عطرِ زندگیِ دلژین

بنشین لحظه ای ، رو در روی من...

اطفال ۳

امروز تو اتاقی که داشتم شرح حال میگرفتم ، بوی شیر ، استفراغ، اسهال، ترشیدگی...

همه با هم میومد... :)) 

هرکی میرسید بهم میگفت چرا اینقدر این اتاق بو میده ! :)) 

مادر یکی از تخت ها بهم گفت تو روخدا برو بگو بهم لباس تمیز بدن ، بچه هعی استفراغ میکنه لباسش کثیف میشه... 

بچه ایم که داشتم شرح حال میگرفتم ، نه اسهال داشت و نه استفراغ ، ولی به شدت بوی ترشیدگی شیر و ادرار میداد...

مادرش میگفت کیسه ادرارش خالیه ولی من نمیدونم چرا بوی ادرار حس میکردم...

هرچیم اینور و اونور یه دستی زدم دیدم خبری از ادرار نیست... 

خلاصه که ظهر اومدم خونه و بعد خوردن ناهار یک راست رفتم یه چرت یک ساعته تو اتاقم زدم...

یک ساعت پیش از تو پذیرایی رفتم تو اتاقم دیدم چرا بوی بچه میاد :)) فقط خداروشکر که بوی بدی نبود...

نمیدونم بوی اوناس چسبیده بهم و اومده تا توی خونه ام ؛ یا اونقدر رفته بوشون تو مغزم که همه جا اون بو رو حس میکنم :)) 

+توی اتاق رگ گیری ، برای ساکت کردن یه دختر بچه شیرخوار ، سریع از ترالی دو تا پک دراز کشیدم بیرون و نمیدونم چی بود (فکر کنم لوله NG بود)، بعد اول گذاشتم روی سرم که بگم من شاخ دارم 😂 بچه یه مکثی کرد و بعدش با شدت بیشتری جیغ زد 😂😂😂 و بعدش شاخ رو تبدیل کردم به یه چیز مثل جغجغه ی بی صدا و بالا کله اش تکون میدادم و یه کم ارومش میکرد ولی اونقدر پروسه ی رگ گیریش سخت و دردناک بود که ...

+بچه ها شیرین ترین و در عین حال پر دردسر ترین موجودات کره ی زمینن...

۲۰ نظر
Va hid
۲۵ مرداد ۲۱:۰۶
حرفی به ذهنم نمی رسه !! خانم صبور !!! همیشه شاد باشید!!!

پاسخ :

همچنییییین
مهندس رضا عباسی
۲۵ مرداد ۲۱:۰۸
سلام
خدا حفظتون کنه
به ما هم سر بزنید
مایل به تبادل لینک می باشم
ممنون

پاسخ :

سلام
سلامت باشید 
وبلاگ های تبلیغی رو با عرض پوزش لینک نمیکنم... 
ستاره جان
۲۵ مرداد ۲۱:۱۰
ها 
ها 
ها
:)
بخیه یه بچه رو میخواست همکارم بزنه هی گریه می کرد و مادرش نمتونست نگهش داره منم رفتم نتونستم نگهش دارم :| همکارم(یه آقای گنده هیکلی) گفت خانم فلانی شما دستکش بپوش من نگهش میدارم جامونو عوض کردیم دوباره هم بی حسی زدم ولی این تا هم آخر ونگ زد! :/ :) زیر دبستان بود سنش 
بعد تازه! یه خواهر کوچولو داشت اونم داده بودن بغل یکی دیگه اونم ونگ میزد با اشاره که بره پیش خواهرش :| میگفتم ببرینش بیرون می گفتن جای خواهرش آرومتره:/
یعنی میاوردنش بخیه زدنو ببینه چقدر بعضیا گ ا و ن د 
خوب اون فسقلی هم آروم نشد دیگه بالاخره بردنش بیرون 

پاسخ :

😂😂😂😂
عالین بچه ها یعنی
شب نما ...
۲۵ مرداد ۲۱:۲۴
سلام عاقبت بخیر باشید
شب نما...

پاسخ :

سلام
سلامت باشید 
دلژین :)
مـــحـــدثـــه ...
۲۵ مرداد ۲۱:۲۷
من یکی از خاطرات خوب کودکیم اینه که هروقت مریض میشدم میرفتم پیش یه خانم دکتر خیییییلی مهربون😁😍 اصلا به خاطر همین خانم دکتر هم بود که تا چند سال هر کی ازم می پرسید می خوای چیکاره بشی، می گفتم پزشک اطفال.

پاسخ :

عزیییزم 
پزشک اطفال منم خیلی خوب بود... چند سال پیش تو یه مهمونی دیدمش بازز 
بق بقو
۲۵ مرداد ۲۱:۴۲
هی وای من :(
امیدوارم هیچ بچه ای کارش به بیمارستان نرسه !

پاسخ :

آمین
Iiiiiii
۲۵ مرداد ۲۱:۵۲
ابوالفضل حالش خوبه؟؟ ب نظرم همین طور عادی به بچه بگید ساکت باش بهتر از ایده های خلاقانه س:))

پاسخ :

سلام
ابوالفضل مرخص شد خیلی وقته 
+بله حتما هم بچه ۵ ماهه میفهمه 😂
ملیکا
۲۵ مرداد ۲۳:۴۱
😂😂😂😂😂 فقط اونجاش که شاخ درس کردی بچه هه بیشتر گریه کرد😂😂😂
یکم به بینی ت عطر ملایم یا وانیل میمالیدی شاید بهتر میشد😂

پاسخ :

اره اون وسط بیمارستان برم از کجا وانیل بیارم 😂😂😂
لیمو جیم
۲۵ مرداد ۲۳:۴۹
تا وقتی که راه نمیرن و حرف هم نمیزنن عالین:))

پاسخ :

وای نگو 
تو هر سنی خیلی خوبن 
:)
۲۵ مرداد ۲۳:۵۶
یعنی من عاشق اون لحظه شدم که شاخ گذاشتی 😂😂😂😂

پاسخ :

باید قیافه بچه ها و پرستارا رو میدیدی که چجوری نگام کردن😂😂😂
هویجوری :)
۲۶ مرداد ۰۰:۰۲
پر دردسر و شیرین و خوب اومدی:)

پاسخ :

خیلی خوبن... 
گُل نِگار
۲۶ مرداد ۰۰:۳۵
بیمارستان کلا همه جور بو قاظیه..من هر وقت میرم سرگیجه میگیرم:|
خسته نباشی مهربون جان:)
آی رگ گیری از بچه :(

پاسخ :

:))) منم قبلا از بوی بیمارستان خوشم نمیومد 
الانم نمیاد
عادت کردم فک کنم 
دُچــــ ــــار
۲۶ مرداد ۰۹:۴۲
دکتر سلام :)

پاسخ :

سلام فیش نگار 
واران ...
۲۶ مرداد ۱۰:۳۸
از این پست های بو دار نذارین :دی :))

اول صبحی حالمون بهم زدین :دی :))

دقیقا همینه شیرین ترین و پر دردسرترین :))

کلی با پستتون خندیدم خدا خیرتون بده :)
شاد باشین :)

پاسخ :

:))) 
همچنییین
میرزا مهدی
۲۶ مرداد ۱۳:۵۱
چند روز پیش تو تلویزیون... عه سلام یادم رفت
سلام خوبی؟
چند روز پیش تو تلویزیون نشون میداد یه دستگاهی اندازه یه (مثلا) پارچ. یه نوری از خودش متصاعد میکرد و روی دست بیمار میتابید و رگها رو نشون میداد. هنوز ایران نداره از این امکانات؟ 
ببین اینجا هم بو میاد. یه چک کن اطرافو

پاسخ :

سلاممم برادر ژوزف 
ای بابا دلت خوشه برادر ... داروهامون تکمیل نیست ، دستگاه مدرن پیشکش... 
:)))
14
۲۶ مرداد ۲۰:۰۰
وغ وغوهای بوگندو
ملیکا
۲۷ مرداد ۱۰:۰۱
😂😂😂 پیشنهاد وانیل برا خونه بود😂😂😂 
رمز به من هم تعلق میگیره؟

پاسخ :

باشه از تو خونه میمالم زیر دماغم میرم :)))))) 
Ema ema
۰۱ شهریور ۲۳:۰۹
سلام.خاطرات بیمارستانت چقدر جذاب بوووود. همه مطالبتو راجب بیمارستان و کشیک هات خوندم..همچنین راجب کنکور.
من عاشق کادر اورژانسم.امیدوارم بتونم موفق باشی عزیزم

پاسخ :

سلام سلام 
هنوز کشیک هام شروع نشده 
فقط برا زنان داشتیم :) 
+مرسی عزیزم 
Hayal
۰۳ شهریور ۰۱:۱۵
سلام
کلا رگ گیری و بخیه و...اینا برا بچها خیلی سختتره
مخصوصا وقتی که رو تخته وول میخوره و هیچجور نمیشه کنترل کرد
من همچنان حس میکنم که لیدوکائین اثرنمیکنه و باید رقیق کنیم برا نوشیدن:))))))

پاسخ :

:)))
هانیه
۱۵ آذر ۱۵:۰۵
این بو رو خدا نصیب هیچ کس نکنه حتی اگه کنار یه کسی که زمین گیره بشینی و هیچ کنترلی نداره بشینی لباس ها بو می گیرند و باید عوض کنی و بشوری:(((

پاسخ :

اره بوی بدیه... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان