عطرِ زندگیِ دلژین

بنشین لحظه ای ، رو در روی من...

آهو در عسل !

تو عمرم این شکلی درمونده نشده بودم...
واقعا معنای نمیتونم رو امروز درک کردم...
آقا ما عصری قراره بریم خونه ی صاحب خونه ی قبلیم ، خونه اشون رو هم عوض کردن...
به اتاق فرمون گفتم اینا که وضعشون خوبه ، بخوایم کریستال و تزیینی و ... بخریم اونقدر دارن به چشم نمیاد ، بیا گلدون درست حسابی بخریم... 
هیچی... 
زنگ زد بهم دانشگاه بودم ، گفت من یه گلدون دیدم به سلیقه خودم بخرم ؟؟؟ 
گفتم باشه بخر ...
اقا خرید و گفت این رو گذاشتم تو مغازه عصری رفتنی میبریمش، سنگینه ...
هیچی آقا جون ، من ظهر گفتم برم این رو سر راه بردارم ، که رفتنی بگیریم دستمون ببریم ...
چش و چالتون روز بد نبینه ، آژانس گرفتم ، سر راه رفتم دیدم یه گلدون بزرررررگ گرفته ، خیلیم خوشگل ، صاحب مغازه اومد گذاشت تو ماشین برام ... 
رسیدم دم خونه ، دیدم یا قمر گلدونه اونقدر سنگینه که نمیشه تکونش داد ! 
به راننده میگم آقا خیر ببینی یه کمک به من بکن ، حالا تصور کنین من نشستم کف کوچه ، این گلدون تو بغل من در ماشینم باز ، توان ندارم حتی نیم متر از جام بلند شم اونقدر سنگینه ! 
راننده هم خیلی شیک کیف من رو که مونده بود تو ماشین انداخت بیرون و دولا شد در عقبم بست و ؛ گفت بیشتر از این نمیتونم کمک کنم ! 
و دنده عقب گرفت و رفت ! 
یعنی این دهن من باز مونده بود و رفتن ماشین رو نظاره میکردم، نمیدونستم با اون گلدون چیکار کنم ! به زور و بدبختی چند بار امتحان کردم ، دیدم نمیتونم! گلدون میفتاد پایین اگر دو قدم میرفتم و اتاق فرمون من رو از وسط به دو نیم نامساوی تقسیم میکرد :)) قشنگ ضعف کرده بودم و دست و پاهام میلرزید ! 
گذاشتمش وسط کوچه ، رفتم سر مغازه و بالاخره کمک گرفتم و خلاصه سه نفری کشیدیمش تو با صاحب خونه ی فعلیم و دخترش ! 
قشنگ مثل آهو در عسل مونده بودم ! 
ولی هنوز تو کف اون راننده ام که کیف و تلپی انداخت و درشم بست و رفت :/ منم وسط کوچه ولو با یه گلدون سنگین ! 
:)) امیدوارم این سالم برسه تا یک ساعت دیگه :)) 

۲۲ نظر
Khormaloo 🍬
۲۵ شهریور ۱۶:۱۶
😂😂😂😂جنس گلدون چی بود مگه

پاسخ :

سفال بود ولی توش پر خاک و شن بود و گلشم سنگین و گنده 
نمیتونستم تکونش بدم :)))))) 
**miss _ golden**
۲۵ شهریور ۱۶:۴۵
هعی دلژینی تنها در خیابان با گلدانی پر از بیابان😀😀😂😂
ببخشید دیه قافیه اش باید جور میشد✌😀😂

ایی چه راننده ای😤😤

پاسخ :

:)))))) 

کوچه دوازدهم
۲۵ شهریور ۱۷:۱۱
چه کادوی پر دردسری
من هم یادمه برای خونمون گلدون های سنگی خریده بودیم و واقعا فوق العاده سنگین بودن..
هنوز کمرم درد میکنه یادش میفتم..

پاسخ :

خیلییییی.... 
الهی 
درکت میکنم :)))
ملیکا
۲۵ شهریور ۱۷:۲۱
خدایاااااا عین این فیلم کمدیا😂😂😂😂😂چه راننده ی خوبی بودا دستش درد نکنه کیفتو پرت کرد خوب بود جا می موند؟😂😂😂 تا کی ای نیمه خالی لیوان دیدن ها تا کی؟😂😂😂

پاسخ :

دقیقا خود فیلم طنز سیاه بود :)))) 
والاااا
بانوی عاشق
۲۵ شهریور ۱۷:۲۱
۱-عجب راننده ی رک و بی ادبی

۲-آهو در عسلو عشق است😁

پاسخ :

خیلی :)))
+:))))
14
۲۵ شهریور ۱۸:۱۰
ملت اعصاب ندارند راننده تاکسی رو میگم ... گلدون خوبی مامانت خریده فقط جابجا کردنش کاره خانوما نیست!


پاسخ :

نه دیگه الانم دادیم راننده آژانس آورد تو خونه ای که رفتیم 
کار ما نبود 
آقای خاص
۲۵ شهریور ۱۸:۳۴
خیلی شیک کیفو پرت کرد؟ :))) اونوقت عکس العمل شما؟

پاسخ :

من کف کوچه نشسته بودم با گلدون :))) نزدیک بود گریه ام بگیره ... اتفاقا الان صاب خونم میگفت من از دوربین دیدم تو وسط کوچه نشستی با حال زار  :))) به دخترم گفتم این مریمه بریم ببینیم چی شده :)))
الی .
۲۵ شهریور ۱۸:۴۴
انگار نباید اتاق فرمون رو تنهایی فرستاد خرید! :)

پاسخ :

خیلی خوب و خوشگل بود ولی نمیشد تکونش داااد :)))
Iiiiiiii
۲۵ شهریور ۱۸:۴۹
باز خداروشکر کیفو گذاشته بیرون:||||تااخر پست دعامیکردم نشکسته باشه سالم رسید؟؟

پاسخ :

:)))) اره خداروشکر سالم رسوندیمش :))) 
کوچه دوازدهم
۲۵ شهریور ۱۹:۳۷
گلدون سنگی صد برابر سفالی سنگین هست .
کارگرا انداختن جلو در . هیچ کسم نبود که کمک کنه . انداختن و رفتن.
هر یه دونه اونا هم قیمتش خب خیلی بالاست چون سنگه دیگه ...
برا اینکه ندزدن با بدبختی جفتشو تنهایی آوردم تو !!!
تا جلو آسانسور کمر نموند برام . برا هل دادن هم خیلی سنگین بود برا برداشتن حتما سه نفر می خواست که بذارنش رو چرخ
بعد میذاشتم تو آسانسور خودم با پله می دوییدم بالا و می بردم خونه ..
بعد با آسانسور میومدم پایین دومی ...
هنوزم یادم میفته کمر درد میگیرم...
ممنونم از همدردی

پاسخ :

وااای من بودم میذاشتم بدزدنش :)))))) 

کوچه دوازدهم
۲۵ شهریور ۱۹:۴۶
بعد شب پدر میومد زنگ میزد به آقا دزده ها میگفت گلدونا حدود سیصد قیمتشه.
بیاین صدم میدم اینم ببرین !

:))))))

پاسخ :

:)))) والااااا 
من امروزم کم مونده بود گلدون رو ول کنم و بگم به درک و برم :))) 
خانوم فاف
۲۵ شهریور ۱۹:۴۶
فقط اونجا که  وسط خیابون مونده بودی😂😂😂😂😂
حالا آخرش چجوری به مقصد رسید؟

پاسخ :

😂😂😂😂 
باید برم فیلمش رو از صاب خونم بگیرم با دوربین دیدن :))) 
والا زنگ زدم آژانس موقع رفتن گفتم گلدون سنگین دارم کمک میخوام
دیگه پسره اومد برداشت برد و رسیدیمم برد تو خونه ❤❤
کوچه دوازدهم
۲۵ شهریور ۱۹:۵۲
خدا رو شکر که جفتمونم تحویل دادیم و بار مسئولیت از روی دوشمان برداشته شد ...

پاسخ :

اره :))) 
פـریـر بانو
۲۵ شهریور ۲۰:۰۲
جدای از گلدون و سنگینیش و اینا... من هنوز در کف اون راننده ام! :| 

پاسخ :

پیر بود بنده خدا دیده نمیتونه :)))) 
بق بقو
۲۵ شهریور ۲۰:۵۴
عجب  :|
ان شاءالله رسیده :)

+قالبت چه جالب ... اینو خود بیان زده ؟

پاسخ :

آره سالم رسید شکر خدا 

+نه عزیزم پایینش للینک زده ❤
بق بقو
۲۵ شهریور ۲۱:۰۱
هاا میگم  ...  قشنگ ^_^

پاسخ :

عزیزم 
مرسیی
دُچــــ ــــار
۲۶ شهریور ۰۶:۵۸
فک نمیکنی زیادی اختیارتو دادی دست مامانت!؟ :))

پاسخ :

خدایا بنده خدا یه گلدون خریده ها  :)))) 
دُچــــ ــــار
۲۶ شهریور ۰۷:۱۷
آره از اسمی که روش گذاشتی معلومه :))

پاسخ :

:))) اتاق فرمونه دیگه :))) 
tarane fn
۲۶ شهریور ۱۰:۴۳
من موندم چجوری اون گلدون به خونه صاحب خونه قبلی بردید 

پاسخ :

ماشین گرفتم راننده اش برام برد :))) تا تو خونه آورد برامون خدا خیرش بده 
خاله ریزه
۲۶ شهریور ۱۵:۵۹
از تصورش کلی خندیدم. حالا واقعا باید اونقدر گنده و سنگین میبود کادوتون :))))))))

پاسخ :

ریزه جان من فک نمیکردم اینقددر سنگیییین باشه اون ! 
اتاق فرمون گولم زد :)))))))
گلاویژ ...
۲۸ مهر ۰۵:۲۴
آغا من هنو دهنم وا مونده و هاج و واج دارم به این پستت نگاه می کنم :||||
یعنی راستی راستی در ماشینشو بست و گازشو گرفت و رفت؟؟؟؟ 
خنده ام گرفته نمی دونم چی بگم اصن 😂

راستی قالبت خیلی قشنگه 
شرمنده دارم واسه پستای ماه پیشت کامنت میذارم من تازه بعد یه ماه یکم وقتم آزاد شده تونستم بیام وب گردی 🙈

پاسخ :

سلااام :))
به همین شیکی درش رو بست و رفففت
دشمنت شرمندهههه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان