تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


جاده حال من رو عوض میکنه...

اما ... 

صبح با اتاق فرمون زدیم به جاده و رفتیم به یک روستا در فاصله ی ۳۰ دقیقه ای شهر... 

یه جای با صفا ؛ خوشگل ؛ گفتم حالمون عوض شه خیر سرمون!

یعنی اونقدر بد شده اتاق فرمون که باهاش هیچ جا نمیشه رفت ! دم به دقیقه تلفنش زنگ میخوره و فک و فامیل دیوانه زنگ میزنن و دری وری میگن و مامان منم دیوونه کردن اونم رو مخ من‌‌‌ ... 

فقط نشسته یه گوشه سیگار میکشه و تلفن حرف میزنه !

یعنی تصور کنین که تو خونه اتون یه نفر یه گوشه مدام با صدای بلند تلفن حرف میزنه و پشت هم سیگار دود میکنه ! 

تا یه کم میام استراحت کنم اون تلفن لامصب زنگ میخوره یا تلپی هود روشن میکنه که دود سیگارش بره ... 

میام درس بخونم دوباره تلپی اون تلفن زنگ میخوره... 

هیچی آقا اونقدر فک و فامیل زر زدن ، هعی میگم قطع کن تلفن رو برگشتیم خونه زنگ بزن ! وسط یه مکان تاریخی زیارتی وایساده بلند بلند حرف میزنه :/ همه هم اونجا وایسادن هعی نگاه میکنن ! 

منم بعد نیم ساعت دیدم اینجوریه تاکسی گرفتم گفتم بریم ! 

گفت همین بود ؟؟؟ 

چه جای بیخودی! 

گفتم مگه چیزیم دیدی تو ؟ تلفنت رو صحبت کن !

همچنان داره تلفن صحبت میکنه ، اونم چی ؟؟؟ حرفهای تکراری ! عین نوار ضبط شده هر بار یه چیزی رو تکرار میکنن! 

فکر میکردم بیاد اینجا حالش رو میشه عوض کرد ! 

هر روز بردمش بیرون ، خرید ، جای تفریحی ، دیدنی ، زیارتی! 

اما خلایق هرچه لایق! 

بعضی آدم ها نمیخوان زندگی کنن ! خوششون میاد به خودشون زجر بدن...

مامان منم دقیقا یکی از اون آدم هاس ! درست مثل مادر خودش ! بی فکر و یک دنده با یک زندگی مزخرفی که همه چیز داره ولی هیچ چیز نداره ! 

۱۰ کیلو لاغر شده ؛ ریه هاش واضح صدا میده از بس سیگار کشیده ؛ قلبش سوفل شدید و واضح داره و جدیدا میگه انگار یه چیزی تو راه گلومه نمیتونه درست قورت بده ! 

امیدوارم اون چیزی که من فکر میکنم نباشه...

هیچ جوره هم دکتر نمیاد...

منم رها کردم...

هرچی که میخواد بشه بشه... 

بهشم گفتم من تلاش خودم رو خیلی ساله دارم میکنم تا تو خوب زندگی کنی به هر نحوی ، اما خودت نمیخوای... من ۱۰۰۰ قدم برداشتم برای تو ، تو ۱ قدم حاضر نشدی برای خودت برداری... 

از من دیگه انتظار نداشته باش من میشینم و نظاره میکنم فقط... 

+منم اجازه دارم غر بزنم دیگه ... 



دلژین ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۰۹ ۱۳ ۱۰ ۲۵۶

نظرات (۱۳)

  • لیمو جیم
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۲:۱۶
    چقدر بده که ما دلمون میخواد واقعا زندگی کنن اما گاهی اوقات اونا نمیپذیرن و رنج الکی رو تحمل میکنن,میفهمم 
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۲:۱۸
      دیگه هرکار دوست داره بکنه ‌...
      من تو هر مساله ای پدرم درومد برای مامانم تا یه سری چیزا رو مدیریت کنه از مسائل مالی بگیر الی آخر...
      پدر من رو درآورده! 
  • Va hid
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۲:۳۴
    حرفاتون منطقیه !!!از این موارد زیاده!!

    اونهم به خاطر تفاوت فرهنگ و تفکر حاکم بین نسل های مختلفه !!!

    برخی اونهم مسن تر !!!غم و غصه و سخت زندگی کردن رو واسه خودشون غیر مستقیم یه امتیاز تلقی می کنند!!

    نمی دونم دیدید خصوصا اگه چند خانم پا به سن گذاشته همدیگر ببینید اول از همه از بیماریهاشون و چند تا عمل کردن خودشون حرف می زنند و اون رو برای خودشون افتخار می دونند!!
    که برای یه فرد جوان این حرفها عجیب و نوعا پوچ هست!!!

    حالا مثال زدید راجع به دکتر نرفتن مادرتون!! واقعا عجیبه !!! متاسفاه از این دست موارد خیلی زیاده تو جامعه !!!

    یه موضوع و مشکل ساده که خیلی زود بر طرف و پیشگیری بشه رو به خاطر دلایل متحیر العقول ،خدایی نکرده به مشکلی سخت تبدیل می کنند و کل خانواده و خاندان رو درگیر می کنند!!!

    امان از تفکر و هنجارهای ناتمناسب جا افتاده !!!

    به مرور زمان شاهد کمتر شدن این موارد هستیم !!ولی خب این وسط یک عده  تغییر نمی کنند!!! البته امیدوارم برای اطرافیان شما تغییر حاصل بشه تا شما آرامش بیشتری در زندگی داشته باشید!!!

    دلتون خوش !!!
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۲:۴۱
      سلام 
      دقیقا همینه 
      افتخار میدونن زجر کشیدن تو زندگی رو اونم زجر های خودخواسته... 
      نه بابا اینا تغییر نمیکنن... 
      منم اهمیت نمیدم دیگه...
  • Iiiiiiii
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۲:۴۱
    چرا اجازه نداشته باشید زندگی درهم همین بدیها وخوبیهاس واقعابعضی ادما انگاردوست دارن حرص بخورن‌ یه سری مسائلو انقدربراخودشون بزرگ میکنن واعصابشون روبراش بهم میریزن که اطرافیانم خسته میشن انشاا...مشکلاتتون سریع حل بشه
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۳:۳۴
      واقعا....‌
      ممنونم 
  • نادیا
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۲:۵۰
    واااای من فکر کردم فقط مادر من اینجوریه 😖😖😖 دیوونمون کردن بخاطر لجبازیشون .
    شما هم بخاطر اعصاب خودت بگیر گوشیشونو از دسترس خارج کن 😡بگو انتن نمیده از کجا بدونه .
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۳:۳۳
      ای بابا 
      مگه بچه اس 
      گوشی رو از دسترس خارج کنم ، به من زنگ میزنن...
  • خانوم فاف
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۳:۴۹
    نمی دونم چی بگم. فقط امیدوارم یکم اوضاع درست بشه. اینجوری واقعن سخته.
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۳:۵۸
      مرسی عزیزممم
  • ربولی حسن کور
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۵:۲۲
    سلام 
    حتما منتظرن درس شما تموم بشه!
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۶:۱۳
      سلام 
      درس من تموم شه چی بشه ؟ 
  • آقای خاص
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۷:۰۵
    اینجا یه کامنتی گذاشته بودم فکر کنم نرسیده دستتون. 
    از دست رفتار آدم ها دلتونو گنده کنید 
    موفق باشید 
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۸:۱۶
      سلام
      تو پست مدیریت زمان کامنت گذاشته بودین 
      تایید کردم همون روز :) 
      موفق باشید 
  • ام اسی خوشبخت
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۷:۱۴
    فکر کنم والدین هممون اینجوری هستن, به هیچ حرفی گوش نمیدن حتی وقتی میدونن به نفعشونه. کاری نمیشه کرد. ان شالله سلامت باشن همه پدرو مادرها.
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۸:۱۵
      چی بگم 
      انشاءالله
  • ملیکا
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۱۷:۴۵
    اشکال نداره خوبه که حداقل اینجا میای و حرف دلتو یکمشو میزنی تا تو دلت جمع نشه
    ببین به نظر من چند بارم با پدرتون امتحان کنه شاید بهتر شن آخه دونفره بیرون رفتن هاشون خیلی به روحیه کمک میکنه من واقعن نتیجشو رو پدر و مادرم میبینم مامانم گردن درد داشت از خستگی و عصبانیت رفت با بابام بیرون بعدش کلی انرژی گرفت...
    • author avatar
      دلژین
      ۲۴ شهریور ۹۶، ۱۸:۱۵
      نه بابا ملیکا رابطه اشون با هم دیگه خیلی خوب نیست 
      میرن بدتر باهم بحثشون میشه :))) 
      من باید جمعشون کنم...
      رو مخ بابام راه میره ؛ اونم قاطی میکنه...
  • 14
    جمعه ۲۴ شهریور ۹۶ , ۲۲:۵۴
    خدا سایه همه بزرگترا رو برسمون حفظ و نگه داره تا وقتی زنده ایم ...

    +آره.تا ابد و ابدیت!

    • author avatar
      دلژین
      ۲۵ شهریور ۹۶، ۰۶:۳۰
      آمین
  • آوا
    شنبه ۲۵ شهریور ۹۶ , ۱۵:۰۳
    اینکه میگن انگار ی چیزی تو.گلوشونه....خب چه حدسی میزنی که امیدواری نباشه؟؟ نشانه ی چیه؟
    • author avatar
      دلژین
      ۲۵ شهریور ۹۶، ۱۵:۳۶
      میترسم توده ای چیزی باشه 
      باتوجه به سیگار زیادی ک میکشه 
  • خاله ریزه
    شنبه ۲۵ شهریور ۹۶ , ۱۵:۴۷
    امان از وقتی که آدم سنگ صبور و دلسوز باشه.
    براشون آرزوی سلامتی میکنم.
    کاش میتونستی سیگار رو ترکشون بدی.
    • author avatar
      دلژین
      ۲۵ شهریور ۹۶، ۱۵:۵۲
      :) 
      اووو اونقدر کار کردم برای سیگار نکشیدنش 
      تا خودشون نخوان نمیشه 
      از ۱۶ سالگی سیگار میکشه :) ۴۰ سال میشه...
  • ربولی حسن کور
    شنبه ۲۵ شهریور ۹۶ , ۱۷:۱۸
    که خودتون درمانشون کنین دیگه! 
    • author avatar
      دلژین
      ۲۵ شهریور ۹۶، ۱۹:۳۰
      ای بابا..... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...