تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بنشین لحظه ای ، رو در روی من...


امروز تو اتاقی که داشتم شرح حال میگرفتم ، بوی شیر ، استفراغ، اسهال، ترشیدگی...

همه با هم میومد... :)) 

هرکی میرسید بهم میگفت چرا اینقدر این اتاق بو میده ! :)) 

مادر یکی از تخت ها بهم گفت تو روخدا برو بگو بهم لباس تمیز بدن ، بچه هعی استفراغ میکنه لباسش کثیف میشه... 

بچه ایم که داشتم شرح حال میگرفتم ، نه اسهال داشت و نه استفراغ ، ولی به شدت بوی ترشیدگی شیر و ادرار میداد...

مادرش میگفت کیسه ادرارش خالیه ولی من نمیدونم چرا بوی ادرار حس میکردم...

هرچیم اینور و اونور یه دستی زدم دیدم خبری از ادرار نیست... 

خلاصه که ظهر اومدم خونه و بعد خوردن ناهار یک راست رفتم یه چرت یک ساعته تو اتاقم زدم...

یک ساعت پیش از تو پذیرایی رفتم تو اتاقم دیدم چرا بوی بچه میاد :)) فقط خداروشکر که بوی بدی نبود...

نمیدونم بوی اوناس چسبیده بهم و اومده تا توی خونه ام ؛ یا اونقدر رفته بوشون تو مغزم که همه جا اون بو رو حس میکنم :)) 

+توی اتاق رگ گیری ، برای ساکت کردن یه دختر بچه شیرخوار ، سریع از ترالی دو تا پک دراز کشیدم بیرون و نمیدونم چی بود (فکر کنم لوله NG بود)، بعد اول گذاشتم روی سرم که بگم من شاخ دارم 😂 بچه یه مکثی کرد و بعدش با شدت بیشتری جیغ زد 😂😂😂 و بعدش شاخ رو تبدیل کردم به یه چیز مثل جغجغه ی بی صدا و بالا کله اش تکون میدادم و یه کم ارومش میکرد ولی اونقدر پروسه ی رگ گیریش سخت و دردناک بود که ...

+بچه ها شیرین ترین و در عین حال پر دردسر ترین موجودات کره ی زمینن...

دلژین ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۵ ۱۹ ۱۱ ۲۱۱ خاطرات بیمارستان

نظرات (۱۹)

  • Va hid
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۰۶
    حرفی به ذهنم نمی رسه !! خانم صبور !!! همیشه شاد باشید!!!
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۴:۰۰
      همچنییییین
  • مهندس رضا عباسی
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۰۸
    سلام
    خدا حفظتون کنه
    به ما هم سر بزنید
    مایل به تبادل لینک می باشم
    ممنون
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۹
      سلام
      سلامت باشید 
      وبلاگ های تبلیغی رو با عرض پوزش لینک نمیکنم... 
  • ستاره جان
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۱۰
    ها 
    ها 
    ها
    :)
    بخیه یه بچه رو میخواست همکارم بزنه هی گریه می کرد و مادرش نمتونست نگهش داره منم رفتم نتونستم نگهش دارم :| همکارم(یه آقای گنده هیکلی) گفت خانم فلانی شما دستکش بپوش من نگهش میدارم جامونو عوض کردیم دوباره هم بی حسی زدم ولی این تا هم آخر ونگ زد! :/ :) زیر دبستان بود سنش 
    بعد تازه! یه خواهر کوچولو داشت اونم داده بودن بغل یکی دیگه اونم ونگ میزد با اشاره که بره پیش خواهرش :| میگفتم ببرینش بیرون می گفتن جای خواهرش آرومتره:/
    یعنی میاوردنش بخیه زدنو ببینه چقدر بعضیا گ ا و ن د 
    خوب اون فسقلی هم آروم نشد دیگه بالاخره بردنش بیرون 
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۸
      😂😂😂😂
      عالین بچه ها یعنی
  • شب نما ...
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۲۴
    سلام عاقبت بخیر باشید
    شب نما...
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۸
      سلام
      سلامت باشید 
      دلژین :)
  • مـــحـــدثـــه ...
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۲۷
    من یکی از خاطرات خوب کودکیم اینه که هروقت مریض میشدم میرفتم پیش یه خانم دکتر خیییییلی مهربون😁😍 اصلا به خاطر همین خانم دکتر هم بود که تا چند سال هر کی ازم می پرسید می خوای چیکاره بشی، می گفتم پزشک اطفال.
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۸
      عزیییزم 
      پزشک اطفال منم خیلی خوب بود... چند سال پیش تو یه مهمونی دیدمش بازز 
  • بق بقو
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۴۲
    هی وای من :(
    امیدوارم هیچ بچه ای کارش به بیمارستان نرسه !
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۷
      آمین
  • Iiiiiii
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۵۲
    ابوالفضل حالش خوبه؟؟ ب نظرم همین طور عادی به بچه بگید ساکت باش بهتر از ایده های خلاقانه س:))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۷
      سلام
      ابوالفضل مرخص شد خیلی وقته 
      +بله حتما هم بچه ۵ ماهه میفهمه 😂
  • ملیکا
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۳:۴۱
    😂😂😂😂😂 فقط اونجاش که شاخ درس کردی بچه هه بیشتر گریه کرد😂😂😂
    یکم به بینی ت عطر ملایم یا وانیل میمالیدی شاید بهتر میشد😂
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۶
      اره اون وسط بیمارستان برم از کجا وانیل بیارم 😂😂😂
  • لیمو جیم
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۳:۴۹
    تا وقتی که راه نمیرن و حرف هم نمیزنن عالین:))
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۶
      وای نگو 
      تو هر سنی خیلی خوبن 
  • :)
    چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۳:۵۶
    یعنی من عاشق اون لحظه شدم که شاخ گذاشتی 😂😂😂😂
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۶
      باید قیافه بچه ها و پرستارا رو میدیدی که چجوری نگام کردن😂😂😂
  • هویجوری :)
    پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶ , ۰۰:۰۲
    پر دردسر و شیرین و خوب اومدی:)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۵
      خیلی خوبن... 
  • گُل نِگار
    پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶ , ۰۰:۳۵
    بیمارستان کلا همه جور بو قاظیه..من هر وقت میرم سرگیجه میگیرم:|
    خسته نباشی مهربون جان:)
    آی رگ گیری از بچه :(
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۴
      :))) منم قبلا از بوی بیمارستان خوشم نمیومد 
      الانم نمیاد
      عادت کردم فک کنم 
  • واران ...
    پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶ , ۱۰:۳۸
    از این پست های بو دار نذارین :دی :))

    اول صبحی حالمون بهم زدین :دی :))

    دقیقا همینه شیرین ترین و پر دردسرترین :))

    کلی با پستتون خندیدم خدا خیرتون بده :)
    شاد باشین :)
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۴
      :))) 
      همچنییین
  • میرزا مهدی
    پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶ , ۱۳:۵۱
    چند روز پیش تو تلویزیون... عه سلام یادم رفت
    سلام خوبی؟
    چند روز پیش تو تلویزیون نشون میداد یه دستگاهی اندازه یه (مثلا) پارچ. یه نوری از خودش متصاعد میکرد و روی دست بیمار میتابید و رگها رو نشون میداد. هنوز ایران نداره از این امکانات؟ 
    ببین اینجا هم بو میاد. یه چک کن اطرافو
    • author avatar
      دلژین
      ۲۶ مرداد ۹۶، ۱۳:۵۳
      سلاممم برادر ژوزف 
      ای بابا دلت خوشه برادر ... داروهامون تکمیل نیست ، دستگاه مدرن پیشکش... 
      :)))
  • 14
    پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶ , ۲۰:۰۰
    وغ وغوهای بوگندو
  • ملیکا
    جمعه ۲۷ مرداد ۹۶ , ۱۰:۰۱
    😂😂😂 پیشنهاد وانیل برا خونه بود😂😂😂 
    رمز به من هم تعلق میگیره؟
    • author avatar
      دلژین
      ۲۷ مرداد ۹۶، ۱۰:۳۰
      باشه از تو خونه میمالم زیر دماغم میرم :)))))) 
  • Ema ema
    چهارشنبه ۱ شهریور ۹۶ , ۲۳:۰۹
    سلام.خاطرات بیمارستانت چقدر جذاب بوووود. همه مطالبتو راجب بیمارستان و کشیک هات خوندم..همچنین راجب کنکور.
    من عاشق کادر اورژانسم.امیدوارم بتونم موفق باشی عزیزم
    • author avatar
      دلژین
      ۱ شهریور ۹۶، ۲۳:۲۰
      سلام سلام 
      هنوز کشیک هام شروع نشده 
      فقط برا زنان داشتیم :) 
      +مرسی عزیزم 
  • Hayal
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۰۱:۱۵
    سلام
    کلا رگ گیری و بخیه و...اینا برا بچها خیلی سختتره
    مخصوصا وقتی که رو تخته وول میخوره و هیچجور نمیشه کنترل کرد
    من همچنان حس میکنم که لیدوکائین اثرنمیکنه و باید رقیق کنیم برا نوشیدن:))))))
    • author avatar
      دلژین
      ۳ شهریور ۹۶، ۰۶:۳۸
      :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ...
با مهربانی وارد شوید...