عطرِ زندگیِ دلژین

بنشین لحظه ای ، رو در روی من...

روستایی تبار های مهربان...

من عاشق سبک و سیاق زندگی های روستاییم...

مجلسی که از پارسال با صاحب خونه ام میرم در اصل مجلس زادگاهشون که یکی از روستاهای اطراف شهر دانشجویی میشه هست...

۹۹ درصد آدم های اونجا متعلق به اون روستا هستن که یا اونجا زندگی میکنن هنوز (بیشتر پیرها) و یا مثل صاحب خونه ی من اومدن تو شهر، یک درصد هم مثل من...

شکل و شمایلاتشون شهری شده...

اما رسم و رسوماتشون همون رسم و رسومات به سبک روستایی هست...

نوحه ها و سینه زنی های خیلی خیلی خیلی ساده ، مداح های اصیل و قدیمی...

پذیرایی به سبک روستا...

مثلا چای رو با استکان و نعلبکی به شما میدن...

پیر تر ها به رسم قدیم قند رو میذارن بین لبهاشون و چای رو میریزن داخل نعلبکی و با نعلبکی نوش جان میکنن...

یا پذیرایی شامشون به این صورته که به جای دادن غذا با ظرف یک بار مصرف،  سفره میندازن و غذا ها رو تو بشقاب های ملامینی گل دار با مجمع های خیلی بزرگ پخش میکنن...

و یا بانمک تر از همه که ته دیگ ها رو تو مجمع های بزرگ دست میگیرن و دور میچرخونن :))  

و از همه جالب تر اول به خانم ها شام میدن و بعد به آقایون !

به صاحب خونم گفتم اینجوری که خیلی سخته ! چرا مثل همه جا تو ظرف های یک بار مصرف نمیدن ببرن، هم این خادم ها هلاک نمیشن و هم اینجا کمتر کثیف میشه ؟ 

گفت ما جوون تر ها خودمون پارسال همچین پیشنهادی دادیم و دو روز به همین روش بود ، اما روز سوم بزرگ ها معترض شدن و گفتن باید شام امام حسین رو دور هم با عزادار هاش خورد ، نه تک به تک تو خونه ها... 

و آخر، همه بچه های کوچیک جارو دستی میگیرن دستشون و از بالا شروع میکنن جارو کردن ... 

و مهم تر از همه این که به شدت غریب نوازن...

از پارسال به واسطه ی صاحب خونه ام من رو شناختن ، خیلی هاشون به چهره نمیشناسنم ولی تا اسمم میره چنان ابراز آشنایی میکنن که انگار هزار ساله میشناسن من رو ...

هر کس میومد ، صاحب خونه ام تا میگفت این مریمه ،  میپرید رو من و ماچ و بوسه و تف مالی که خوش اومدی و کجا بودی و ... :)) دختر صاحب خونمم تند و تند معرفی میکرد در گوشم که این نوه عمه ی مامان بزرگمه ، اون عمه ناتنیمه ، اون زن پسر عموی مامانمه ، اون خاله ی مامانمه و  منم تا طرف میرفت صورتم رو از تف یواشکی پاک میکردم :)))

خلاصه که قسمتی از وجود من کنار اون مدرنیته ای که دوست داره ، به شدت عاشق قدیم و قدیمی ها و سبک و سیاق سنتی و روستاییه... 

۱۲ نظر
ستاره جان
۰۹ مهر ۰۹:۴۰
هوم:) 
وااای چه عالی که اول خانم ها رو شام میدن 
خانم ها بچه ها باهاشونن چقدر واقعا درک دارن مردم اون روستا 
در ضمن من اصلا نمتونم آدمها رو بشناسم :|
عزاداریها قبول باشه 

پاسخ :

منظور از شناختن یادت موندنشونه ؟؟ منم سختمه :)) 
❤❤❤❤❤
ام اسی خوشبخت
۰۹ مهر ۱۰:۳۹
چه رسم های خوبی, حداقل معلومه نمایشی در کار نیست و واقعا قصدشون عزاداریه.

پاسخ :

اوهوم...
خیلی خوبن
آقای خاص
۰۹ مهر ۱۱:۱۸
صورتمو از تف یواشکی پاک میکردم؟؟؟ تف چی بود؟

پاسخ :

تف روبوسی
14
۰۹ مهر ۱۷:۰۸
روبوسی رسمِ زشتیه! همینطور غذا خوردن تو ظرف ملامین!

سؤال! قند بین لب های طرف باشه چای چطور میره تو حلقش؟

پاسخ :

:/ دیگه ببخشید شما 
قند رو میخورن باهاش نمیذارن همونجور بمونه که 
آقای دیوار نویس
۰۹ مهر ۱۷:۴۰
بسیار عالی...
من خودم بشخصه سبک زندگی ساده رو خیلی دوست دارم 
ما هنوزم تو خونه مون چایی رو با نعلبکی مینوشیم :)

پاسخ :

خیلی خوبه 
من پدربزرگ خدا بیامرزم چای با نعلبکی خیلی دوست داشت و من بچه بودم کنارش میشستم میخوردیم باهم... تازه قند رو مینداخت برام وسط نعلبکی تا چایی میریخت روش حل شه شیرین شه...
ملیکا
۰۹ مهر ۲۱:۴۸
باز خوبه این روستایی عذاداریهاشون سادس...
عذاداریت قبول باشه مریمی❤

پاسخ :

خیلی خوبه 
من تعزیه اشون رو هم پارسال نصفه دیدم ، امسال نصفه ای که ندیده بودم رو امروز ظهر رفتم دیدم ...  البته بماند که کلهم با تعزیه مشکل دارم :)) ولی واقعا خوب بود تعزیه اشون ، به دور از خرافه هایی مثل رقص شمر و شیر و عروسی حضرت قاسم و ... و یا دیوونه بازی و جوگیری تعزیه خون ها ، بود ... 
همه چیزصون هم ساده و بی ریا و به جا ... 
ممنوننننن 
التماس دعا ❤
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۰ مهر ۱۰:۲۳
من و خواهرم یه زمانی گیر داده بودیم به بابام که ول کنیم و بریم تو یکی از روستاها زندگی کنیم! بابام هم عاشق سبک زندگی روستاست! ولی میگفت: می دونم دووم نمیارید!

پاسخ :

:))) حالا امتحانی میشه رفت اگر امکانش باشه
آرتمیس ‌‌
۱۰ مهر ۱۰:۴۹
اینا که خیلی هم قدیمی نیست دختر! یا شایدم ما تو قدیمیم هنوز 😂
ما هم پذیرایی‌مون همینجوری دورهمیه! بشقابامونم ملامینه! منتها گل نداره، ساده‌اس😂 اگه غذا ته‌دیگ هم داشته باشه تو دیس‌های بزرگ دور می‌چرخونیم تو سفره :) مجمع نداریم، ولی یه رسمی داریم که مهمون‌های ایرانیمون خوششون نمیاد! غذا رو دو نفره تو یه ظرف می‌خوریم :) در واقع تنها غذا خوردن رو نمی‌پسندیم! اگر کسی تنها بمونه ممکنه ناراحت هم بشه!
تو خونه هم همیییشه نعلبکی میاریم با استکان، ولی تو مهمونی نمیاریم.
حالا ان‌شاءالله یه دفعه دعوتت کنم دو نفری غذا بخوریم دیگه دلت هوس ساده و روستایی بودن نکنه😂😂😂

پاسخ :

:))))) دو نفره تو یه بشقاب؟؟؟؟ نکن با من ابن کاروووو :))))) 
خیلی خوبه من اینجوری دوس دارم البته اگر دو نفر یه بشقاب رو فاکتور بگیریم :)))
تکراری Tekrari
۱۰ مهر ۱۷:۰۰
چقدر حس خوب و دلنشین تو نوشته تون بود ...
دلباخته ی این پاکی و صداقت رفتار روستاییام
عزاداری هاتون قبول

پاسخ :

ممنووون 
همچنین :) 
"حانیه :)"
۱۰ مهر ۲۰:۵۹
سلام سلام :)

روستا کلاً عالیه میدونی مریم ما هم تو اطراف شهرمون یه روستا داریم که هرسال شب تاسوعا هفتاد و دو تا گوسفند قربانی میکنن به یاد یاران امام حسین تازه اون شب همه خونه ها تو روستا احسان میدن 

+ا حال میکنی اسمم رو چجور نوشتم :))

پاسخ :

اخعی...
چقدر زیاد ها... 
+:))) خوبه دیگه اشتباه نمیشه 
آوای درون
۱۲ مهر ۰۸:۲۷
چه جالب.... مثل قدیم ها...

پاسخ :

:) اوهوم 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان