یا بیماری زمینه ای دیگه ای وجود نداشته...

به نظرتون چرا این اتفاق افتاده ؟ :) 

شما رو به فکر فرو نمیبره ؟ (خصوصا در رابطه با مسائل تربیتی) ؟ 

به چه چیزهایی فکر میکنید ؟

فکر میکنید راهی میتونست وجود داشته باشه تا این اتفاق برای یک دختر کاملا سالم از نظر جسمی، نیفته ؟؟



+خب تقلب برسونم... بریم با هم سرچ کنیم و مبحث روانشناسی به نام "سخت رویی" رو مطالعه کنیم... 

++دنبال کتاب های تربیتی خیلی خیلی خوبم ، پیدا کنم معرفی میکنم...

+++برای خودمون کتاب "تسلی بخشی های فلسفه" از آلن دوباتن رو توصیه میکنم :) بهمون یه چشم اندازی در رابطه با اتفاقات ناگوار در زندگی و مقابله با اونها میده ... من تکه ای ازش رو خوندم ، عالی بود... هر وقت تموم شد مفصل تر معرفیش میکنم :) 

++++بی خبری خوش خبری نیست... بچه ها رو از راه درست به همه ی مسائل آگاه کنیم :)  کسی جز خودمون نمیتونه به ما آگاهی بده... مطالعه کنیم ... از افراد خبره در زمینه مشاوره کمک بگیریم... اگر بخوایم میشه ... 

۳۴ نظر
حوا ...
۰۵ دی ۱۰:۰۴
دیشب اینجا زلزله اومد. :| من هم که با کوچکترین اتفاق تپشِ قلب می‌گیرم دیگه خودتون حساب کنید چی کشیدم. :| خدا بخیر بگذرونه.

پاسخ :

ااا ... کوجا !!! کرمون ؟؟ 
خب تپش قلب که طبیعیه... آد اگر نترسه و تپش قلب نگیره و هورمون های به اصطلاح ترسش نریزه بیرون که فایده نداره... مهم اینه که چطکر از این ترس که بهمون قدرت میده در عین حال استفاده کنیم و یا چطور بعد از واقعه کنترلش کنیم...
جناب دچار
۰۵ دی ۱۰:۰۶
تحلیل ما تکیه به اطلاعات تکمیلی داره :)

پاسخ :

تحلیل نمیخوایم فعلا...
فقط نظرتون رو در نگاه اول بگین. ...
محمد هستم
۰۵ دی ۱۰:۳۲
نکته های جالبی داشت زلزله تهران. حنانه از دنیا رفت. چند نفر زیر دست و پا آسیب دیدن. یه چادر مسافرتی آتیش گرفت و چند نفرم بخاطر مصرف مشروبات الکلی راهی بیمارستان شدن. زلزله به خودی خود کاری با کسی نداشت. مرگ حنانه هم دقیقا مسببش تربیت غلط اطرافیان بوده که این طفل معصوم اینطور از پدیده زلزله وحشت کرده. وقتی چهارتا آموزش درست برای مواجه با بلایای طبیعی وجود نداشته باشه نتیجه همیشه همین خواهد بود. تا قبل از اینکه تلگرام و اینستاگرامی به وجود بیاد کل راه های نجات در برابر زلزله خلاصه میشد توی رفتن به زیر میز و چهارچوب در. یکی نبود بگه گل من اول خونسردیت و حفظ کن. مقصر نه زلزله، که فقط و فقط خودمونیم. خب اون بچه داره میبینه هرجای ایران که زلزله میاد، بالای دو ریشتر حتی :| با خاک یکسان میشه. منم باشم از ترس پَس میفتم. خیلی از مسائل زنجیره وار به هم وصل هستن که این اتفاقات می افته ولی با اینحال به خونه اول که نگاه کنیم بازم خودمون و میبینیم.

پاسخ :

زلزله تهران تلنگر فوق العاده ای بود 
خب میدونیم که زلزله سنگین تو ایران موجب خرابی و تلفات میشه... نمیتونیمم که همه پاشیم بریم توکیو :)) تا بیادم اینجا مثل توکیو مقاوم بشه هزاران زلزله ی شدید دیگه اومده ! تکلیف چیه ؟ باز از ترس پس بیفتیم ؟؟ 
ریزوریوس ❤:)
۰۵ دی ۱۰:۳۷
ما هم زلزله رو تجربه کردیم. چند هفته اصن نمیتونستیم بریم خونه بخوابیم. تو حیاط بودیم. 
شبا تو بغل مامانم میخوابیدم، موقع پس لرزه ها همش تو بغل مامانم بودم. غیر از این بود، اگه سکته نمیکردم حتما خاطره ی بد تا آخر عمرم تو ذهنم می موند ...

پاسخ :

کرمانی ؟ 

آرزوهای نجیب (:
۰۵ دی ۱۰:۴۸
من این خبررو نشنیده بودم
آخی طفلی
خدا به داد پدر و مادرش برسه و بهشون صبر بده

راستشو بخوای من اطلاعی ندارم در این زمینه که توی این موارد خاص در زمینۀ تربیتی چکار کنم:|

پاسخ :

فقط این مورد نیست ...
بچه های ما باید آمادگی تنها شدن رو داشته باشن... ما که نمیدونیم چقدر قراره عمر کنیم یا چه اتفاقی قراره بیفته ... هوم ؟ 

واران ...
۰۵ دی ۱۰:۵۴
سلام 
خدا رحمتش کنه اتفاقا یکی از دوستای یکی از اقوام نزدیکم تو همین زلزله تهران فوت شد اونم فقط بخاطر شوک عصبی و استرس ولی تو خبرها نگفتن.


بنظر من راه وجود داره یکیش آگاهی بخشیدن تو خانواده هاست.
کمتر باید بچه ها رو درگیر این داستان زلزله کنند.
فکر کنید زلزله برای غرب کشور اومد صبح دو روز بعد زلزله غرب یک دختر ابتدایی بدلیل شوک و استرس ناشی از زلزله تو بغل مادرش سکته قلبی کرد و فوت کرد.
دلژین بانو دیدی فیلم ها یا حتی تو واقعیت میگن وقتی یه ماجرا یا اتفاق تلخ می افته چشم های بچه ها رو میبندن میگن این تلخی رو نبینه بده برای روحیه اش ؟
یا حتی گوسفند قربونی میشه میگن نباید بچه ببینه که روحش آزار نبینه !!
بنظر من نباید اخبار زلزله ها رو بچه ها این شکلی پیگیر بشن نباید اونا ناآگاهانه و اشتباه پیگیر این حوادث تلخ از نوع زلزله بشن ! و نباید بچه ها رو درگیر این مسائل کرد.
و اگر احیانا درگیر میشن از نوع مثبتش درگیر کنیم نه از نوع منفیش !

پاسخ :

خدا رحمتشون کنه 
+درگیر کنیم از نوع مثبت... چجوری ؟ 
لوسی می
۰۵ دی ۱۱:۱۸
من فکر میکنم به احتمال زیاد این کوچولو درجریان ماجرای زلزله ی کرمانشاه بوده و استرس خانواده ش از شنیدن خبر رو لمس کرده، در جریان اخبار قرار گرفته و دردها و رنجها رو هم دیده. برای همین تا زلزله اومده چنین شوکی بهش وارد شده.
بچه ها باید احساس امنیت کنند.همیشه و همه جا بدونن که کسانی حامی اونها هستند و قرار نیست هیچ اتفاق بدی بیفته. خب وقتی اتفاق بد افتاد دیگه افتاده. اما این استرس پیش از وقوع یک خوره ی روح میشه برای بچه ها و ممکنه به صورت ناگهانی هم این شوک رو بهشون وارد کنه.
البته این یک نظر مادرانه بود.

پاسخ :

خب ولی گاهی قراره اتفاق بد بیفته 
گاهی ممکنه دیگه مادر پدری برای حمایتش نباشن... 
وقتی فکر کنه اتفاق بد نمی افته یا اگر بیفته دیگه نمیتونه به زندگیش ادامه بده ... به مشکل میخوره دیگه ...
+همه مادرهای ایرانی و به درصد کمتری پدرها همین نظر رو دارن... و خب همین باعث وجود دل نازک هایی مثل حنانه میشه 
tarane fn
۰۵ دی ۱۱:۴۰
من قضیه حنانه رو نشنیده بودم خیلی ناراحت شدم به نظر من پدر مادرهای امروزی بچه ها رو خیلی لوس میکنند

پاسخ :

دیروزی هام همین طور :) 
ریزوریوس ❤:)
۰۵ دی ۱۲:۴۵
نه:)
چند سال پیش ...

پاسخ :

من خودم یه زلزله حدود ۶ ریشتر بود رو تجربه کردم... 
و خب باید بگم به ما هیچ چیز یاد ندادن که چه باید بکنیم... البته دستشون درد نکنه نماز آیات رو خوب آموزش میدن :)) 
حالا ک اینجوریه خودمون باید ی فکری ب حال خودمون و اطرافیان بکنیم... هوم ؟؟ 
تصور کن تو مثل من دانشجو بودی ، یا اون روز خونه تنها بودی ... 
14
۰۵ دی ۱۲:۴۹
اموزش و تربیت صحیح و..
زلزله تهران طبق گفته یکی از رفقا تکونای شدیدی داشت من نمیدونم در ذهن این بچه چه میزان ترس بهنگام وقوع زلزله رسوخ کرده به تارپود وجودش و به چه دلایل این خوف به این شدت بالا بوده در هر صورت تلنگری باید باشه برای اگاهی دادن در این زمینه به بچه ها و..

پاسخ :

تهران چند سال پیش نزدیک ۶ ریشتر اومده بود و من قشننگ یادمه ، تکون ها به حدی شدیده که شما راه هم حتی نمیتونی بری و تعادل نداری... 
همین میشه ۹۷ نفر میمونن زیر دست و پا یا زمین میخورن و خودشون به خودشون آسیب میزنن...
باد پاییزی
۰۵ دی ۱۲:۵۰
من فکر میکنم نباید بچه ها در جریان این مسایل باشن موقع زلزله کرمانشاه من تمام سعیم رو کردم که پسرم تلوزیون نبینه و حرفشم خیلی کم تو خونه مطرح میشد چون یه بچه ۹ساله واقعا میترسه یادمه وقتی بچه بودم زلزله اردبیل که توی فصل زمستان بود پدرم همیشه تلوزیون رو روشن میکرد و من میدیدم همه خانواده گریه میکردن و خیلی اثر بدی روم گذاشته بود همش میرفتم جای خلوت گریه میکردن همش میگفتم خدایا چرا داری عذابشون میدی یه ناراحتی طولانی مدت داشتم 

پاسخ :

خب 
پس فردا اگر زبونم لال زلزله ای بیاد و بچه ی شما بی خبر از اتفاقات ممکن باشه ... به نطرت آسیب شدیدتری بهش نمیرسه ؟؟؟ 
الان پسر شما میدونه اگر زبونم لال خانواده اش روزی نبودن چه کار کنه؟
یا میدونه اگر زلزله بیاد باید چه کار کنه ؟ 
یا بعد از زلزله اگر تنها موند میدونه چه کار باید بکنه ؟
اگر بچه ها از وقایع هم دور باشن شما هرچقدر هم بهشون اموزش بدی این بچه چون فکر میکنه این اتفاقا وجود نداره و یا چون ندیده چند درصد ممکنه به کار ببنده توصیه ها رو ؟ 
ریزوریوس ❤:)
۰۵ دی ۱۲:۵۲
نه بهمون نگفتن ... 
خیلی سخت میشه اونم تو یه شهر غریب.

واقعا نمیدونم باید چه کرد. اون موقع آدم یکی رو میخواد آرومش کنه. چه برسه که بخواد بقیه رو هم آروم کنه.

اما خب دیگه عادی شده. با زلزله های زیر ۶ دیگه خیلی هم نمیترسیم :)

پاسخ :

اون زمان ممکنه هیچ کس جز خودت باقی نمونه‌.... 
خب زلزله ۷ ریشتر چی ؟ همیشه که زیر ۶ نمیاد...
محمد هستم
۰۵ دی ۱۲:۵۴
قرار نیست بریم توکیو . بحث آموزش درسته. بله که ترس داره. منم میترسم. ولی برخورد درست با این ترس مهمه که هیچ جا آموزش داده نشده. سال ۶۹ که توی رودبار زلزله اومد ما توی مجتمع مسکونی نیروهای دریایی توی رشت زندگی میکردیم. خیلی شیک و مجلسی همه رفتن تو فضای باز. اگه فکر میکنی فاصله زیاد بود و مرکز زلزله نبودیم باید بگم پارک بازی توی مجتمع شکافته شد. ولی چون همه نظامی بودن و آموزش دیده هیچ هرج و مرجی نشد. آموزش مهمه. ایمن سازی مهمه و ... اینا همه مکمل هم هستن. شاید تا بخوایم مثل ژاپن بشیم صد سال طول بکشه ولی مسئله فقط خود ما نیستیم. ما این کار و میکنیم که آینده، بچه هامون آسایش داشته باشن. من باید یادبگیرم که بتونم یاد بدم. باید از الان شروع کنم به مقاوم سازی که صد سال دیگه بتونیم بگیم ایمنی مثلا ۹۰٪ داریم. هی بندازیم رو دوش یکی دیگه فایده نداره. خود شما، اصلا خود من. تاحالا چندبار شده بگردیم و نکات ایمنی در مواجه با زلزله رو یکبار فقط درست بخونیم؟ مانورای مدارسم که اصلا درموردش حرفی ندارم

پاسخ :

دقیقا...خب آموزش درست که اونایی ک باید بدن نمیدن... حرف منم همینه... 
میگم کسی ک به فکر ما نیست... بالاخره ما هم که مهمیم تا بیاد مقاوم سازی شه از ما ممکنه بگذره ! خودمون باید به فکر خودمون باشیم دیگه...  
نه فقط زلزله باقی شرایط سخت زندگی ...
الان صرفا تو این پست مساله فقط زلزله نیست... بچه های ما میتونن با ترس هاشون روبه رو شن ؟ بچه های ما طوری تربیت میشن که در شرایط سخت جای حل مشکل پس نیفتن و سکته نکنن ؟؟ 
آرزوهای نجیب (:
۰۵ دی ۱۲:۵۹
آره اینو خیلی قبول دارم که بچه‌ها از سن کم مستقل بار بیان و بتونند گلیم خودشون رو از آب بکشند بیرون
تربیت بچه‌هاب امروزی یه طوری شده که بدون پدر و مادرشون یه ساعت زنده نمی‌مونند
اتفاقاً یه مورد قبلاً دیده بودم و خواستم در موردش پست بنویسم که فراموش کردم
ولی کاملاً توی این مورد باهات موافقم (:

پاسخ :

اوهوم...
❤❤
باد پاییزی
۰۵ دی ۱۳:۰۹
اونی که مد نظر شماست من فقط تو فیلم های اروپایی دیدم ببینین اگه کسی مثلا تنها زنده بمونه زمانی اموزش کمکش میکنه که بدونه یه عده ادم با فلان لباس یا ارم میان کمکش میکنن یا فلان جای خونه امن هست بره پناه بگیره یا خودشو به فلان مکان عمومی برسونه که کمک دریافت کنه وازش حمایت بشه ولی اینجا این خبرها نیست که اصلا معلوم نیست چی میشه بچه دست دزد میوفته یاکی یا چی مثل صدها بچه ای که سالهاست از خانواده هاشون جداشدن در حالی که خاله یا عمو واینا داشتن ولی یکی رفته اوردتش به نظر من بی خبری خوش خبریه یا باید از پایه یه کاری انجام بشه معلوم بشه این شهر این محله کجارو داره که تو این زمانها میشه پناه برد بهش من یه مادرم که میدونم بچه ام اگه من خونه نباشم حای اگه کلید هم تو جیبش باشه و بیاد خونه نمیتونه ده دقیقه منتظر من بشه ربطی هم به تربیت واینا نداره وجودش دچار ترس میشه نمیتونم براش توضیح بدم که زلزله اومد و نتونستی منو پیدا کنی ویا اینکه جنازه منو دیدی نترس برو پیش کمک رسانها ترجیه میدم این ترسها رو بهش القا نکنم ولی بهش میگم که خدا خیلی مهربونه و همیشه کمکت میکنه همیشه یه راهی جلوی پات میزاره قوی باش و سعی کن خوب باشی به همه کمک کنی واین حرفها 

پاسخ :

! گیریم من افتادم مردم به هر دلیلی ! بچه ی منم باید بمیره از ترس و بی عرضگی  ؟  
حرفی میزنیا ...  
دقیقا اینجا به تربیت ربط داره که هنوز اتفاقی نیفتاده یه گلِ ۱۰ ساله پر پر شده !!! 
یا یه چیز بشه بچه بشینه بگه خدا کمک میکنه ؟ 
نمیشه که... 
بی خبری خوش خبری نیست تو این مواقع... میشه بلای جون... 
جناب دچار
۰۵ دی ۱۳:۴۰
به نظر من ترسیده
شایدم از شدت ترس مادرش ترسیده!

شایدم همون لحظه یه کار بدی کرده فکر کرده زلزله بخاطر اون رفتارش بوده! :)) در همین زمینه اشاره میکنم به حیف نون که وقتی از زیر آوار زنده پیداش کردن قسم میخورد میگفت بجان کی‌ک من فقط سیفون رو کشیدم! تقصیر من نبود !! :)))))

پاسخ :

خب ترس ک طبیعیه همیشه... 
این ترس فراتر از طبیعی بوده :) 
+وای پوکیدم :)))
جناب دچار
۰۵ دی ۱۳:۵۶
اون کتابه رو خوندید بذارید توی یکی از ایستگاه های اتوبوس تا بقیه هم استفاده کنن مثل خارجیا!

+البته با هماهنگی قبلی :)

پاسخ :

خارجیا رو چششون میذارن کتاب رو‌‌‌...
اینجا بذارم تو اتوبوس سر دو روز غذای گاو و گوسفند شده :)) یا در بهترین و خوشبینانه ترین حالت برمیدارن دوباره سر انقلاب میفروشن ب یکی دیگه :))  

جناب دچار
۰۵ دی ۱۴:۰۴
نه من خودم دیدم توی خارج طرف کتابی که خونده میذاره روی نیمکت پارک بعد یکی دیگه برمیداره میخونه میذاره یه جای دیگه که عمومی باشه ! تلویزیون پخش کرد خودم دیدم!!

+ هماهنگی قبلی رو واسه همین گفتم خب!
قبلش بگید کدوم ایستگاه یا پارک میذاریدش :)

پاسخ :

بابا اونجا خارجه اس برادر من :))) 
من هرجا بذارم تا شما بیای برسی بهش ؛ مراسم نوشخوار رو در معده ی گاو داره طی میکنه :)))
جناب دچار
۰۵ دی ۱۴:۰۷
قانع نشدم :) بگو نمیخوام بدم خب

پاسخ :

:)) نمیخوام بدم خبب 
باد پاییزی
۰۵ دی ۱۴:۰۸
ممنون بابت تقلبت حتما میخونم امیدوارم راه درست تر رو نشونم بده

پاسخ :

ماچ به شما مامان ...
مامان ها از جمله مامان خودم دلشون میخواد بچه هاشون کوچکترین آسیبی نبینن و از مهر و محبت زیاد گاهی بچه ها رو آسیب پذیر میکنن... مثل این حنانه ی کوچیک قصه ی ما...
شبی که خبر حنانه اومد بابام گفت اه ! اینم نتیجه نازک نارنجی بار اوردن بچه ها ! ناراحت بود شدید... گفتم بابا داری زود قضاوت میکنی ! شاید بچه از قبل مشکلی داشته ! 
بعد که خوندم بچه هیچ مشکلی نداشته به حرف بابام رسیدم که راست میگه...  یه جاهایی میشیم خاله خرسه و بدون دانش از محبت زیاد آسیب میزنیم... 
بعد فلش بک زدم دیدم مامانم همیشه خواسته تو قفس امن و بیخبری نگهم داره ولی همیشه بابام اومده من و پر داده ... شاید حتی بعضی جاها به نظرم اومده چقدر بی رحمانه من رو رها کردن تو بعضی شرایط .... ولی بعدها تو موقعیت هایی فهمیدم‌ که چقدر به نفعم بوده... 
جناب دچار
۰۵ دی ۱۴:۱۶
اصلا شما مگه خدافظی نکرده بودی؟!

:/

پاسخ :

نه من تا همه شما ها نرین ؛ از اینجا نمیرم :)) 
جناب دچار
۰۵ دی ۱۴:۲۷
:)))
حداقل برو کتابه رو بخون زودتر خلاصشو بذار :)

پاسخ :

الآن دارم کتاب محبوبم عقاید یک دلقک رو میخونم :دی 
بعدش میرم سراغ این کامل
محسن رحمانی
۰۵ دی ۱۵:۳۴
شوک واسترس خیلی خیلی بده.

پاسخ :

در حد معمولش طبیعیه 
هانیه
۰۵ دی ۱۵:۴۶
اگه این دختر بچه هم در مورد زلزله آموزش می دید و سعی می کرد حداقل آرامش خودش رو حفظ کنه فکر نکنم این اتفاق بد پیش میومد
اونقدر که تو تبریز زلزله اومده ما دیگه عادت کردیم زیاد نمی ترسیم:)

پاسخ :

و اگر فرزندانمون نازک نارنجی بار نمیومدن...
❤❤❤
ریزوریوس ❤:)
۰۵ دی ۱۵:۵۴
۷ ریشتر بیاد، ساختمونم طوریش نشه از ترس میمیرم!

پاسخ :

دور از جون !
ملیکا
۰۵ دی ۲۰:۲۲
اولین که دلم گرفته بود که وبلاگتو تعطیل کرده بودی
دومین که ازین خبرم دلم گرفت چون اصلن خبرشو نشنیده بودم... من چند وقت پیشا هم خبر فوت یه پسر تیزهوشانی به خاطر استرس زیاد ناشی از امتحانو شنیدم...
به نظرم ما ایرانیا اگه از ریزش آوار نمیریم از استرس و هجوم حتمن میمیریم اون شبی که زلزله اومد ما اومدیم بیرون دیدیم همه ی ماشینا با شدت زیاد دارن فرار میکنن من واقعن از فرار آدما ترسیدم تا زلزله...

پاسخ :

ما ایرانیا خودمون هم دیگه رو میکشیم...
آقای خاص
۰۵ دی ۲۰:۲۶
چه کتابای خوبی معرفی کردین . در اولین فرصت گیرم بیاد میخونم. بچه ها رو باید محکم بار آورد محکم و آگاه. یه بردارزاده داشتم دوسه سال پیش زلزله اومد بعد از زلزله بهش یاد دادم اگه خدایی نکرده بارم در آینده اتفاق بیفته چکارا بکنه. محکم باشه و خونسرد تازه براشم نقش بازی کردم هی می خندید.  الان وقت زلزله مثل آدم بزرگا خونسرده درست مثل خودم

پاسخ :

خواهش میکنم 
باید هم همین باشه...
قدم اول تو زلزله حفظ آرامشه
ام اسی خوشبخت
۰۵ دی ۲۰:۴۵
امروز عکس یه پسر حدودا 10-12 ساله رو تو اینستاگرام دیدم که پدر و مادر و برادرش تو زلزله کرمانشاه فوت شده بودن، چند لحظه زل زده بودم به عکس و فکر میکردم این بچه قراره چطور با این غم کنار بیاد. 
متاسفانه مطالعه تو ایران خیلی کم هست. حتی همون تعداد کم هم اکثرا به راه پدر و مادرشون ادامه میدن و فکر میکنن کتاب ها مال خارجی هاست و به درد تربیت ایرانی نمیخوره، حتی اگه نویسنده ابرانی باشه. خیلی دیدم از این موارد. 
حتی خودمون هم خیلی مطالب میخونیم و به بهانه اینکه تو ایران کاربرد نداره بهش عمل نمیکنم.
برم در مورد "سخت رویی" مطالعه کنم بعد میام نظرمو میگم، فعلا چیزی به ذهنم نمیرسه جز اینکه الان بچه ها به قدری نازپرورده بار میان که وقتی یه متر از والدینشون دور میشن استرس میگیرن.

پاسخ :

خدا به همه امون کمک کنه ... 
+یه سری مسائل روانشناختی بنیادی  و تربیتی هست که فارغ از فرهنگ میشه به کار بست و یا با کمی فکر مطابق فرهنگ خودمون تغییرش بدیم... اما مقاومت میکنیم... 
+در رابطه با همین نازپرورده نکردن بچه هاس :دی

فاطمه
۰۶ دی ۱۴:۳۹
من دیشب طومار نوشتم تهش صفحه لود نشد فکر کنم پس ارسال نشد.جمع بندیش اینه که یسری مفاهیم رو طی بازی های موردعلاقه بچه بهش بگیم. ازش راهکار بخوایم ذهنشو اماده کنیم.یه کار حداقلی که من حداقل برای بچه پسرخالم نتیجه گرفتم سر یه موضوعی و برای خودم بارها و بارهاااا از بس خودمو تو شرایط ک اتفاقات مختلف تصور کردم.
مثال مرتبطش میشه اونباری که رشت زلزله اومد به مرکزیت لنگرود.خونه تنها بودم وقتی صدای پنجره رو شنیدمو دیدم دارم میلرزم بدون هیچ فکری سریع همونجاهایی که نشون گرفتم رفتم و الیته خب زودم تموم شد.بعد که صدای همسایمون اومد تازززه شروع کردم به ترسیدنو استرسسسس تپش قلب...هیچی مثل اماده بودن ناخوادگاه جواب نیست

پاسخ :

افرین... دقیقا همینه 
لوسی می
۰۶ دی ۲۱:۰۰
وقتی فکر کنه اتفاق بد نمی افته یا اگر بیفته دیگه نمیتونه به زندگیش ادامه بده ... به مشکل میخوره دیگه ...

خب قرار نیست این فکر رو بکنه اما قرار هم نیست فکر کنه که ممکنه اتفاق بدی بیفته. مابهش اطمینان میدیم که تا وقتی که هستیم همیشه مواظبشیم. بهش نمیگیم رفتنی نیستیم و بهش هم نمیگیم که رفتنی هستیم!! و به نظر من به سن بچه بستگی داره. من واقعا صلاح نمیدونم هرگز و هرگز از چنین ماجراهایی با بچه های زیر ده ساله صحبت کنم.
چون بچه ها در این سن به احساس امنیت نیاز شدید دارند.احساس امنیت مداوم.
اگر هم اتفاق بدی بیفته و مثلا مادر یا پدری از دست بره باز هم کسی که پیش بچه ی بازمانده می مونه باید حس امنیت بهش بده.
اکثر بچه های نسل ما یه ترسی از وقوع رخدادهای بد دارند و مثلا خود من همیشه با احساس نا امنی زندگی کردم! که خب بعضیها میگن به خاطر برنامه کودکهای زمان ما بوده که یکی مادرش مرده بود یکی بدبخت بود یکی فلان و یکی بهمان! با اینکه مامان من سعی میکرد به من بگه که امنیت واقعی همیشه از جانب خدا هست و ادامه دار هم هست اما خب اینا اثری روی من و نگرانیهام نداشت.
آماده کردن روانی کودک خیلی مهمه اما به نظرم پیش از سن نه و ده سالگی نیست. و البته باید خیلی بلد باشی که چی بگی! حالا کتابهایی که گفتی رو حتما میخونم ممنون که معرفی کردی.

پاسخ :

یکی از دوستان یه اشاره جالبی کرد...
درگیری مثبت...
نباید کلا بچه ها رو مواجهه مستقیم داد و از یک طرفم نباید بی اطلاع گذاشت... 
به نکته خوبی اشاره کردی...
مثلا نشون دادن صحنه های وحشتناک زلزله روی بچه اثر منفی میذاره...
ولی خیلی راحت میتونیم یه درگیری مثبت رو برای بچه ایجاد کنیم و کنارش فرصتی پیش میاد برای آشنا کردنش با این مسائل...
مثلا...
دست بچه رو بگیریم ببریم با خودمون بگیم میخوایم بریم به مردم کرمانشاه کمک کنیم ... 
یه خوراکی ، پتویی چیزی بدیم دستش و بهش از این طریق یه چیز مثبت رو یاد میدیم...
قطعا میپرسه چرا و خیلی راحت میشع گفت خب اونجا الآن زلزله شده و پتو کم اومده و ما همه به هم کمک میکنیم تا مثل قبل با آرامش اونها زندگی کنن ... و توضیح میدیم که اینکار باعث میشه بقیه هم به ما کمک کنن و ما همیشه در ارامش باشیم ...
این قشنگ تو ذهن بچه سه کلمه میاره زلزله... کمک... آرامش... 
باز کنار همه این ها با بازی میشه به بچه یاد داد موقع زلزله چیکار کنه ، کجا پناه بگیره...
یا یه کم والدین جدی برخورد کنن و مانورهای مدرسه رو بخوان که جدی برگزار شه... 
یادمه مانور میذاشتن بعد معلم میگفت بشینین سرجاتون درستون مونده...
و خب والدین هم بی خبر و راحت از این مسائل میگذرن... در صورتی که میشه خیلی چیزها رو تغییر داد... هرچند جزئین ولی خیلی موثرن... 
یادمه ۵ ام دبستان بودیم خدا حفظ کنه یه معلم داشتیم خیلی روشن بود... 
از اتشنشانی اومدن به ما نحوه ی مقابله با اتش و خاموش کردن اتش رو یاد دادن ...
یادمه معلممون تنها معلمی بود بین اون همه کلاس و معلم که ماها رو که حدود ۱۵ نفر میشدیم نگه داشت و دونه دونه از این کپسول کوچیکا داد دستمون و هعی آتیش روشن میکرد و یاد میداد چجوری خاموش کنیم...
تا زد و من اول دبیرستان بودم ، یه گوشه ای از سالن اجتماعات مدرسه امون آتیش گرفت و من بعد از گذشت چند سال قشنگ یادم بود چجوری از کپسول استفاده میشع و با استفاده از کپسول اون اتیش رو خاموش کردم ... و تمام مدت صحنه ی آموزش دوره دبستان جلو چشمم بود ... 
و مهم ترین نکته ؛ خود ماییم ! اضطراب و پریشونی و رفتارهای نابه هنجار ما یک استرس ۱۰۰ برابری به بچه ها میده... قطعا یک قسمت از ترس حنانه دیدن جیغ و ویغ و اضطراب و اینور و اونور دویدن خانواده اش بوده ! مثل اون شب که خانومه با چه آشفتگی بدی بچه رو از ساختمون بیرون میاورد و بچه مثل بید میلرزید ! 
نکته اول حفظ آرامشه ماست ... 

ستاره جان
۰۷ دی ۰۷:۵۱
می دونی بحث خوبیو گفتی 
ولی اینکه چجوری بگی مهمه 
مادرهایی که اینجا نظر گذاشتن حق دارن 
چجوری بگی که بچه از همین الان سکته نزنه :| به حرف آسونه 
تو مانورها همون اول میگن خونسردیتو باید حفظ کنی 
اینجا یکی نوشته تا تلگرام و اینستا نبود کسی نمیگفت :/ والا من تو جغرافیای استانیمون یادمه اول نوشته بود خونسردیتو حفظ کن و معلم هم که ازمون جواب میخواست اگه یادمون میرفت خودش یادآوری می کرد 
اما چجوری خونسردیتو حفظ کنی مهمه 
الان با تلگرام و اینستا و دم به دم شنیدن خبرها خونسردی حفظ میشه؟ یا راهکار خونسردی حفظ شدن یاد داده میشه؟ خونسردی حفظ شدن در کل زندگی باید یاد داده و یاد گرفته بشه برای تمام مسائل تا تو همچی وقایع غیرمترقبه ای تا حدی بشه کنترلش کرد 
و خوب من اصلا قبول ندارم که فضای مجازی جای آرامش بخش یا آرامش یاد دهنده ای هست 
این که از این 
در مورد اون قسمت نماز آیات کلی خندیدم دیوونه :)))
گرچه اون زمان هایی که رعد و برقهای وحشتناک میزد آسمون 
تنها چیزی که آرومم میکرد نماز آیات بود 
چون میترسیدم :/ (خیلی ترسوام بقیه اونجوری نمیترسیدن) الحمدلله تا حالا زلزله اونجوری نداشتیم که تاثیر آیات رو براش بخوام حداقل تجربه شخصی بدونم 
نمازای من کلاغ پری اند :/ ولی نمدونم اون دو باری که بابت رعد و برق نماز خوندم (شاید ده سال پیش شایدم بیشتر بود) چطوری بود که واقعا تاثیر کرد 
اوووووو وه چقدر فک زدم :)))

پاسخ :

دقیقا
نگفتن راهش نیست 
چجوری گفتنه مهمه‌...
فضای مجازی از یک جهت خوب بود که کلی اطلاعات خوب داد و کنارشم افتضاح بود چون کلی شایعه و استرس میده 
:)) 
هرچیزی به جاش 
اول بیان تو تلویزیون به مردم اگاهی بدن ؛ تهش حالا خواستن نماز آیاتم یاد بدن ! یک مشت آخوند مردم رو گوسفند گیر آوردن ! 
ستاره جان
۰۷ دی ۱۰:۳۸
یک مشت آخوند و غیر آخوند ملت رو گوسفند گیر آوردن 
یه مشت گرگ که خیلیاشونم آخوند نیستن!!
یه مشت گرگ که همه در یک چیز مشترکند: پول پرستی و زورپرستی و مقام پرستی 

پاسخ :

هعی 
زورش اینه ی مشت به اسم دین دارن گوسفند چرونی میکنن ...
لوسی می
۰۷ دی ۱۹:۲۹
درست میگی. :)

پاسخ :

حالا دنبال کتاب های تربیتی خیلی خوبم :) 
بیابم معرفی میکنم بخونیم با هم ❤❤❤
بانوی عاشق
۰۸ دی ۲۱:۵۳
من تولزله هاس مشهد تازه بارداز شده بودم
تو اوج لکه بینی بودم و مثلل استراخت مطلق
تو زلزله ترسیدم و لی بخاطربچه سعی کردم اعصابم مسلط باشم
ولی ی دوستی ماه آخر بارداری بود و با ترس باعث شد بچه  تو شکم سنکوپ کنه
روحیه خیلی مهمه

پاسخ :

الهی بگردم 
روحیه و حفظ آرامش خیلی مهمه ❤
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان